باور کنید من هفته پیش آپ کردم ولی همش پرید
.می فهمی چی می گم که؟؟؟
امروز بعد ۱-۲ ماه اولین جمعه ای که خونه موندم.هی کشوندنمون مدرسه
.سه شنبه یکشنبه ها هم تا ۵ باید مدرسه باشیم که من پیچوندم کلاس ها رو![]()
.
به نظرم مرکز خرید پاسداران جای بهتریه
!
تو همین هفته در طی عمل شریف پیچوندن و اینا٬ طرف های بیسکین رابینز (همین بود اسمش فکر کنم
!) دیدم یه پسر بچه کوچولو دستفروش سرش رو پاهاشه و کلی ناراحته.
ما هم که مدافع حقوق بشر و یونیسف و این جور جاها٬ گیر دادیم به بچه بیچاره که چته.
هرچی می پرسیدیم ساکت بود.فکر کن تو اون سرما دمپایی پوشیده بود
!
جالبترین قسمتش اونجا بود که لیلا به پسره می گفت: سرت رو بلند کن خاله![]()
!!!
دیگه لیلا ازش جوراب خرید شاید بیچاره خوشحال شه
!
از کلاس حسابان هم خبر های زیاد خوبی ندارم! این که دوباره امتحان دادیم و گند زدیم و این که فدا سرم
!
ولی مشاور باهاش صحبت کرده و گفته عزیزم کلاس چاله میدوون نیست! احیانا کلاسه!![]()
خلاصه این که ظاهرا مهربونه!
یه بار قبل کلاس حسابان پگاه رفته بود تو حس و نشست کل شعر تایتانیک رو نوشت.معلمه اومد بالا دید و گیر داد بخونه
.
خلاصه پگاه اولش سرخ و سفید و اینا تا آخر خوند.خیلی رمانتیک و آروم!
فقط شمع کم داشتیم که تکون بدیم
!
مریم هم جدیدا سوتی های تابلویی می ده. یکیش رو میگم خودتون تا تهش برین.
سر کلاس به مهسا گفت: مهسا سره چیزم افتاده زیره پات![]()
!
تا تهش رفتین
؟ فهمیدن که منظورش سره خودکاره دیگه
؟
دفعه قبل که آپ کردم بیشتر نوشته بودما! الان یادم نمیاد.
ساعت ۴ صبحه آخه
!
-------------------------------------------------------------------------------
پ.ن ۱: طی اظهارات شبنم٬ ۱ هفته می باشد که هی داره مرغ می خوره. ما هنوز منتظریم شبنم تخم کنه![]()
!
پ.ن ۲: معلم ها به خاطره هوش و استعداد سرشارمون یه سری لقب بهمون دادن.مثله:
نواده های انیشتن
قلوه سنگ های چشم دار!(یعنی سوال می پرسن فقط نگاه می کنیم
!)
اسب های بزرگ (اسب:خنگ بزرگ: خر)
...
پ.ن ۳: هنوز نشستی بقیه اش رو بگم
؟؟
پ.ن ۴: اتفاقا مشاور بررسی کرد دید ضریب هوشیمون بالاتر از بقیه اس!![]()
پ.ن ۵: پاشو برو نمی گم بقیه اش رو![]()
پ.ن۶: نمیری؟![]()
پ.ن ۷: به جهنم!![]()
شرمنده! می دونم زیاد طولانی شد.تقریبا ۱ ماه شد
!
ولی واقعا وقت نمی شد.راستش وقت هم اگه می شد چی می نوشتم؟
می نوشتم همه عصبی شدن
؟ واقعا دارم می گم اوضاع کلاس افتضاح بود و هست.
روزی ۳-۴ تا امتحان که معلوم نیست سوال ها رو از کجاشون می کشن بیرون
؟؟ الان ۳ هفته است که حتی جمعه هم رفتیم مدرسه و ۲ روز در هفته هم کلاس اضافه تا ساعت ۴.۵-۵.
تازه باز هم معلم ها ازمون راضی نیستن.البته این موضوع اصلا مهمی نیست.به جهنم که راضی نیستن
! از خداشونم باشه
.
همین هفته پیش معلم حسابان رفت دفتر و جیغ و داد کرد که ما درس نمی خونیم و خستش کردیم و به قول خودش اینقدر عصبی شده که جای بخیه عمل ۱۰ سال پیشش درد گرفته و دیگه اصلا طاقت نداره بمونه و می خواد بره
!
حالا گویا با التماس و اینا نگهش داشتن! ولی یه معلم برای تمرین حل کردن تو ساعت اضافه گذاشتن.البته هنر کردن واقعا
! چون معلمه خواهر زاده معاونه که ۲ سال پیش کنکور داده
.وقتی گفتن کیه همه این طوری شدن:![]()
آخه یکی نیست بگه وقتی هر ۸ تا شاگرد ریاضی مشکل دارن و بیچاره ها حسابان هم کار می کنن تقصیری ندارن
!
این انتظار داره ما همه چی رو بلد باشیم.ولی ما معلم های قبلیمون زیاد پیشرفته کار نکردن ۱۱ ساله و این انتظار داره ۲ ماهه ماهر شیم
!
بگذریم
.شاید بهترین اتفاقی که افتاد اردو ۱۳ آبان بود که رفتیم دماوند ویلای یکی از بچه ها.ویلاشون بزرگ بود.ما کلی تعجب کردیم که کدوم آدم شجاعی ویلاش رو سپرده دست آدم های وحشی مثل ما![]()
!
کلی حرکات موزون انجام دادیم و کارای اکشن کردیم.مثلا مریم و نیوشا جوجه ها رو به سیخ می کشیدن می فرستادن پا منقل من کباب می کردم!![]()
البته تشکر هم کردن از من که برای این همه آدم جوجه کباب کردم
.صلوات فرستادن!![]()
![]()
![]()
![]()
از کارای اکشن دیگه این بود که یاسمن رو انداختیم تو استخر ویلا که آبش یخه یخ بود و این بچه هنوز سرما خوردست طفلی![]()
!
خلاصه به خاطر امتحان نهایی دارن بدبختمون می کنن.داریم پر پر می شیم
(فکر کن ما پر پر شیم
!)!
قبلا می رفتیم مدرسه خوشحال بودیم که حداقل دوره همیم.ولی الان همه بچه ها واقعا مریض شدن
.
ما هنوز روحیه داریم! به جهنم که امتحان نهایی داریم و درسا سنگینه و معلم ها راضی نیستن
.
خودت رو عشقه
!
قبول نداری
؟؟
به جهنم!![]()
-------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: جبران می کنم این دفعه زود به زود میام! دعا کنین زنده بمونیم
! مخصوصا این حسابانه!
فردا تا ساعت ۴.۵-۵ مدرسم
!