
زاییده ی یک تصمیم
بعد از یک اتفاق تصادفی
همیشه همین جور بوده گیج می خورم بین لحظه ها و منگ از اتفاق افتاده درازکش بالش را خیس می کنم حالتی از یک اتفاق مزمن که سر وقت می افتد ،،شبیه دلتنگی های اتفاقی ، برای خودم دلتنگی می کنم
جلف و احمقانه بودنش فرقی نمی کند، برایم شبیه بوق قطار داخل ایستگاه است و فکر کردن به اینکه تا چند ایستگاه دیگر می کشم ؟
!!!! اینجا ایستگاه چندم بود؟
-------------------------------------------------------------------------------
پس نوشت : انگار همین دیروز بود
خداحافظ ۱۷ سالگی!
(متن هایی برای هیچ)