تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
سلام

این چند وقت زیاد درس نخوندم! کلی ناراحتم که امسالم بگذره و جایی که میخوام قبول نشم!

از شانس بدمم سردردهای وحشتناکی گرفتم که کلی کلافم کرده. قرص مسکن هم هیچ جوره جواب نمیده!

قبلا این سردرد به قول رحمت هی میگرفت ول میکرد ولی الان گرفته دیگه ول نمیکنه!!

یه اتفاق خوبی که افتاد این چند وقت قبول شدن امتحان شهر تو بار اول بود!

راستش خیلی ترسونده بودنم از امتحان شهر! این مدت که میرفتم برای کلاس عملی آموزشگاه و تو دفترش میشستم بحث امتحان شهر که میشد همه میگفتن دختر هارو بار اول رد میکنن!

یا مسئول آموزشگاه میگفت یه هنرجو داریم میاد ماشینش رو دم در پارک میکنه میره امتحان شهر میده رد میشه هی!

یا میگفت یکی رو داریم ۲۱ بار رد شده!!!

سر امتحان آیین نامه هم که بودیم افسر داشت مدارک یکی رو چک میکرد یهو دیدیم چشماش ۴ تا شده!  دفتر داره اونجا هم خیلی عادی جلو همه گفت این آقا از سال ۸۳ داره میاد برا گواهینامه٬ سربازیشم رفته تموم شده برگشته هنوز درگیره!

افسر آقاهه رو صدا کرد و بهش گفت اگه میرفتی درس میخوندی تا حالا دکترا گرفته بودی!

بنده خدا کلی قرمز شد

خلاصه امتحان آیین نامه که قبول شدم بهم گفتن برو بوستان نهم نبش اسلامی افسر اونجاست

تو راه گفتم بوستان نهم به اون بزرگی افسر و از کجا پیدا کنم؟؟

رسیدم اونجا دیدم کلی آدم سر اسلامی منتظرن! نصفشونم از کلاس اول امتحان آیین نامه بودن! من و ۲ تا پسر دیگه از کلاس دوم امتحان آیین نامه بودیم.

گفتم کلاس اولش هنوز امتحان نداده پس حالا حالا ها علافم!!

حالا تو این مدت که منتظر بودیم تا افسر امتحان بگیره و نوبت ما بشه٬ یه دختری بود ترم اولی و کاملا تو جو دانشگاه و دانشجو شدن. هی چپ میرفت راست میرفت میگفت من از کلاسم زدم دیرم شده٬ به بقیه کلاسام نمیرسم٬ امروز امتحان دارم٬ تشریح دارم٬ اگه نرم غیبت میخورم٬ درس بعداز ظهرم اختصاصیه٬ مهمه٬ فلانه و اینا.

۱۰۰ بار این جمله هارو تکرار کرد! صداشم در حالت عادی جیغ بود٬ جیغم میزد دیگه کاملا رو اعصاب بود!

یکی از دخترا گفت دیگه یه روز دانشگاه نرفتن که دیگه این کارا رو نداره!

ولی اون بازم ادامه میداد! تازه فقط به دانشگاه اکتفا نکرد! شروع کرد به غر زدن که چرا افسر اینقدر لفتش میده٬ بارون گرفته٬ شانس ندارم٬ سردمه٬ این دختره چرا زودتر از من رفت؟٬ گشنمه و چرا در دیزی بازه٬ چرا گربه دمش درازه و ....

کلی رو اعصابم بود. میخواستم یه مشت بزنم تو دماغش! اگه ساکت میشد حتما این کارو میکردم ولی متاسفانه هیچی جلو غر زدن های این رو نمیگرفت!

یکی از پسرا هم بود با موتورش اومد٬ موتورش رو پارک کرد و هرکی میرفت امتحان میداد مسخرش میکرد.

یکی از دخترا موقع پیچیدن به راست راهنما چپ زد کلی اونجا بهش خندید و بعدم پارک دوبل یکی دیگه رو مسخره کرد.

حالا موقع امتحان خودش که شد٬ موقع پیچیدن اصلا راهنما نزد.

ولی قبول شد و بعدشم پرید رو موتورش رفت

خلاصه همه امتحان دادن و موندیم من و ۳ تا دختر دیگه که یکیشم همین غر غروئه بود. شانس ما هم بارون گرفته بود و کار سخت تر شده بود.

هرکی از ماشین افسر پیاده میشد میگفت حواستون به کلاجش باشه خیلی تیزه. اولین نفری که نشست امتحان بده این موضوع کلاج بهمون ثابت شد! چون ۳ بار خاموش کرد!

پارک دوبلشم رفت تو جدول. ما دیگه گفتیم رده دیگه ۱۰۰٪. تا اینکه افسر بهش گفت پیاده شو قبولی

ما ۳ تا فکمون پله شد. حتی خود دختره هم باور نمیکرد. یکی از دخترا ۳ بار ازم پرسید جدی قبولش کرد؟؟؟

بعد این غرغروئه رفت نشست که با وجود ۲ بار خاموش کردن و ترافیک راه انداختن سر دور ۲ فرمون٬ اونم قبول شد.

دختر بعدی که رفت نشست با اینکه پارکش رو خوب زد و ۱ بار خاموش کرد ولی ردش کرد

منم آخرین نفر بودم که باید امتحان میدادم گفتم اینا همه گند زدن افسره اعصابش خورده٬ رو من خالی میکنه عصبانیتش رو.

حقم با من بود. تا نشستم و ماشین رو روشن کردم گفت اگه آماده نیستی برو یه روز دیگه بیا.

گفتم نه آمادم!

گفت پاشو یه روز دیگه بیا

گفتم آمادم دیگه اِ

بعد به اون دختری که رد شد و رفته بود صندلی عقب نشسته بود گفت تو شاهد باش گفت آمادم!

خلاصه کلی انرژی منفی داد بهم!

دیگه رضایت داد من امتحان بدم. روشن که کردم دیده بودم از خاموش کردن ماشین اعصابش خورد میشه پام رو چسبونده بودم به کلاج ول نمیکردم

( مربی خودمم گفته بود این افسره کلاج ماشینش شله و رو خاموش کردن ماشین حساسه)

اول گفت پارک دوبل بزن. پارک دوبلم رو دقیق ۴۵ سانت از جدول زدم

بعدم دور ۲ فرمون زدم تو سه سوت. بعدش بهم گفت برم تو یه کوچه. رفتم اونجا گفت با این ماشینه پارک دوبل بزن

گفتم من که زدم دو ثانیه پیش

گفت کی زدی؟؟

گفتم اولین کاری که کردم پارک دوبل بود

گفت باشه بزن کنار پیاده شو.

زدم کنار ولی یادم رفت راهنما بزنم و نامرد یه اشتباه ازم اونجا گرفت.

ولی خداروشکر خاموش نکردم اصلا. وگرنه همونجا پرتم میکرد بیرون.

تو آموزشگاه هم اون دو تا دختره که قبول شدن رو دیدم. ازم پرسیدن اون یکی چی شد؟؟

گفتم ردش کرد!

گفت یعنی از ما بدتر رفت؟؟ گفتم شما که افتضاح رفتین ولی اون بنده خدا خوب رفت نمیدونم چرا ردش کرد

اون دوتا این طوری

خلاصه اینکه گواهینامه گرفتم. تو این اوضاع ناامیدی که داشتم از درسام و کنکور و اینا بهم روحیه داد.

دوران جالبی بود خلاصه

حالا که دیگه کلاس رانندگی هام تموم شده روزا سعی میکنم درس بخونم شبا هم که کامل پای تلویزیونم.

مسافران و دلنوازان و شمس العماره.

مسافران به نظرم کار فانتزیه جالبیه. با این که فیلم نامش قوی تر از کارگردانیشه. ولی برای رامبد جوان که اولین باره داره کار روتین شبانه رو تجربه میکنه کار خوبیه.

با این که نقش فرخ و ستاره کاملا تکراریه و مثل نقش هاشون تو بقیه سریالاست و ناهید (سحر دولتشاهی ) زیاد خوب نتونسته به نقشش نزدیک شه ولی حسن معجونی ( بهرام) و نصرالله رادش (شهاب) از بقیه به نظرم بهتر بازی میکنن که به خاطر تجربشون تو کار تئاترم هست.

بهترین خصوصیت مسافران نگاهش به مسائل اجتماعیه. من چندجا شنیدم که جلوه های ویژه اش ضعیفه. ولی به نظر من تو جلوه های ویژه خیلی خوب کار کردن. مخصوصا اون اسلحه سرهنگ ناهید.

دلنوازانم فقط از رو کنجکاوی نگاه میکنم. همش در حال شعار دادنن! مخصوصا مهتاب ( سمانه پاکدل).

جریان داستانم که کاملا قابل حدسه. از همون لحظه ورود دکتر زند٬ اونم با طرز آشنایی روتین همه فیلما که دو نفر میخورن بهم٬ معلوم بود باید با مهتاب بهم برسن.

یا دعواهای رامین و روشنک٬ بهزاد و یلدا که مثل همه فیلم ها میخوان بگن عشق و عاشقی ها از یه دعوای خفن شروع میشه.

حتی بیگناهی جهان! جدا از این که معلومه بی گناهه٬ حداقل از اونجا که اول فیلم گفت چند سال جبهه بوده و این که تو همه سریال های ایرانی آدم هایی که ریش دارن بی گناهن و اونایی که ۳ تیغه میکنن یه ریگی به کفششونه بی گناهیش تابلوئه

الهامم از همون لحظه ورودش معلوم بود ستایشه.

بهزادم معلوم بود کارش به طلاق میکشه تا بگن کسی که با نارضایتی خانوادش ازدواج کنه سرانجام خوبی نداره!!

خلاصه این که همه چی معلومه!

شمس العماره هم از همه نظر کار قوییه! از کارگردانی و فیلم نامه گرفته تا بازیگراش.

میشه گفت یه نسخه از دایی جان ناپلئونه (کتابش رو از دستفروش های تو تجریش پیدا کردم. کتاب قشنگیه مخصوصا تعصبی که دایی رو بوته های گل نسترنش داره)

وجود رحمت و شباهتش به مش قاسم و تیکه کلام هایی که داشت٬ شباهت عمارت به باغ دایی جان٬ شخصیت آسان گیر و حلال مشکلات عمو هرمز با اسدالله میرزا٬ وجود آدم مزاحمی مثل پری خانوم...

همش شبیه دایی جان ناپلئونه! با این فرق که دایی جان ناپلئون داستانش سیاسی بود.

مسعود رایگان (عمو هرمز) و رویا تیموریان ( پری خانوم) واقعا باهم قشنگ بازی میکنن.

شاید دلیلشم این باشه که واقعا زن و شوهرن. با این حال جفتشون بازیگرای بزرگین

یه فیلمم تو جشنواره دیدم اسمش زاد بوم بود. اونجا هم تو نقش زن و شوهر بودن و واقعا قشنگ بازی میکردن

تازه رویا تیموریان ٬ مسعود رایگان رو برد حموم و موهاش رو میشست بدون اینکه مشکل شرعی داشته باشه!!

جدیدا هم مسابقه گذاشتن که حدس بزنیم لیلا کی رو انتخاب میکنه.

خواستگاراش همه چی تمومن و انتخاب خیلی باید برای لیلا سخت باشه.

من خودم از شخصیت بهروز و پیمان پزشک پور خیلی خوشم اومد. مخصوصا پیمان!

(حالا کی نظر من رو پرسید درباره فیلم ها)

به قول معروف برو فکر نون باش که خربزه آبه!

درمورد من یعنی برو درسات رو بخون که ۷ ماه دیگه کنکوره!!!

خوش باشین

 


 پ.ن: از فوت مسعود رسام واقعا ناراحت شدم.

با بیژن بیرنگ زوج هنری فوق العاده ای بودن و کارای خوبی داشتن.

یه فیلم از مسعود رسام گذاشته بودن که داشت تو یه جاده تنها میرفت و آهنگ خداحافظ احسان خواجه امیری.

آدم بیشتر ناراحت میشد.

روحش شاد

2 نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

آرزو
سلام

نمیدونم  پارسال این تبلیغ چراغ جادو ال جی رو تو بیلبردها دیدین یا نه؟

من فکر میکردم مثل بقیه جشنواره های محصولات خانگیه! از یه تاریخی محصولاتشون رو بخرین تو قرعه کشی شرکت میکنین و اینا.

ولی نمیدونستم این ۳ تا آرزو که میگه چه جوریه!

تا اینکه دیروز پشت مجله دیدم تبلیغش رو! کف کردم حسابی!

جریان اینه که اگه از ۱۵ بهمن  پارسال تا ۱۵ اردیبهشت ال‌سی‌دی، پلاسما یا لوازم خانگی ال‌جی رو کسی میخریده یه کارت قرعه کشی بهشون میدادن که ۱۴ تا گزینه داره ( که همون آرزوهاست) از این ۱۴ تا ۳ تاشو باید انتخاب میکردن!

حالا اصل کار آرزوهاست:

  • حضور در بازی فینال جام باشگاه‌های اروپا
  • حضور در مسابقات فرمول یک به علاوه دریافت کاپشنی با امضای شوماخر
  • صعود به قله دماوند با هلی‌کوپتر اختصاصی
  • پرواز با هواپیمای اختصاصی (دو نفره) به همراه خلبان
  • خرید یک دست لباس از خیابان شانزه ‌لیزه پاریس
  • یک هفته حضور در پروسه فیلم‌سازی در جمع کارگردانان و بازیگران معروف ایرانی
  • حضور در کنسرت فیلارمونیک وین (اتریش)
  • حضور در فینال رقابت‌های تنیس ویمبلدون ٢٠٠٩ لندن
  • گردش خارق‌العاده با زیردریایی در سواحل مدیترانه (اسپانیا)
  • بازدید از پایگاه فضایی روسیه در بایکنر قزاقستان
  • بازدید رویایی به عنوان VIP از بالیوود هندوستان
  • حضور در بازی فوتبال ایران و کره جنوبی به همراه تیم ملی در سئول
  • سفر حج عمره برای سه نفر از اعضاء خانواده
  • ست کامل جهیزیه ال‌جی

واقعا وسوسه کنندست! خیلی هاش رو به همین راحتی ها اصلا نمیشه به دست آورد!

من خودم از خرید لباس از شانزه لیزه پاریس خیلی خوشم اومد! چون فرانسه رو خیلی دوست دارم

بعد از اونم کنسرت فیلارمونیک وین و سفر با زیر دریایی!

البته مسابقات فرمول یک و کاپشن با امضا شوماخر٬ مسابقات ویمبلدون و فینال جام باشگاه های اروپا چیزایی که نمیشه ازش گذشت!

(البته یه چیزی مثل حج با ۳ نفر از اعضای خانواده اونم تو این سختیه ثبت نام حج چیزه خوبیه ولی چیزیه که به دست اوردنش ساده تر از یه چیزی مثل سفر با زیر دریاییه!)

ولی چون گفته ۳ تا من اونارو بیشتر دوست دارم!

کسایی که برنده شدن دقیقا حس این رو داشتن که یه غول از چراغ در بیاد و بگه ۳ تا آرزو کن تا برآوردش کنم!

فقط ۲۰ نفر رو انتخاب کردن! خیلی کم بوده! اون ۲۰ نفر باید خیلی خوش شانس بوده باشن!

حیف دیر فهمیدم! خدا کنه امسالم از این سورپریزا بکنن

شما هم بگین ۳ تا آرزوتون از بین اینا چیه

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط نسترن  |