تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
سلمان رشدی
به به سلام

من یه چیزی بگم اول خیال خواهر نانسی (لیلا) راحت بشه!

چون لیلا مجاهدت های بسیاری انجام داد تا ثابت کنه نانسی همچین آدمی نیست! تا بالاخره برادر توتی به دادش رسید و لیلا خیالش راحت شد.

(این داستان برگرفته از یک داستان واقعی است! این شاالله جای لیلی و مجنون رو می گیره!)

طی تحقیقات برادر توتی انجام داد متوجه شد که سایت طرحی کننده سایت نانسی زده:

IMPORTANT MESSAGE

We have nothing to do with the notice on the NancyAjram.com fake website. The notice was posted by hackers who defaced that website and put our name for their slander. We apologize for any hurt feelings. For more information please call site admin

یعنی هک شده دیگه! البته تو نظرا گفته بودن این وب سایت رسمیش نیست! حالا نمی دونم دیگه! جا داره از برادر توتی تشکر بشه.

حالا این هیچی! سلمان رشدی رو بگین که ملکه فلان فلان شده بهش لقب شوالیه داده!

این ملکه مخش تاب داره! آخه به فرگوسن هم لقب سر داده بود.معلومه دیگه وقتی به فرگوسن ****(سانسور) لقب سر میده همین گلاله یا الهه خودمون هم بره اونجا بهشون لقب میدن!

یکم درباره این کتابه بگم.که یکم وبلاگ جنبه علمی و اطلاعات عمومی هم داشته باشه!(اوهو!چه غلطا!)

بعد از این که کتاب آیات شیطانی چاپ شد آیت الله خمینی حکم قتل رشدی فلان فلان شده رو صادر کرد

اینم متنش:

بسمه تعالي انا لله و انا اليه راجعون، به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم، مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است ان شاء‌الله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. و السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاتة. روح‌الله الموسوی الخمینی ۲۹ بهمن ۱۳۶۷ / ۱۷ رجب

اون موقع دانشجوی بسیجی که اسمش ابراهیم عطایی بود در سال ۱۳۶۸ برای اولین بار سعی کرد فرمان قتل رو انجام بده ولی با محافظان شخصی سلمان کثافت درگیر شد و کشته شد.بنا به اظهار نظر اطرافیان آقای عطایی که از سوی جمهوری اسلامی شهید خطاب می‌شه، دولت انگلستان تا کنون حاضر نشده که جسد اون رو بعد از چهارده سال به خانواده اش تحویل بده.(عجب نامردایی هستنا!)

افراد دیگری نیز از گوشه و کنار جهان در صدد اجرای این حکم بر آمدند از جمله مصطفی مازح جوان لبنانی که پیش از همه توانسته بود با پاسپورت فرانسوی وارد هتل محل اقامت سلمان رشدی شود ولی در روز حادثه با انفجاری به دلایل نامعلوم در لابی هتل قبل از انجام هدفش باز ماند و کشته شد.

در سال ۱۹۹۱ مترجم آیات شیطانی به ژاپنی، هیتوشی ایگاریشی در توکیو با ضربات چاقو به قتل رسید، و به مترجم ایتالیایی کتاب هم در میلان حمله شد.(با این آخری حال نکردم) در سال ۱۹۹۳ ناشر نروژی کتاب مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.

خوب تا این جا که همه رو کشتن.ولی هنوز جای امید هست.ما که نمردیم.من خودم پایم برم سلمان فلان فلان شده رو بترکونم(حالا اونم منتظره تا من برم بکشمش!)

ولی خیلی اوضاع بد شده.همه ضد ما شدن.فیلم یک شب با پادشاه رو دیدین؟؟اونم کم از ۳۰۰ نداشت.

خدا به خیر کنه!

من بابا کوروش رو می خوام!

                            

روی جلد انگلیسی کتاب آیات شیطانی                        سلمان رشدی
2 نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

جدیدا وارد سایت نانسی عجرم که میشید(www.NancyAjram.com) این جمله میاد:

NancyAjram.com

A request from Nancy Ajram ,

 You are not allowed to enter nancy ajram official website , becos you are from Dirty country (Iran)

 So Go Away and dont try again !

من صحبتی ندارم دیگه!

یعنی دیگه این قدر بدبخت شدیم که این بیاد.........

کوروش کجایی؟؟؟؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پرستاران رو می بینید؟؟

دیدین دکتر میچ مرد؟ به همین مناسبت من و طیبه تو کل پاسداران اعلامیه زدیم و خرما پخش کردیم

الان از اعلامیه عکس ندارم.بعدا براتون می زنم

راستی اون روز خیلی خوش گذشت

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مدرسه هم که تموم شد و تابستون و منم که سال دیگه اینجا نیستم و......

حالا بگذریم که روز آخر گند زدن به اعصابمون و کفتمون کردن روزه آخری رو

ولی من اگه بفهمم یاسمن چیزی درباره من گفته.....

نمی دونم میاد وب رو می خونه یا نه....ولی فقط می گم که مواظب خودش باشه

2 نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

بروبچ
سلااااااااااااااااااام

امروز  از برو بچ کلاس خودمون می گم بعدا هم یه سلکشن خاطرات با عکس های روز آخر مدرسه رو می ذارم

از میز اول ردیف سمت چپ شروع می کنیم میریم تا ته بعد از ردیف آخر سمت راست می یایم جلو

دلناز:ملقب به دلی.کامپیوتر کلاس.یه چیزه عجیب غریب.زودتر از ماشین حساب جواب میده.البته از این بچه خر خونا نیست که خودشون رو .....می کنن.این بچه فازیه.اهله دله.وسطای سال هم که بلند شد رفت هند دیگه از اون به بعد هندی برامون می رقصید.

شبنم:آره آره.این همون منچستری بدبخته که با اسم منچستری اصیل میاد نظر میده.ملقب به شبی.جدیدا از رو چشم هم چشمی با من  و طیبه که رفتیم ساعت چلسی و بارسا خریدیم بلند شده رفت ساعت منچستر خریده.ای حسود .برادرش هم که شروین جان می باشد عکس کاکا برا من میاره و با اسم خوشحال نظر میده.۴ دبستان بیشتر نیست یاد بگیرین!

البته شبنم جان رو امسال زیاد اذیت کردیم.ذاتش یه جوریه آدم هی می خواد کرم بریزه بهش.منم که زدم پاشو سره دعوا کبود کردم.شرمنده داداش

نیلوفر:دشمن اصلی شبنم.تا وسطای سال که باهم قهر بودن.آشتی هم که شدن سر کلاس هی می زدن تو سر و کله هم.مثلا یهو می دیدی یه دفتر یا یه جامدادی داره تو هوا پرواز می کنه.یهو یکیشون داد می زنه چون اون یکی زدتش.الانم که باهم باز قهرن.خدایا شفا!

بچه فازیه اینم.وقتی عصبانی می شه یه دادایی می زنه.تنها کسی که به من می گفت نانی.به خودش هم می گفتیم لولو فر یا لیمو فر.

آزاده:ملقب به آزی.آمار گیر کلاس برای این که ببینه بروبچ چقدر درس خوندن.موقع امتحان ها نمیاد مدرسه مگر این که امتحان ترم باشه.اول سال شیمی ازش درس پرسید هیچی بلد نبود.معلمه عصبانی که چرا درس نخوندی...گفت شرمنده حوصله نداشتم.پارتنر من تو رقص جوادی و اینا.

یاسمن:حضور موثر یاسمن وقتی حس می شه که همه گشنشونه پول هم ندارن شرایط دزدی از بوفه هم نیست.پیشتاز در امر مهمون کردن

الهه:ملقب به الی.سوژه ترین آدم کلاس.سوتی می ده پشت سوتی.فقط الهه می باشد که می تونه سی دی فیلم ببره خونه بعد فرداش بیاد فیلم از نصفه شروع شد زود هم تموم شد چیزیم ندیدم.تازه اون یکی سی دی هم ندیدم این قد زود تموم شد.(اون یکی سی دی سی دی اول بوده!!)استاد تو رقص ترکی!

گلاله:گلی هم بچه باحالیه.فقط یکم زیادی خود کم بینی مزمن داره.مسئول پخش فیلم زهره تو مدرسه.با تشکر از کلیه دست اندرکاران کلاس دوم در گروه پخش و توزیع!

لیلا:با اسم خواهر نانسی این جا نظر میده.تخصص در هلال احمری و کمک کردن به بچه های دپسورده.به منم خیلی کمک کرده.خیلی بچه مهربون و اینا.عربی هم قشنگ می رقصه!از ۹ ماه فقط ا ماه مدرسه اومده در مجموع!

سولماز:ماقب به سولی.کرمو ترین بچه کلاس.اگه ناظم چیزی بهش بگه عصبانی می شه داد می زنه بابای من ۲ تا دکترا داره!!این همون بچه خارجیه می باشد که از بلژیک اومده.یه روز نیاد کلاس سوت و کوره!

طیبه:اینم که رفیق شفیق خودمه.رپ خون کلاس.هم رپ می خونه هم رپ می رقصه.تنها کسی که می گه امتحانش رو ریده ولی ۲۰ می شه.

 نسترن: چی بگم والا!دیگران باید بگن

2 نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني.

بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛

 در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد. احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي ...

دوست و دوستدارت:خدا

2 نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 5:15 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

از همه جا از همه چی
سلام

فعلا که اوضاع رو به راه و خدا کنه رو به راه بمونه!

این چند مدت که نبودم اتفاقات زیادی افتاد که مهمترینش برد میلان و چلسی و  رما جام و اینا بود

نمی دونم ما چقدر باید روی این منچستری ها رو کم کنیم؟! آخه بدبختی اینجاست که هرچی هم می بازن باز هم روشون کم نمی شه البته قرار بود با این باخت ها الکس فر گه سن(دیگه اسمش همینه دیگه!) که بیاره و جا بزنه که این همه توی منچستر نمی مونه که حتی رقم سال های بودنش تو منچستر سه رقمی بشه!!!در هر حال جام حذفی انگلیس هم مثل جام اتحادیه به چلسی و شیران آبی پر افتخار لندن رسید و این بار خیلی شیرین تر بود چون ان چس تر رو بردیم.امسال حسابی خوش گذشت فقط حیف که به خاطر مصدومیت زیاد بازیکن ها لیگ برتر رو از دست دادیم.

اینتر میلان هم که امسال با زور و التماس و نابود کردن یوونتوس و میلان بالاخره تونست قهرمان سری آ ایتالیا بشه.چقدر هم راحت بازی رفت و برگشت رو جلو رما باخت تا نشون بده که مثل بازی روبروی والنسیا توی بازی های حساس اصلا طاقت مقاومت نداره.اونم جلو رما که دیگه اصلا

عکسه خداست یعنی!

میلان هم که ترکوند و جام باشگاه های اروپا رو برد خونه.علاوه بر اینکه قهرمان معتبرترین جام اروپا شدیم و حالا میلان بهترین تیم اروپاست یک انتقام هم از تیم لیورپول گرفتیم.و کاکا هم که.......من هم این برد رو به تمامی میلانی های بخصوص با تعصب تبریک میگم.

فقط کاکا پیرهنش رو پس از بازی بخاطر اون چیزی که روش نوشته درآورد.مثل همیشه از خداوند هم تشکر کرد

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب دیگه بسه.از مدرسه بگم

دیروز امتحان ادبیات داشتیم.ساعت ۸ امتحان شروع شد ما ۸:۰۵ دادیم همه

بعد اومدیم بیرون دیدیم سرویس ها ساعت ۱۰ میان

ما هم که حوصله نداشتیم. من و طیبه و لیلا و سولماز طی یک عملیات انطحاری(درسته؟!) سریع از جلو سرایدار رد شدیم و اومدیم بیرون

سولماز و لیلا باید پاسداران رو می رفتن پایین بعد تاکسی می گرفتن و می رفتن.

من و طیبه باید پاسداران رو می رفتیم بالا.تو راه اینقدر خندیدیم و کرم ریختیم که دیگه همه راه رو پیاده رفتیم.از پاسداران تا طرف های بلوار کاوه!!!

تو راه دم پمپ بنزین ماشین ها صف بسته بودن برای بنزین و اینا.من و طیبه هم رفتیم ته صف پشت آخرین ماشین وایسادیم!ماشین بعدی اومده بود وایساده بود مونده بود ما اینجا چی کار می کنیم!

بعد جلوتر از کنار پارک رد شدیم از این آبپاش گردونا داشت.ما هم گرممون بود دنباله این آبپاشه می دویدیم که خیسمون کنه!دم آبسرد کن هم آب می پاشیدیم رو هم.

دیگه می خواستیم بریم تو آژانس هواپیمایی بلیت رفت و برگشت رما قیمت کنیم.در رو که باز کردیم همه همچین ما رو نگاه کردن که ما فقط گفتیم بریم دیگه تا.....

رفتیم لوازم ورزشی کلی روحیمون باز شد.کلی وسایل و ساعت و مچ بند و هد بند و.....چلسی ایتالیا میلان بارسلونا و...داشت.کلی ذوق مرگ شدیم

دیگه کل راه و همین طوری کرم ریختیم و بعدش هم طیبه رو کشوندم خونه خودمون.چقدر تو خونه دیگه مسخره بازی در آوردیم  و خندیدیم.برای ناهار یه قورمه سبزی درست کردیم خوشمزه ه ه ه ه !!خیلی چسبید!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فردا امتحان زبان فارسی دارم.

کسی می دونه زبان فارسی رو چه جوری می خونن؟؟؟

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط نسترن  |