به به![]()
امروز روز باحالی بود![]()
آتش نشان اوردن برامون
طیبه جو گیر شده بود فکر می کرد جای آتش نشان داره سوپر من میاد.هی می گفت این آتش نشانان قهرمان کی میان؟؟![]()
الهه هم که با این سنش می گفت داره آتش فشان میاد![]()
خلاصه دیگه آقا مهندسه اومد و کلی صحبت کرد.اول گفت شماره آتش نشانی چنده؟
همه شماره هارو گفتن(۱۱۹ ۱۱۰ ۱۱۸ ۱۱۵) جز ۱۲۵!![]()
بعد هم کلی از دستمون شاکی شد.خیلی بهش خندیدیم.می گفت اگه زنگ زدین گوشی رو بذارین که بعد ما زنگ بزنیم
بعد می گفتیم اگه انگشتمون گیر کرد لا شماره چی؟؟
چرا ماشین شما قرمزه؟![]()
مثلا می گفت چه جوری میشه از آتیش رد شد؟ باید می گفتیم خودمون رو از سطح دود پایین تر می بریم.
ولی سولماز می گفت چهار زانو![]()
من می گفتم سینه خیز
الهه می گفت کلاغ پر!!!![]()
![]()
می گفت پهلو گاز واینستید چون می سوزه لباس و پیشبند و می سوزید
سولماز می گفت نگران نباش ما زره می پوشیم![]()
یه جا دیگه بود سولماز گیر داده بود پنجره رو باز کنیم درسته که دود می ره بیرون ولی آتیش بیشتر می شه
یارو می گفت مهم اینه که دود بره خفه نشین چون آدم اول خفه می شه بعد کباب می شه!!![]()
از وسطاش یه یارو دیگه اومد هی تعارف تیکه پاره می کردن مهندس مهندس می کردن![]()
سر کار عملی هم که دیگه هیچی!
میومدیم آتیش خاموش کنیم همه جا میگرفتیم جز آتیش کل حیاط به گند کشیده شد
الهه که دیگه ترکونده بود می گرفت طرف ما!![]()
معلم آمادگی دفاعی گفت تا حالا کلاس عین شما ندیده بودم!پینت بال هم دیگه نمی برمتون
یارو پرسید فقط این ۱۱ تا میان کار عملی یا کل مدرسه؟
معلمه می گفت این ۱۱ تا کل مدرسه رو تشکیل می دن!![]()
نمی دونم چه خبر بود که این ۲ تا آتش نشان ها با طیبه خصوصی صحبت می کردن!![]()
خلاصه این که کلی بهشون خندیدیم! خدا کنه برنامه پینت بال نپره!![]()
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سر این هفته معلم از اونجایی که ما خیلی بی ادبیم بچه های اول به جای ما به معلمامون کارت تبریک دادن![]()
سر دینی که یه تبریک هم نگفتیم!![]()
دیگه این هفته شاخ شده بود که شما یه تبریک هم نگفتین!
آخراش داد می زد این همه حرف زدم شما آدم نشدین!![]()
خیلی سوژست این معلمه!![]()
زودتر از اونی که فکرش رو می کردم برگشتم
چون واقعا به این جا وابسته شده بودم
بعد از گذروندن یه هفته واقعا سخت اونم با کمک شماها دوستای گلم برگشتم![]()
از هم دردی هاتون ممنون خیلی گلین همتون
همه نوشته بودین اینجا براتون سرگرمی بوده و شادتون می کرده(بفرما دلقکیم دیگه
) خوبه باز این جا یه نفعی داره ![]()
گفتم آپ کنم سریعتر چون فردا برم مدرسه لیلا(خواهر نانسی) عصبانی و اینا میگه باز که آپ نکردی و میاد این جا رو می ترکونه!![]()
از همه معذرت می خوام چون هفته پیش واقعا حالم خوب نبود.گویا یه گند اساسی هم تو حاله همه زدم و....![]()
از بچه ها کلاس هم معذرت می خوام....اونا هم تو روحیشون تاثیر گذاشت.
از همه معذرت می خوام![]()
یه توده بحران عینه بختک افتاده رو سر همه
همه بروبچ دپ شدن![]()
ان شاالله همه رو به راه بشن![]()
یه تشکر مخصوص دارم از رفیق شفیقم طیبه به همراه خانواده(دی جی و برادر توتی و سیب زمینی)![]()
و از لیلا که روز اردو دماوند کلی هوام رو داشت وقتی حالم خوب نبود و داشتم چرت می زدم کشیک می داد جک و جونور نیاد رومون![]()
از بچه های اول که تو راه تو اتوبوس کلی روحیه ام رو عوض کردن و ما رو بردن وسط قر و اینا![]()
از شبنم و شروین (منچستری اصیل و خوشحال)دو منچستریه بدبخت هم تشکر میکنم![]()
از شماها که نظر دادین و کلی باهام همدردی کردین هم تشکر می کنم.![]()
از همه که کمکم کردن تشکر می کنم!![]()
بازم با چرت و پرت هام برگشتم![]()
کلا از همه نظر یهو به هم ریختم.
امروزم تو مدرسه حالم بد شد و ضربان قلبم یهو رفت بالا و بعد هم از مدرسه رفتم بیمارستان و نوار قلبی و اکو این چرت و پرتا.
تقصیر خودم بود.هر بلایی سرم میاد تقصیر خودمه.
به خاطر یه سری جریانات مجبورم برم.
نمی دونم شاید این وب رو بدم به کسه دیگه.با تموم خاطراتش.
تو همه کارام و مشکلاتم کمکم کردین و همراهی کردین هم دردی کردین.
این دفع تک تک اسم نمیارم.از همتون تشکر می کنم.
اینم یادتون باشه در همه شرایط حتی در بدترین شرایط لبخند بزنین.حتی اگه پای چوبه دار باشین.
بازم می گم امیدوارم همیشه موفق و شاد باشین.
دعا کنین برگردم
خیلی دوستتون دارم
نسترن
بالاخره همه با هم آشتی کردن و کلاس توی صلح و صفا می باشد.
ولی من امروز برای کار مهم تری اومدم
اومدم بگم که وبلاگ رو می خوام ببندم.نه این که کاملا بسته شه؛دلم نمیاد ببندمش
این وبلاگ بیشتر از این که یه وبلاگ باشه یه دفتر خاطراته برام.
از وقتی که یاران اوشن بودیم این وبلاگ رو باز کردم و از کارایی که می کردیم تو مدرسه کرم هایی که می ریختیم نوشتم.بعد هم که فهمیدیم وضع انضباطی خرابه و ممکنه اخراج شیم.اون موقع بود که یاران اوشن گفتن که هرکی اخراج شه ما همه باهم مدرسه عوض می کنیم و از هم جدا نمی شیم و.. حتی برای ما (من و طیبه) که وضع انضباطیمون بدتر از بقیه بود گریه هم می کردن که اگه برین دلمون تنگ می شه و اینا.
همه اینارو نوشتم ولی ننوشتم که بعد از این که من و طیبه رفتیم یاران اوشن سر که هیچی تلفن هم نزدن.اونم پارسال تابستون که وضع ما خیلی خراب بود.هر مدرسه ای که می رفتی ثبت نام نمی کردن و اینقدر بد رفتار می کردن که انگار یه آدم که انضباطش پایینه اومده تو مدرسه اونا مدرسشون رو نجس کرده.تابستون پارسال از جهنم هم بدتر بود.
تو اون شرایط که آدم بیشتر به دوستاش احتیاج داره اینا .....
من فقط از خاطرات خوب با یاران اوشن نوشتم ولی ننوشتم که به خاطر یه حرف کوچیک که اصلا چیزی نبود،اون همه دوستی یادشون می ره و تو روی آدم بهش می گن حروم زاده!
ننوشتم که وقتی دوتا پسر می بینن جو گیر می شن و بازم دوستی یادشون می ره و همه کار می کنن که اونا بهش بگن آره خیلی باحالی و هرچی دلشون می خواد به دوستشون بگن. راستش رو بخواین منم دیدیم وضع این طوریه منم دوستی یادم رفت و جوابشون رو دادم.هرچی دلم خواست.
ننوشتم که خیلی راحت به آدم می گن پارسال از تو خوشم میومد ولی امسال نه
می دونین این حرف یعنی چی؟
یعنی ....
ولش کنین اصلا.منم پارسال از خیلیاشون خوشم نمیومد.ولی به خاطر دوستی و این که حداقل پیش هم باشیم و تو اون مدرسه قبرستون بهمون خوش بگذره به رو خودم نمیاوردم
حالا که همه چی تموم شده.ولی من یه درس گنده گرفتم.اینم این که به هیچ کس نمی شه اعتماد کرد.حتی دوستی که جلوت برات گریه می کنه.
قید هرچی دوسته زدم دیگه.راستش می خواستم برم دمه مدرسه قبلی حسابم رو باهاشون تصفیه کنم.ولی دیدم اون مدرسه آشغال لیاقت داره که یه همچین آدمای لجن و کپکی توش درس بخونن.
یادم نمی ره روز اول که با طیبه اومدیم این مدرسه جدیده،طیبه چقدر ناراحت بود که دیگه با بچه ها نیست.ولی الان اونم فهمیده که لیاقت ناراحت شدن رو ندارن.
منم ناراحت نیستم.آدم نباید اعصابش رو برای یه همچین آدمایی خورد کنه.
موندم تو بالا تکلیفی.حوصله هیچ کاریم ندارم.
شاید ببندم این جارو.دیگه مطلب جالبی ندارم بزنم.کرم هایی که میریزم هم دیگه زیاد جالب نیستن.
نمی دونم چی کار کنم.
بیبینین عکس هارو دیگه
حالا شاید خوشتون نیاد.نمی دونم
این برای دعوایی بود که با گلاله کردیم.خیلی وقت پیش.دعواشم زیاد جدی نبود:میز معلم
یه وعده ناهار کلاس(البته فعلا که گلاله و الهه نیستن اینقدره.اندازه ۹ نفر):ناهار کلاس
همینا دیگه
می دونم زیاد جالب نبود! کمبوده مطلب زیاده
یه بار پارسال کرم زیاد ریختیم وضعمون اون شد![]()
دیگه امسال نمی صرفه