سلام!
چطورین؟![]()
ما که خیلی خوبیم.مخصوصا با کارنامه های درخشان و حاصل 4 ماه سعی و تلاش فراوان!![]()
این تعطیلی ها هم به ضرر ما تموم شد!
چون هفته دوم که امتحانات رو دوباره گرفتن، ما مجبور بودیم تا ساعت 2:30 مدرسه بمونیم و فقط یه نصفه روز وقت داشیم.
وقتی هم بهشون می گفتیم تعطیل کنن، درباره ی مدیریت زمان و این که ما ایرانی ها بلد نیستیم از زمانمون درست استفاده کنیم و خارجی ها از ثانیه به ثانیه شون درست استفاده می کنن، سخنان گوهر باری ایراد می کردند!![]()
آخرشم که می دیدن ما راضی نشدیم، می گفتن هیچ کدوم از مدارس خوب تعطیل نیستن.![]()
این حرف واقعا ما رو خوشحال کرد. چون فهمیدیم اگه هیچ چیزه مدرسمون شبیه مدارس خوب نیست، حداقل تعطیلی هاش هست!![]()
![]()
مدرسه هم جدیدا زنگ های اکشن گذاشته.مثلا به جای صدای زنگ معمولی این صداها میاد:
بوی گل سوسن و یاسمن آید...
خمینی ای امام...
این تویی این تویی...
به لاله در خون خفته...
همه اینا یعنی زنگ خورد!![]()
البته بچه ها هم با این آهنگ ها کاملا هماهنگ می باشند.در بعضی موارد هم بندری و برک دیده شده.![]()
آدم افتخارش میاد!![]()
یکی دیگه از موارد افتخار آمیز معلم زبان می باشد. معلمی که وقتی سوسک گذاشته بودیم رو تخته پاک کن، بعد از این که کلی ترسید گفت: برای من این سوسک با شما و بقیه آدم ها فرقی نداره.اینم یه آفریده خداست!![]()
مثلا با این جمله می خواست بگه خیلی روشن فکرم!
نمیدونم شما هم شنیدین خدا گفته انسان اشرف مخلوقاته یا من اشتباه می کنم؟![]()
![]()
این معلم گرامی اعتقاد داره که خیلی زشته که دختر بلند بخنده و دختر باید سنگین باشه! ولی خودش تو کلاس جلو همه فین می کنه! محکم!![]()
![]()
یعنی بلند خندیدن زشت تر از فین کردنه؟؟![]()
از این موارد تو مدرسه ما زیاد پیدا می شه!
مهگل هم یکی از دانش آموزان افتخار آفرینه!
یه دفعه معلم عربی هر چی از مهگل می پرسید، مهگل فقط لبخند می زد! معلمه ازش پرسید چرا می خندی؟ گفت آخه من قیافه شما رو می بینم خندم می گیره!![]()
صداقت به این می گن!![]()
یه بار هم یه جا رو نشونه گرفته بود پوست پرتقال هاش رو پرت می کرد اون تو! بعدش هم با افتخار می گفت من همه نشونه هام میره تو سطل آشغال!![]()
ولی در اصل اون کیف شبنم بود که یه گوشه کلاس بود و نشونه هاش می رفت توش! سطل آشغال پشت سرش بود!![]()
به معلم شیمی بیچاره هم که صداش در نمی اومد و مریض بود گفت ان شا الله همیشه همین طوری باشین!!!!![]()
(البته منظورش این بود مثل امروز مهربون باشین!)
اینم 2 تا عکس از کلاسمون!
البته این برای اون موقع بود که امتحان می دادیم. جهت نیمکت ها طرف اون 2 تا تخته ست و همه نیمکت ها هم بغل هم!
همه به طور صمیمی کنار هم می شینیم!![]()
اینم یه کلاس افتخار آفرینه!![]()
به این مکالمه توجه کنین:
12 بهمن 1386
مهسا: نسترن امام از کجا اومده بود که رفتن استقبال؟؟![]()
من: یعنی نمی دونی؟؟![]()
مهسا: نه! از کجا بدونم؟؟
من: یه کم فکر کن!![]()
مهسا: از مکه؟؟؟!!!!![]()
من: نه!!!![]()
![]()
مهسا: آها فهمیدم! مدینه!!!!![]()
من: از فرانسه!![]()
مهسا: اِ ؟؟؟ اونجا چی کار می کرد؟؟![]()
من دیگه جوابی نداشتم بدم
!
شبنم یه سوتی بزرگ داد! مرورگر وب رو خوند:
مرورگروب(Mororgorob!)![]()
![]()
من این مدرسه رو با هیچ جایی عوض نمی کنم!![]()