تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
سال نو مبارک
(آخرین پست سال ۱۳۸۵!)

همین الان خانواده محترم تصمیم گرفتن فردا بریم مسافرت

اونم با ماشین!این همه راه

کرمان بندرعباس قشم  شیراز اهواز

کی حوصله داره این همه راه رو بره؟؟؟؟؟

خلاصه این که سال خوبی داشته باشین.خوش بگذره بهتون

دلم براتون تنگ می شه

تمام ایرانی های وطن پرست سال ۱۳۸۶ را به نام کوروش کبیر نام گذاری کردند.این سال مبارکتون باشه

به قول برادر توتی اگه به اسم کوروش هم نزارن مهم اینه که این چیزیه که همه ی ایران خواست.کاری نداریم بقیه چی می گن!این چیزیه که ایران خواست!(تاکید کنید رو جمله آخری)

سال نو مبارک

اگه برنگشتم حلالم کنید!

خداحافظ!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

اينجا تهرانه لعنتي شوخي نيستش
اينجا تهرانه يعني شهري كه
هر چي كه توش مي بيني باعث تحريكه
اينجا همه گرگن مي خواي باشي مثله بره ؟
بذار چشم و گوشتو باز كنم من يه ذره
اينجا تهرانه لعنتي شوخي نيستش
خبري از گل و بستني چوبي نيستش
اينجا جنگله بخور تا خورده نشي
اينجا نصف عقده ايند نصف وحشي
اختلاف طبقاتي اينجا بيداد ميكنه
روح مردم و زخمي و بيمار ميكنه
حقيقت روشنه پس خودتو به اون راه نزن
روشنترش ميكنم پس بمون جا نزن
خدا پاشو من چند سالي بات حرف دارم
خدا پاشو پاشودي نشو ناراحت از كارم
كجاهاشو ديدي من تازه اول كارم
خدا پاشو من يه آشغالم بات حرف دارم
نمكي با چرخش كنار یه بنزه
هيكل و چرخش باهم كرايه ي بنزه
من و تو و اون بوديم از يه قطره
حالا ببين فاصله ي ماها چقدره
دليله چرخش زمين نيست جاذبه
پوله كه زمين و ميچرخونه جالبه
اين روزا اول پوله بعد خدا
همه رعيت و ارباب و كدخدا
بچه ميخواد با يتيمي بازي كنه بابا نميذاره
يتيم لباسش كثيفه چون كه فقط يكي داره
خدا پاشو من چند سالي بات حرف دارم
خدا پاشو پاشودي نشو ناراحت از كارم
كجاهاشو ديدي من تازه اول كارم
خدا پاشو من يه آشغالم بات حرف دارم
تاحالا شده عاشق دختر بشي
ميخوام حرف بزنم رك تر بشين
پيش خودت ميگي اينه عشق تاريخي
ولي دافت با يه بچه مايه داره خواب ديدي
خيره يادت باشه غيره خودت بزن قيده
هر چي آدم كه كنارت مي بيني چون عيبه
ميخواي بخوابي تو بيداري كابوس ببين
بيا باهم به اين دنيا فحش ناموس بديم
بايد كور باشي كه نبيني فقر و هر جا
كناره خيابون نبيني فقر و فحشا
خدا بیدارشو یه آشغال باهات حرف داره
نکنه تو هم به فکر اینی چی واست صرف داره؟
خدا پاشو من چند سالي بات حرف دارم
خدا پاشو پاشودي نشو ناراحت از كارم
كجاهاشو ديدي من تازه اول كارم
خدا پاشو من يه آشغالم بات حرف دارم
2 نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

انصافه؟
بابا یه ۳ تا کپسول و ۴ تا هفت ترقه و ۱ دونه پروانه ای و ۶ تا سیگارت بیشتر نزدم تو مدرسه

واقعا حقمه انضباطم بشه ۱۰؟

انصافه؟

از قصد می خوان ۱۰ بدن که مثله امسال هیچ مدرسه ای رام نده!

که بعد پول بیشتر بگیرن ثبت نام کنن!

.......(سانسوره!)

2 نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

تشریح شش
امروز فهمیدم بچه های ما بیش از حد کثافتن

امروز تشریح شش داشتیم.بعد از تشریح زدیم شش رو تکه پاره کردیم پرت کردیم به هم

به تمام دیوار شش چسبیده بود.دیوار خونی.بو گوشت میومد تو کلاس.نای چسبیده بود بالای تخته!

نمی دونی که چه وضعی بود!

ولی آخرش مجبورمون کردن تمیز کنیم کلاس رو

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

داشتم آرشیو رو می خوندم این جمله رو دیدم که 30 اردیبهشت نوشته بودم:

حیف که فقط یک سال بود و سال دیگه نمی تونیم باهم باشیم.چون اخراجیم.با این که کاری نکردیم اصلا

 

ولی ۱۴ یار اوشن (اسم گروهمون)از هم جدا نمی شن!"

 

 

ای بابا! چه دورانی بود!

خوش خیالی و اینا

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

اردو

امروز رفته بودیم اردو پارک جمشیدیه.فقط دوما!

من و طیبه و لیلا و گلاله و یاسمن و نیلوفر و شبنم بودیم

سولماز و دلناز و آزاده و الهه نیومدن

خلاصه 2 تا آژانس گرفتیم.من و طیبه و یاسمن و گلاله تو یه ماشین بودیم.

کارا اکشن می کردیم.با ماشین ها بای بای میکردیم.به شبنم اینا که ماشین بقلی بودن چیز میز تعارف می کردیم دست می دادیم می زدیم اونا رو

راننده خوشحال بود برای خودش.اس ام اس که میومد موبایلش رو می داد به ما بخونیم

یکی اشتباهی براش زده بود نسرین کجایی؟

تا وقتی که رسیدیم بهش می گفتیم نسرین جون

تو پارک هم کلی خوش گذشت.

موقع رفتن یه کم بارون اومد که بعد زود قطع شد.ولی گلاله تمام راه رو زیر آفتاب چتر گرفته بود

یه گروه داشتن رد می شدن برای این که گلاله رو مسخره کنن چترشون رو باز کردن و گفتن وای وای چه بارونه تندی میاد.گلی هم دید اوضاع خیته چترش رو بست

بعدش هم از اون جا رفتیم شهر کتاب و اون جا رو خالی کردیم و برگشتیم!

موقع برگشتن آژانسیه منچستری بود.یه شال منچستر گذاشته بود پشت ماشین.تا رسیدیم مدرسه فقط داشتیم با یارو کل می نداختیم.منچستری بدبخت!

خیلی خوش گذشت.

عکس هاش رو گذاشتم

فعلا!

(همین طوری لینکی ببینید!)

 

http://i18.tinypic.com/44skkko.jpg

http://i17.tinypic.com/43287jl.jpg

http://i15.tinypic.com/34rgklu.jpg  این رو من رو کیفه طیبه کشیده بودم

http://i17.tinypic.com/34qjqlc.jpg  گلاله و یاسمن با چتر زیره آفتاب!

http://i16.tinypic.com/4fw3nmo.jpg

http://i18.tinypic.com/40modvl.jpg

http://i17.tinypic.com/47ce1bt.jpg  منم اینجا در حال کرم ریزی!

http://i17.tinypic.com/3yoagd1.jpg ماشین اون منچستری بدبخت!

http://i17.tinypic.com/33as9kg.jpg روزنامه دیواری که من و طیبه درست کرده بودیم.مزین به نام ایتالیا!

2 نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

خجسته سالروز

buon compleanno

 

۱۰ اسفند خجسته سالروز تولدم مبارک!!!!!

با تشکر از آبجی طیبه و دی جی کرگ!

 http://i4.tinypic.com/42vy5vt.jpg

تبلیغات!(توسط گلاله و طیبه)

  http://i9.tinypic.com/2zxytl1.jpg

(حجمشون گنده بود)

ببخشید دیر شد!شرمنده سجایا اخلاقیتون!

پست بعدی خصوصیات بروبچ و سوتی ها و تیکه کلاماشون و با عکساشون می زارم!

بازم شرمنده!!!!

کمبوده مطلب داریم امسال.

2 نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 4:4 قبل از ظهر  توسط نسترن  |