تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
ما هویج دستمونه!!
سلام

اولای سال تحصیلی هی می گفتم کی تموم میشه؟

دوست داشتم بخوابم و صبح پاشم ببینم کنکور تموم شده !

الان دارم میبینم مثل باد گذشت همه چی!!!

این ماهای آخرم دیگه سوژه ایه برای خودش!

اول سال این خانوم مثلا مشاور گفت ما ۳ تا امتحان آخره سنجش رو براتون ثبت نام کردیم چون سوالاش خیلی شبیه کنکوره و اینا!

هفته پیش امتحان سنجش بود٬ بچه ها رفتن از مدرسه پرسیدن یه خبری چیزی ندین یه وقت که آزمون داریما!!!

-آزمون؟؟ قلم چی که آخرین آزمونتون بود دیگه آزمون ندارین!!

-سنجش چی؟

-سنجش؟ وظیفه ما نیست که سنجش ثبت نامتون کنیم!!!

اینجا بود که همه قاطی کردن هرکی از یه ور فحش میداد! نیلوفر که دیگه فقط دهنش رو باز کرده بود هرچی میخواست گفت!

این معاونمون امسال سگ رو گذاشته تو جیبش! پاچه همه رو میگره! کلاس ما هم یه دیوارش کاملا پنجره کشویی داره اینم هر زنگ هی میاد رد میشه از جلو کلاس مثلا قدم بزنه! ما هم که هویج دستمونه!

با همه مشکل داره انگار! هی میاد چرت و پرت میگه فکر می کنه ما هم باور می کنیم!

اولای سال اگه مشکلی داشت با بچه ها٬ مثلا کسی زیاد می خندید یا موهاش رو رنگ کرده بود یا ابروهاش رو ورداشته بود میومد تذکر می داد بعد می گفت بچه ها اومدن گفتن!!

این بچه جدیدا هم باور می کردن! میومدن تو کلاس داد و بیداد که شما رفتین گفتین! ما هم که میدونستیم کاره خوده دفتره لبخند می زدیم!

دیگه اونا هم فهمیدن الان و تو فحش دادن به معاون نفرای اولن!

دیگه به جایی رسیده که نیلوفر تو صورت معاون بهش میگه تاپاله گه!!!

یا حرف میزنه بچه ها میگن برو بابا!!

همه می دونن دیگه بعد عید وقتی همه معلما درساشون رو تموم کردن دیگه ضروری نیست کسی بره مدرسه! بیشتر باید دیگه خودمون بخونیم.

هفته پیش من یکشنبه نرفتم مدرسه. ساعت ۸ معاون زنگ زد خونه٬ من شماره مدرسه رو دیدم ورنداشتم!

از اون طرف زنگ زده به مامانم چرا نیومده مدرسه؟

مامانم گفت می خواد درس بخونه!

-من الان زنگ زدم خونه خواب بود!!!

-خوب آره خوابه!

-اگه میخواد درس بخونه چرا خوابه؟؟

-به خودش مربوطه نه شما!!

از یه طرف به مامان من گیر داده چرا نیومده٬ از یه طرف به مامان یکی از بچه گفته مدرسه اختیاریه!!

امروزم نرفتم مدرسه دوباره زنگ زد خودم ورداشتم این دفعه

-چرا نیومدی مدرسه؟

-حالم خوب نبود

- ا؟؟ به خاطر امتحان گسسته حالت بد شده؟؟

- محض اطلاع من از دیشب تا صبح داشتم گسسته می خوندم سردرد گرفتم که نیومدم!

-به هر حال امتحان رو میندازه هفته دیگه! پاشو بیا

- میگم حالم خوب نیست!!!

-از انضباطت کم میشه ها!

- خداحافظ!

آخه شعور تا چه حد میتونه قد مرغ باشه؟ میگم حالم خوب نیست میگه امتحان هفته دیگست!!!

حالا من تو این مدت ۲ -۳ روز نرفتم! خیلی از بچه ها قیافشون رو یادم رفته اصلا!! مریم که از بهمن تاحالا ۴ ۵ بار اومده!

بیشتر از همه خوشحالم که از شر این دیوونه ها خلاص میشم!

فقط ۲ ماه!

بماند که چقدر هم خود معلما پیچوندن و ما زودتر رفتیم خونه! البته قبلش یا مرکز خرید پاسداران بودیم یا خوده پاسداران!

به قول طیبه: هیچ سالی رو اینقدر تو خیابون نبودم!!!

این معاونم جدیدا چادر میندازه سرش روزایی که زود میریم هوس قدم زدن میکنه تو پاسداران!

فکر کنم عید گشت نامحسوس زیاد میدیده!

گفتم که... ما هم که هویج دستمونه!!


دیروز بازرس اومده بود مدرسه! معلم های پیشم که همه مردن اگه بازرس میدید مدرسه درش تخته بود!

کلاس ما هم که دیوارش پنجرست و رو به حیاطه! همون موقع معلم دیفمون مثل همیشه داشت خالی میبست! که یه باز بازرس بهش گیر داده و اینم کشوندتش دادگاه و اینا.

همون موقع خانم به ظاهر مشاور در رو وا کرد و اشاره کرد بازرس داره میاد این طرف!

معلم دیف ما هم سریع رفت بیرون!

یه دفتر دم کلاسمون هست ۳X۴! معلم دیفرانسیل ما و معلم ریاضی تجربی هارو کردن اون تو درم قفل کردن!

مشاور اومده بود به عنوان معلم ما٬ برای تجربی ها کسی رو پیدا نکرده بودن٬ طیبه رو چادر سرش کرده بودن به عنوان معلم اونا!!

بعد مشاور گفت ما اسم معلمارو الکی دادیم بهشون! همه رو خانوم دادیم. بعد داشت اسماشون رو می گفت که بازرس اومد و ازمون پرسید سوتی ندیم چون یکی از بچه های پارسال سوتی داده بود و مدرسه رو توبیخ کرده بودن!!

حالا نیلوفر این وسط کرمش گرفته بود میگفت نه نه من دروغ نمیگم!!

این وسط اسما خیلی خنده بود! همه شهین و مهین و هما و...

خلاصه بازرس رفت و اتفاقی نیوفتاد. در دفترم از روی اون بیچاره ها وا کردن!

معلم دیفمون اومد تو کلاس ما هی بهش میگفتیم شهین جوووون!

معلم تجربی ها از ایناست که سبیل گنده داره ! تجربیا بهش گیر داده بودن مقنه سرت کن بازرس نمی فهمه!!!

فرض کن مقنعه با سبیل به اون گندگی!!!


معلم دیف: البته بازرس زیر سبیلی رد کرده بود! وگرنه خیلی راحت می تونست همه جارو بگرده!! کافی بود ۲ دقیقه وایسه دم در رفت و آمد آقاییون رو زیر نظر بگیره! مگه چقدر می تونن بگن اولیای بچه ها بودن؟ اولیا که سر یه ساعت خاص نمیان و برن!

من: خوب میگن لوله کش بوده یا تخلیه چاه!

معلم دیف:

من:


مژگان: من درس نمیخونم... باهوشم!!


هم اکنون نیازمند دعاهای شما برای قبولی در  اینجا (تهران) هستم!!!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط نسترن  |