سلام!!
خودمم تعجب نکنین!
یادش بخیر یکی تو مدرسه عطسه می کرد سریع تو وبلاگ بود! اون دوران رو می گم!!
چی بگم از مدرسه
همه می زنن تو سرمون که هیچ جا قبول نمی شید و این حرفا!!
مدیرمون فقط ما پیش هارو جمع کرد و کلی فحشمون داد که تو ۲۶ سالی که مدیریت می کنه٬ پیش به بدیه ما نداشته! جمع کرده بود ما رو جیغ می کشید!
ما هم لبخند زدیم و دست تکون دادیم!
گفت 3- 4 تا اسم بهم دادن نمی خوام اسم ببرم ولی یکی خواهرش پارسال تو همین مدرسه بود خیلی هم دانش آموز خوبی بود!
حالا فقط نیلوفره که خواهرش پارسال پیش بود! ما هم که نفهمیدیم کیه!!! اصلا اسمم که نبرد!
یکی از دوما می گفت پارسال پیش ها همه سرشون تو کتاب و درس خون٬ به جاش شماها شاد و سرخوش همش تو حیاطین و جیغ و سر و صدا و شیطنت و اینا!
معلم شیمیمون هم رفته به دفتر گفته نسترن و نیلوفر و یاسمن و شبنم سر دسته شیطون های کلاسن!!
حالا منه بنده خدا ساکت و مظلوم.
همین سه شنبه داشت من رو از کلاس مینداخت بیرون!! فقط یکم شلوغ کردم اونم دست خودم نبود!!
حالا باید حواسم رو جمع کنم دوست ندارم سال آخر مثل سال اول اخراج شم!
من خودم یادمه از اول دبستان هر کلاسی بودم همه می گفتن بدترین کلاس شمایین! بقیه بچه ها هم همین طور! حالا امسال که دیگه سال آخره و جای خود داره!
ما که خودمون تعطیل بودیم ۴ تا تعطیل تر از خودمونم ثبت نام کردن وضعمون شده این!!
معاون هم برای توصیف رفتارش پاچه گرفتن واژه ی مناسبیه! هروقت از دفتر میاد حیاط می گیم باز این از لونه اش اومد بیرون!!
همین معاون هفته پیش به تجربی ها گفت تنه لش!
مشاورمون هم برداشته به مامان هامون گفته که پیش های امسال همین پیش رو پاس کنن هنر کردن چه برسه کنکور!!
خلاصه این که اعصابمون رو.....
یه چندتا سوتی از بچه ها:
معلم زبان داشت درباره افتادن از جایی حرف می زد. نیلوفر گفت اینطوری که آدم میمیره!
پانته آ گفت: آره آدم kill میشه!
چشمتون روز بد نبینه!!! همه یه چی دیگه شنیدن!! معلم زبان که دهنش باز مونده بود!!
سر فیزیک زنگ آخر خورده بود همه عجله داشتن برن معلمه گیر داده بود که باید این تیکه از درس هم خونده بشه بعد برین!
مریم هم با عجله داشت می خوند، فاصله کانونی 2 آیینه رو خوند: فاصله ک.و.ن.ی 2 آیینه!!!
همه از خنده کف زمین بودیم معلم فیزیکه که بدتر از ما!!
ناظم ما (پیش دانشگاهی ها) ابروهاش رو تاتو کرده و اون روزای اول که بچه ها تازه دیده بودنش مژگان و دلارام به فاصله 2 سانتیمتریش وایساده بودن و صحبت می کردن:
- این ابروهاش رو تاتو کرده؟؟
- آره چقدرم زشت شده!!!
- آرایشگره ریده تو ابروهاش
- چه جوری باید تحمل کنیم این رو تا آخر سال؟؟
بنده خدا تا 2 هفته پیداش نشد! فکر کنم افسردگی گرفته بود!
شبنم از دست معلم شیمی عصبانی بود که رفته تو دفتر ازش بد گفته سر کلاس داد می زد سرش می گفت: من اول سال درصد های شیمیم خوب بود از وقتی این حرف هارو زدی هی کشیدم پایین، هی کشیدم پایین! (البته منظور درصداش بوده!!)
سوتی زیاد بوده ولی یادم رفته!