تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
کلاس تکونی
امروز کلاس تکونی داشتیم.

به خاطر این جنگ هایی که کرده بودیم گند خورده بود به کلاس.

دیگه یه همت کردیم و تمیزش کردیم.

همه تعجب کرده بودن

عکس هاش رو زدم

ادامه مطلب رو ببین

فعلا


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

تولد وبلاگه
امروز تولد وبلاگه

چی توز ۱ ساله شد!

 

۱ ساله من دارم چرت و پرت می نویسم

نمی دونم چرا ۲۲ بهمن وبلاگ زدم

شاید بیکار بودم.ولی من یه وبلاگ دیگه داشتم

اسمش مستراح عمومی بود

همه گفتن اسمش ضایست منم اون رو حذف کردم زدم چی توز!

از همه کسایی که این ۱ سال اومدن سر زدن و نظر دادن و....تشکر می کنم.

از همه کسایی که لینک دادن و وبلاگایی که اسمشون هم اینجاست تشکر می شه

۲ تا تشکر مخصوص هم دارم

اول از دی جی علی کرگ(که لینکش اینجا هست) تشکر می کنم .از همون اول که اینجا رو باز کردم همراهی کرده

دوم از برادر توتی که همیشه جز اولین نفراست که نظر میده

از همه ی شما هم تشکر می کنم

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

مگه ما چمونه؟
ناظممون مريضي گرفته و فعلا فعلنا نمياد مدرسه.

ما هم سعي کرديم طوري رفتار کنيم که انگار بود و نبود ناظم زياد برامون فرق نداره و ما هميشه منظم و مرتبيم
يه چند روزي قبل از اين که ناظم مريض بشه(طبق شايعاتي که رسيده مريضي ناظم رو تقصير ما انداختن!)سولماز در کلاس رو محکم مي کوبيد به هم.چون مدرسه ما هم وسعتي نداره صدا عين خر مي پيچه.ناظم خدا بيامرز هي اومد تهديد کرد که فلان مي کنم و اينا.ولي ما باز در و مي کوبيديم و گلاله مي گفت يا ابا عبدالله بمب زدن!
اون که رفته مسئول کتاب خونه اومده ناظم شده.هي اومد گفت نزنين و اينا.

امروز ما جنگ کرديم و هر چي به دستمون مي رسيد پرت مي کرديم به هم.از پوست ميوه گرفته تا جا مدادي و کيف و...
آخر سر گلاله سطل آشغال رو برداشت  و خاليش کرد رو ما.منم صندلي معلم رو پرت کردم طرف گلاله.طيبه هم سنگر گرفته بود گچ پرت مي کرد!.سولماز هم داشت نسکافه کوف مي کرد که ليوان رو پرت کرد طرف نيلوفر که اون جا خالي داد و پمپاژ شد به ديوار کلاس.از اون طرف هم يکي يه سيب گنده پرت کرد طرف گلاله.چون قدش بلند بود جا خالي داد و سيب خورد به تخته و ترکيد.


چون هرچي داشتيم تموم شده بود کتاب هاي جغرافيمون رو پرت کرديم که همش جر واجر شد.معلم جغرافي اومد تو اين وضع رو که ديد عصباني شد.اومد بشينه نگو نارنگي زيرش بوده که ترکيد و گند خورد به مانتوش از اون طرف هم به کتابش.گفت من ميرم به دفتر اطلاع ميدم و اينا.
زنگ بعدش باز هم جنگ داشتيم که مسئول کتابخونه اومد پرتمون کرد بيرون.رفتيم حياط بعد گلاله اينا برامون نسکافه اوردن.


اولش که پودر هارو مي زديم به هم که گند خورد به خودمون.وسط خوردن هم بچه ها چرت و پرت مي گفتن و هرکس خندش مي گرفت پمپاژ مي کرد بيرون نسکافش رو.من اومدم بگم که فکر کنين وسط کافي شاپ نشستين عين آدم هاي با کلاس کافي ميکس کوفت کنين که کافي تو کافي شد و زبونم نچرخيد و گفتم:فکر کنين وسط کافي ميکس نشستين
که همه از خنده هرچي تو دهنشون بود پمپاژکردن به هم.کثافتا
برا همين گند خورد به حياط.مسئوله اومده مي گه ديگه کجا بفرستمتون؟کوچه؟


شرم و حيا کرديم بلند شديم دستامون رو بشوريم که گلاله کرمش گرفت زد زير ليوان من همش خالي شد رو شبنم.بعد منم هرچي باقي مونده بود ريختم رو گلاله و اونم گند خورد بهش.زنگ که خورد کلاس زيست داشتيم.معلم ما هم خيلي وسواسيه.
اومد ديد کلي آدامس چسبيده به ديوار(به علت کمبوده وسايل پرتابي به آدامس متوصل شديم.

سيب ترکيده..

نسکافه پمپاز شده..

ما هم مانتو هامون کثيف..بو نسکافه و چیزایی که پرت کرده بودیم و....

تازه يکي رو تخته سس ريخته بود!
گفت ديگه آوازه شما به بيرون مدرسه هم رسيده!

سر تشريح قلب هم ورداشتيم دستاي پر خون لخته شده ماليديم به هم...بعدش هم با پنس و قييچي افتاديم به جون قلبه.تو اين درگيري که همه داشتن قيچي فرو مي کردن تو قلب..سولماز بيشعور قيچي رو فرو کرد تو دست من.
خلاصه امروز کلي خوش گذشت ولي مجروح هم داشتيم


شبنم نمي دونم چي خورد تو دماغش خون دماغ شد


آزاده هم يه بار براي چند لحظه بيهوش شد(نميدونيم چرا؟؟شايد چيزي خورده بود تو سرش)


مانتو طيبه سرتاسر جر خورد


دست منم که قيچي رفت توش


دست شبنم هم پنس تا ته توش فرو رفت


يکي از بچه هاي اول هم  پاش رفت رو پوست موزي که سولماز پرت کرد طرف من و من جا خالي دادم و افتاد کنار پله ها و 16 تا پله رفت پايين
ولي نامرديه.گويا مي خوان برامون روانشناس بيارن.مگه ما چمونه؟ ها؟چي کار کرديم؟
خيلي پرو مي باشند.

2 نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

فرخنده ميلاد دومين گوسفند شبيه سازى شده, بر شما و تمام گوسفندان اين مرز و بوم مباركباد
2 نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

گفتم کارنامه ها رو بدن ییهو بیام آپ کنمآره دیگه دیروز دادن

انضباط ۲۰ شدم!!!!!

الان همه در حال افتخار کردنن.دوستان آشنایان زنگ می زنن تبریک می گن!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شنبه شب رفتم بابام رو زور کردم جمع کردیم رفتیم فیلم کینه!

چه فیلم شاش بند کنی می باشد!

حالا من رفتم بینم فهمیدم قبلا دیدم!!حالا ضایع!

بعد یه یارو جلوم بود هم قدش بلند بود هم موهاش میکروبی.بعد زدم پشتش...این فکر کرد اون جنه تو فیلمم! با اون قدش جیغ می کشید تو سینما!

برید ببینین حتما! البته مواظب باشین قبلا ندیده باشید!

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط نسترن  |