تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
قتل های ناموسی

سلام

نمی دونم ماجرا رو شنیدین یا نه!!؟ برای چند وقت پیشه.

یه دختر عراقی دانشجوی زبان انگلیسی دانشگاه بصره بود و به طور داوطلبانه در اردوگاه های جنگی عراق کمک می کرد. سرباز 22 ساله ای عاشق دختره می شه و این رو یک روز تو خیابون به اون میگه. همون روز پدر دختره به خونه میاد و بی مقدمه دخترش رو می کشه!

چون یکی از دوستاش دختر بخت برگشته رو دیده که داشته با سربازه حرف می زده!

مادره وقتی می بینه شوهرش پاشو گذاشته رو گلوی دختره و داره خفه ش می کنه، پسراش رو صدا می کنه تا خواهرشون رو نجات بدن. برادرها هم از راه می رسن و مردونه به باباشون  کمک می کنن تا دختره رو بکشه. بعد هم جنازه ش رو تیکه تیکه می کنن و می ریزن توی گودال

فقط هم 2 ساعت باباهه رو توی بازداشتگاه نگه می دارن و پلیس ها هم به خاطر غیرتش تبریک گفتن.

این ماجراها تو ایران و خیلی از کشور های خاورمیانه اتفاق میوفته و حجت بری بودن اسلام از این فجایع، فتوای خیلی از مراجع تقلیده که صراحتا در مقابل پدیده قتل های ناموسی موضع گرفتن و اون رو منکر، محکوم و از نظر شرعی حرام می دونن و جنایتی کامل اعلام کردند.

رئیس پلیس نیروی انتظامی اعلام کرده 63 درصد از زنانی که در ایران به قتل می رسن، به دست محارمشون کشته می شن.

محارم یعنی پدر، برادر، شوهر!

این ها معمولا قتل های ناموسی هستن. قتل هایی که پدر، برادر، همسر، فرزند یا یکی از خویشاوندان نزدیک زنی اون رو به دلیل سوظن یا اتهام اخلاقی به انگیزه حفظ ناموس به قتل برسونند.

یعنی نزدیک ترین آدم ها، صمیمی ترین رابطه ها، امن ترین آغوش ها، گرم ترین پناهگاه ها...

 

پ.ن: چلچراغ

2 نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

کنکور!!!!!
سلام!

واقعا چقدر زشته بعضی ها وبلاگ می زنن٬ نمی رسن بیان پست بزنن!

بالاخره نوبت منم شد کنکور رو می گم!

از ۲۲ تیر مدرسه شروع شده ما هم بی تابستون شدیم

البته من که به صورت خیلی سرخوش اول یه سر رفتم شمال یه هفته بعدش هم رفتم جنوب!

کلی هم شاگرد جدید اومده همه هم خرخون!

از این ها که معدل بالای ۱۹ و زنگ تفریح هم می شینن درس می خونن!

البته درستش همینه ها! ولی این چیزها برای ما عادی نیست اصلا!

معلم هامون خوبن همه ولی از اینا که ۱ جلسه درس نخونی شوتی بیرون!

به جز معلم های زنمون که ۳ تا بیشتر نیستن بقیه معلم مردا یه طوریشون شده!

یکی که ۳ تا از انگشتاش قطع شده

یکی یه بند انگشت نداره

یکی لگنش در رفته!

یکی انگشت شصتش از جا در اومده و جر خورده و اینا با بخیه وصل کردن براش!

خلاصه این که شبیه پارا المپیک می مونه بیشتر تا مدرسه

یه کولر گازی هم داریم تو کلاس٬ شده اسباب بازی ما! (ندید پدیدن دیگه! ندید پدید!)

مسئولش هم منم! خیلی خوش می گذره!

مثلا همه دارن آب پز می شن از گرما٬ منم رطوبتش رو زیاد می کنم درجه اش هم گرم می کنم کلاس می شه عین شمال!

بعد می گن زیادش کن بابا! منم می گم هوا گرمه دیگه بیشتر از این نمی شه!

یا سرد می کنم کلاس رو از اون طرف هم کولر آبی رو روشن می کنم همه یخ می کنن!

مخصوصا این میز جلویی ها! نیست خر خونن حقشونه!

یا مثلا معلم بیچاره سینوزیت داره دریچه کولر رو تنظیم می کنم دقیقا رو سرش!

یه بار معلم عربی گفت دریچه کولر رو چرخشی کنین٬ شبنم گفت: مگه پنکه اس که بچرخه؟؟؟

گویا شبنم تو ذهنش نمی گنجه دریچه کولر بتونه بالا پایین بشه!

چیکارشون کنم ندید پدیدن دیگه! ندید پدیدن!

یه سوتی دیگه از شبنم: بحث سر رتبه های کنکور بود که من و طیبه ۸ می شیم و یاسمن ۲ و ...

شبنم گفت به نیت ۵ تن٬ ۱۰ می شم!

ضمن اهدای گلابی بلورین به شبنم امیدوارم به نیت ۱۴ معصوم ٬ ۱۴ تا صفر داشته باشه رتبش!

بله دیگه حالا سال دیگه که عکسم رو زدن جزو نفرات اول و هی تو تلویزیون نشونم دادن و تبلیغ کانون و گاج کردم٬ شما کلی افتخارتون میاد و می گین می شناسیمش و وبلاگش رو می خوندیم و اینا!

می تونین از همین الان مهندس صدام کنین!

خوب بسه دیگه  الان به همین مقداری که صرف نوشتن وبلاگ کردم٬ رقبای من مشغول تست زدن می باشند و من الان کلی تست عقب افتادم و ممکنه ۱۰۰۰ تا جا به جا بشه رتبه آدم!

شما هم فهمیدین حالم خوب نیست نه؟؟

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط نسترن  |