تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
سال نو!

سلام

سال نو مبارک

ان شا ... سال خوبی باشه برای همتون

من که امسال رو با دل تنگی شروع کردم!

ما هیچ کدوم از فامیلامون اینجا نیستن حتی ۱ دونه

دوست و آشنای خاصی هم نداریم بریم پیششون یا اونا بیان!

امسال هم که از ۸ باید برم مدرسه نمیشد برای ۲ ۳ روز بریم. این طوری هم بدتره چون نیومده باید بریم!

بابام هم کاراش سنگینه و تو عید هم درگیره زیاد بیرونم نمی تونیم بریم!

خلاصه این که حسابی تنها!

همیشه وقتی زنگ می زنیم برای تبریک و اینا میبینیم همه دوره همن صدا خنده و صحبت میاد و میگن جاتون خیلی خالیه!

همیشه فکر می کنم دختر عمو٬ پسر عموهام از من چی یادشونه؟ من نوه اولم تو خانواده بابام. وقتی هم میریم پیششون (سالی یه بار تقریبا) چند روزی طول می کشه تا یخمون باز شه! اونا هم همیشه باهم بودن من براشون غریبم!

پسر عمو کوچیکه هم که فکر کنم اصلا نمیدونه من وجود دارم! آخرین باری که دیدمش ۶ ماهش بود. الان باید ۲ سالش باشه...

حالا باز با دختر دایی ها و پسر دایی ها و پسر خاله هام بهترم چون همه هم سنیم.

یادمه نامزدی دختر داییم بود و ما نتونستیم بریم. زنگ زدم تبریک گفتم و بعدش رفتم تو اتاقم و کلی گریه کردم! خیلی دوست داشتم برم!

یا شب یلدا فرداش که بچه ها اومدن مدرسه همه خوابشون میومد و از خاطرات شب قبل می گفتن با خانواده که چقدر خوش گذشته! کلی حسودی کردم!

من آدم حسودی نیستم ولی در این مورد خیلی حسودی می کنم!

حرف این چیزا پیش میاد کلی بغضم میگره

الانم گریه میکنم اینا رو مینویسم

ببخشید نمیدونم روز عیدی این حرفا چیه می زنم! درد و دلم گرفت

یاد منم باشید تو رو خدا دعا کنین این کنکوره لعنتی رو بدم و تهران قبول شم!

آزاد یا سراسریش مهم نیست!

امیدوارم هرجا هستین و هرکاری می کنین از همون لحظتون لذت ببرید

همیشه شاد باشین

عیدتون مبارک

2 نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

تولدم مبارک!
 

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
 
تولدم مبارک!
 
قانونی شدم!!
 

با تشکر از برادر توتی برای لوگوی خوشگلش
 
 
2 نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط نسترن  |