من برگشتم![]()
تونل هم رو سرمون خراب نشد!![]()
موقع رفتن که با قطار غزال رفتیم٬ از همه نظر راحت بود. صندلی هاش مدل هواپیما بود و ۲ تا مانیتور داشت که فیلم نشون میدادن و ۴ نفره هم بود
ولی خیلی توقف هاش زیاد بود!
یه جا هم که نقص فنی پیدا کرد و کلی وایساد!![]()
یعنی همش تو راه میگفتیم کاش با همون هواپیما میرفتیم!
وقتی رسیدیم راه آهن بندر٬ مسئول اونجا گفت اگه قطار ۳ ساعت تاخیر داشته باشه نصف پول بیلیت رو میدن بهتون به عنوان جریمه!![]()
گفتیم خب حالا چقدر تاخیر داشته؟![]()
گفت ۲ ساعت و ۵۷ دقیقه!!!![]()
![]()
![]()
تو قطار هوا خیلی خنک بود. وقتی پیاده شدیم نزدیک بود ترک ورداریم اینقدر که هوا گرم بود!![]()
حالا از نظر گرما از تهران خنک تر بود! ولی شرجی داشت
ما برای عروسی دختر داییم رفته بودیم اونم مجبور بود تو تابستون بگیره که دیگه به ماه رمضون نخوره![]()
مراسم هاش کلا ۳ تا بود.
حنا دزدی ( حنا بندونی که فقط خانواده عروس دعوتند و دزدکی از خانواده دوماد گرفته میشه! ولی خانواده دومادم دعوت کرده بودن
!) حنا بندون و عروسی!
حالا روز قبل از مراسم من و ۲ تا دیگه از دختر دایی هام رفتیم کمکش کنیم برای تزیین سفره دیدیم هیچ کاری نکرده و کاملا به امید ما نشسته!![]()
خلاصه اینکه دیوارش رو تزیین کردیم و سفره اش هم درست کردیم
از روبان زدن گرفته تا رنگ کردن بادوم و گردو و درست کردن حنا و....![]()
شب مراسم حنا دزدی ما همه لباس پوشیده و آماده رفتیم خونشون برای مراسم٬ دیدیم عروس تازه میخواد بره لباس بپوشه و دوماد هم تازه میخواد بره حموم!!![]()
عروس و دوماد خونسردی بودن![]()
تو بیشتر عروسی ها حنا بندون بیشتر از عروسی خوش میگذره! چون جمع خودمونی تر و گرم تره
مراسم حنابندون دختر داییم به نظر من بیشتر از حنا دزدی و عروسی خوش گذشت!
نوازنده هم اورده بودن. با اینکه آهنگ معمولی هم میزد ولی بیشتر آهنگاش بندری و لوتی و اینا بود!
خانواده دوماد هم شیرازی بودن و اصلا بندری بلد نبودن!
( رقص بندری یه مدل دیگست و جدا از آبادانی و ایناست)
سر عروسی هم خانواده دوماد اعتراض کردن که ما بلد نیستیم و اینا٬ دیگه همه آهنگا معمولی شد
مراسم عروسی که تو باشگاه تموم شد و همه رفتن دنبال عروس٬ ما هم رفتیم سوار ماشین شدیم که بریم دنبال ماشین. مامانم که اومد سوار شه دید عروس دسته گلش رو جا گذاشته!!!![]()
خیلی اتفاقی دسته گل رو داد به من که نگه دارم تا خودش سوار ماشین شه!
به این ترتیب عروس بعدی خانواده من شدم!!!!![]()
![]()
در کل خوش گذشت! عروسی که بد نمیگذره!![]()
موقع برگشت هم قطار رجا بود یه کوپه ۶ نفره دربست گرفته بودیم که ۲ تا دیگه از دختر دایی هام هم با ما اومدن و بیشتر خوش گذشت![]()
خیلی هم سریعتر اومد! حتی زودتر از وقت خودش رسید!
ولی کوپه خیلی یخ بود! شب که میخواستیم بخوابیم از هم خداحافظی کردیم چون میگفتیم صبح دیگه پا نمیشیم و از سرما مردیم!!![]()
ولی خداروشکر زنده موندیم!
مسئول راه آهنم گفت که قطار غزال که باهاش اومدیم ۳ ساعت تاخیر داشته و نصف پول بیلیتمون رو برمیگردونن!![]()
دیروز ساعت ۱۱ اینا بود که رسیدیم تهران
سفر مشهد هم که قبلش رفتیم خیلی خوب بود!
مخصوصا سرزمین موج های آبی و بیشتر از همه چاله فضایی!![]()
![]()
ولی به خاطر تابستون خیلی مشهد شلوغ بود!
حرم که رفتیم بماند که چقدر فشار خوردیم و چقدر هوا خفه بود! دیگه من و نازنین به زور یه جا پیدا کردیم نشستیم که مامانم بره زیارت. ما اصلا نمیتونستیم تو اون شلوغی تکون بخوریم!![]()
از حرم اومدیم بیرون رفتیم طرف آبخوری برای نازنین تو لیوان آب ریختیم٬ برگشتیم دیدیم نیست!![]()
یعنی انگار آب شده بود رفته بود زیر زمین! بقلمون وایساده بود و ۲ ثانیه هم نشده بود که رومون رو ازش برگردوندیم!
مامانم که فقط گریه میکرد و کل حرم رو میدویید و نازنین رو صدا میکرد![]()
منم فکرم رفته بود به این که یکی اومده نازنین رو دزدیده و حالا میبرتش و مجبورش میکنه گدایی کنه
بعدم نازنین رو مجسم میکردم که لاغر و سیاه شده و داره کنار خیابون اسفند دود میکنه و فال میفروشه
دست خودم نبود! همه این فکر ها تو ۱ ثانیه اومد به ذهنم!![]()
مردمم دیگه داشتن دنبال یه دختر ۵ ساله میگشتن که موهاش بلنده و تیشرت زرد تنشه!
خادم ها هم میگفتن نگران نباشین پیدا میشه
همون موقع ها از دور دیدیم یه خادمی دست نازنین رو گرفته و اورده دم دفتر گمشده ها
من فقط دیدیم مامانم از ته حیاط حرم داره میره طرف نازنین!![]()
وقتی به هم رسیدن مامانم زانو زده بود و نازنین و بغل کرده بود و دوتایی گریه می کردن!![]()
![]()
خیلی صحنه قشنگی بود![]()
![]()
هتلی هم که توش بودیم خیلی خوب بود. کلی هم بچه احمق اونجا بودن![]()
یه بار با چند تا خانواده دیگه منتظر آسانسور بودیم که دیدیم که پسر بچه کوچولو که معلوم بود تازه راه رفتن یاد گرفته٬ داشت میدویید که یهو محکم خورد به در تمام شیشه ای یکی از دفتر های هتل!![]()
بچه تا حالا شیشه ندیده بود![]()
حالا این وسط بچه گریه میکرد کل جمعیت هتل حتی مامان باباش هم داشتن میخندیدن!
خیلی صحنه خنده داری بود
یکی برگشت به بچه گفت ببین عمو جون به این میگن شیشه! فقط نور میتونه ازش عبور کنه... شایدم لولو!![]()
اینو که گفت بچه گریه اش شدید تر شد![]()
خیلی آدم پستی بود
به بچه خودش گفت باباجون بچه اینا خنگه تو از شیشه رد نشو![]()
![]()
شهربازی هم رفتیم. سوار سومین چرخ و فلک بزرگ جهان هم شدیم!
ولی بیلیت تاب فضایی و رنجرش رو تموم کرده بود که حال من کلی گرفته شد!![]()
رفتم بلیت بشقاب پرنده رو گرفتم که حداقل یه وسیله هیجان دار سوار شم که تا نشستم یه سری لات و پوت ریختن بالا و دعوا شد!
دیگه یه جا دعوا بالا گرفته بود و با چوب افتاده بودن به جون همدیگه٬ حالا من میخواستم این محافظش رو باز کنم پیاده شم که گیر کرده بود باز نمیشد!![]()
دیگه به بدبختی باز کردم و از رو نرده ها پریدم پایین!![]()
بلیت قطار خانواده هم داشتیم که دیگه این وضع رو دیدیم بیخیالش شدیم و برگشتیم هتل!
بقیه جاهای دیدنی مشهدم ۱۱-۱۲ سالم بود دیده بودم که دوباره رفتنش فایده نداشت
نازنینم کوچیکتر از اون بود که بفهمه فردوسی کیه که بریم آرامگاهش!
یه سفر ۳ روزه بود ولی خوب بود
خوش گذشت![]()
من آدم خونسردیم و زیاد استرس و اینا نمیگیرم
ولی الان شدیدا استرس نتایج دانشگاه آزاد رو گرفتم
استرس به حد گلاب به روتون حالت تهوع و اینا![]()
دست خودمم نیست! نمیدونم چرا اینطوری شدم
موضوع سر قبولیش نیست! سر اینکه کجا قبول شم
هرچی هم به شهریور نزدیکتر میشیم بدتر میشم!![]()
فعلا![]()
رفتم انتخاب رشته لیست رشته هایی که میتونم برم رو بهم دادن حالا موندم دانشگاه تهران بزنم اول یا شریف؟!؟!![]()
![]()
![]()
ما امروز میخواییم بریم بندرعباس
اول قرار بود با هواپیما بریم ولی ماشا... هواپیماها الان در بهترین وضعیت ممکن قرار دارن!
بلیت هواپیما رو کنسل کردیم داریم با قطار میریم! خیلی طول میکشه!!!!
ولی خوبیش اینه که باز امن تره
حالا ما میریم تونل رو سرمون خراب میشه اولین مورد سانحه قطار میشیم![]()
یه کوپه دربست گرفتیم باز خوبه خودمونیم فقط راحتیم!!
الانم همه موارد ابتلا به آنفولانزا خوکی رو دارم! هم گلودرد هم آبریزش و اینا
خدا کنه یه سرما خوردگی ساده باشه![]()
باید برم در اولین فرصت دکتر! خودم حالا هیچی به کسی ندم!!!
ما باید ۲ بریم ولی خیابونا تظاهراته
و شلوغه الان همه جا باید زودتر حرکت کنیم
خب دیگه زیاد حرف زدم![]()
بهر حال اگه دیدین تو خبر گفتن یه قطار دچار سانحه شده یا یه مورد جدید آنفولانزا پیدا شده شک نکنین که خود منم!!!![]()
![]()
خداحافظ![]()
![]()
پ.ن: اگه باز هم تو نظرها مشکلی ببینم دیگه فقط به حذف کردن اکتفا نمیکنم و نظرها رو میبندم کامل!
خاطرات مشهد و بندر رو باهم آپ میکنم!
بازم خداحافظ![]()
حالم گرفته شد!
خودم از اولم به سراسری امید نداشتما
ولی خوب...
مشکلم سراسری نیست! مجاز شدم حداقل!![]()
ولی اگه آزاد رشته ای که میخوام قبول نشم چی!؟؟
جواب زحمت های مامان بابام رو چطوری بدم؟؟؟![]()
یکی نیست بگه چرا اینقدر ترازت رو بالا زدی!!!![]()
کلی حرف داشتم بزنم! از مسافرت مشهد و اتفاقایی که افتاد
الان فقط به همین اکتفا میکنم!![]()