تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
کرم ریزی

میشه گفت از امروز کرم ریزی هامونو شروع کردیم

صبر کردیم پایمون تو مدرسه قوی شه بعد شروع کنیم

نمی دونم دیدی یا نه؟ یه اسپری هایی هست اسمش اسپری دفاع شخصیه.که برای حملش باید مجوز داشته باشی.منم یکی دارم ولی تا حالا استفادش نکردم.گویا وقتی می زنی طرف سقط میشه

البته یه بار اومدم رو نازنین امتحان کنم که مامانم نقش بادی گارد رو ایفا کرد و نشد.

امروز یکی از بچه ها اورده بود این اسپری رو.ما هم که کرم!

اول صبح گفتیم وقتی اومدیم بالا می زنیم

یکی از بچه ها رفت بالا زد.ما هم پایین بودیم.یهو بعد از 10 ثانیه دیدیم همه قرمز شدن و دارن سرفه می کنن و بلا نسبت خر یورتمه می رن تو راه پله!

منم گفتم برم ببینم چه جوریه.رفتم تو کلاس دیدم بویی نمی یاد.یه نفس عمیق کشیدم ببینم چه خبره....

آقا چشمتون روز بد نبینه!!!!!!!!!

یهو دیدم....ابوالفضل.... مجاری تنفسی از دماغ و تو دماغ و چشم و گوش وسرویس و این حرفا.

خلاصه همه ریختیم حیاط و یه ربع از کلاسمون رفت.

سر کلاس من و طیبه سردرد گرفته بودیم وحشتناک!ناظم فهمید یه مرگمونه گفت برین از سرایدار آب قند بگیریم.رفتیم پایین دیدیم اول هامون تلب تلب گوشه و کنار ولو می باشند.خیلی بدم اومد....تیتیش مامانیا!

حالا آب قند داده می بینیم از مو گرفته تا پرز و گرد و خاک و ماهی توش داره شنا می کنه!

سر زنگ ریاضی هم رفتیم تو حیاط نشستیم. کلاس رو بردیم تو حیاط.تخته وایت برد هم من و یاسمن و الهه آوردیم.بعد که تخته رو گذاشتیم و نشستم ، دیدم تمام دستم قرمز شده. طیبه گفت چی شده؟

گفتم فکر کنم جوهر خودکاره....ولی من که خودکار قرمز ندارم؟!

طیبه گفت اوه اوه گند زدی دستت داره خون میاد!

رفتم شستشو و رفع نجاست که دیدم بللللللللللللللله این تخته گویا تیغ تیغ بوده دست منم تیکه تیکه پوستاش کنده شده و خون و اینا.در راه کسب علم شهید شدم

زنگ که تموم شد نیلوفر پاستوریزه گفت باید دستات رو بشوری

مایع دستشویی که زدم ......ابوالفضل....دستم سوخت

داد زدم سوووووووووووووووووختم...خدا لعنتت کنه لیموفر!(همون نیلوفر)

ناظم اومده می گه چه مرگه؟چرا اومدی تو دستشویی معلم ها؟

گفتم آخه این جا تیمیزه ... با صفاست....آدم خوشش میاد بیاد توش

داد زد : آخه فکر می کنی اگه ماله بچه ها بود این قد تمیز بود؟؟؟؟؟برو گمشو بیرون...دیگه نبینم بیای توش

 

 

پارسال بچه ها فوتبالی بودن...امسال معلم ها

سر هر کلاس درباره تبم ها بحث کارشناسی داریم

خیلی باحالن

یه شاگرد جدید خارجی هم برامون اومده...اونم باحاله

2 نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

پرسپولیس اول بشی آخر بشی دوستت داریم

گفتم بیام یهو یه آپ اساسی بکنم و برم

در ضمن فردا امتحان فیزیک دارم و هیچی نخوندم.حسش نیست.فردا اولین امتحان تو این ساله!

بگذریم،اینو داشته باش تا...

 

تیم پرسپولیس بار دیگر در جهت آزمودن هواداران خود و پایبندی آنها به شعار زیبای ((پرسپولیس اول بشی آخر بشی دوستت داریم)) یک جام دیگر را از دست داد تا به قول نشریه رسمی این باشگاه هواداران به غیرت بازیکنانش افتخار و تیم و تیم های لیگ برتر به احترام صلابت تیمی و استحکام تاکتیکی ای به این تیم تعظیم کنند.

به لطف مدیریت جدید این تیم،پرسپولیس این روزها صاحب سرود مخصوص شده است،تیم بزرگ یرخ پوشان دلوارفزا رسما تیم دوم این باشگاه شده است،بازیکنان این تیم همگی از صمیم قلب خواهان موفقیت سلاطین سرخ پوش قلب ها هستند(البته این وسط اگر بعضی از آنها به خاطر دریافت اسکناس بی گوشه و ابتلا به مصدومیت هایی چون ناخن پیچه و مو گیجه و یا اکراه از تمرین با ذخیره ها حاضر به بازی در تیم نیستند،چندان اهمیت ندارد) و مهم تر از همه اینها جذب ستاره بزرگ تیم رقیب است.که با اضافه وزن روز افزونش احتمالا به زودی علاوه بر تیم فوتبال پرسپولیس،در تیم کشتی سوموی این باشگاه هم می تواند ارادت خود را به رنگ سرخ نشان دهد...

جدا باید خیلی نمک نشناس باشید که به عنوان یک پرسپولیسی قدر این همه موفقیت را ندانید.

با این همه:

((پرسپولیس اول بشی آخر بشی دوستت داریم))

 

 

بچه های مدرسه قبلی مثل یان و الهام و حدیث و فاطمه و ....خیلی لطف دارن که زنگ زدن و گفتن بیام افطاری اون مدرسه...

منم دلم تنگ شده ولی دیگه عمرا پام رو تو اون خراب شده نمی زارم

ولی طیبه می یاد

خوش بگذره...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

مدرسه

جون تو داره خوش می گذره

مدرسه رو می گم.کلا مدرسه تو مقطع دبیرستان یعنی عشق و صفا

اونم این  مدرسه جدیده.عینه شماله بهش می گیم متل.

حیاطش سر سبزه.نیمکت هاش که تو حیاطه خود چوب درخته

کلاس ما ریاضی و تجربی قاطیه.

رو هم می شیم 10 نفر.7 تا تجربی 3 تا ریاضی.

کلاس خوصوصی،هتل،بهترین کلاس از نظر منظره و با صفایی

طیبه هم از 3 مهر کشوندم تو این مدرسه

طیبه که اون اولا دپرس بود.هی می گفت هیچ کس بچه های مدرسه قبلی نمی شه..یه چیزه داغونی شده بود

انتظار داشت روزه اولی همه بگن بخندن و بزنن تو سر و کوله هم.خوب نمی شه دیگه.یکم طول می کشه.

ولی ما از همون روز اول کارمون رو شروع کردیم!البته حق داشت اون از راهنمایی اون جا بوده.عین من 100 تا مدرسه عوض نکرده.

5 مهر هم رفتیم اردو نمایشگاه قرآن به فیض رسیدیم.

خیلی جالبه.چند مورد رو براتون با مدرسه قبلی مقایسه می کنم:

1-     بیرون رفتن زنگ تفریح:

-قبلی:مگه نمی بینید زنگ خورده؟چرا نشستین من رو نگاه می کنین؟گمشین پایین!

-الان:خانوما،دلتون می یاد؟هوا به این خوبی اون وقت نشستین تو کلاس؟برید بیرون هوا بخورید

 بگردید.دیگه این هوا گیرتون نمی یاد.

2-معلم عوض کردن:

-قبلی:همینی که هست.معلم به این خوبی.تاراحتی برو بیرون.

-الان:خوب الان که هنوز تازه مدرسه شروع شده.بذارین یکم بگذره اگه بازم ناراضی ودید،چشم

 

آره دبگه.این طوریاست.معلم ها هم رفتارشون خوبه.انگار با یه عالمه آدم متشخص طرفه نه مثله مدرسه قبلی بلانسبت یه گله گوسفند

بچه های کلاس اینان:

تجربی:من،طیبه،گلاله،یاسمن،نیلوفر،آزاده و الهه

ریاضی:شبنم،لیلا و دلناز

 

اینم چندتا سوتی:

امروز آمادگی دفاعی داشتیم معلمه پرسید کی ورزش رزمی کار می کنه اینجا؟

الهه:من

معلم:چی کار می کنی؟

الهه:ایروبیک!

 

 

سر زبان داشت از یاسمن درس می پرسید.یاسمن کتابش رو یک لحظه باز کرد و دید.ولی اشتباه دبد.این جمله رو این طوری دبد:

Would you mind opening the window?

یاسمن خوند:

Would you mind opening the woman?

 

همه تو حیاط بودیم.بعد معاون گفت بچه ها بدوید معلم رفت سر کلاس.

طیبه گفت :جدی؟

معاون:آره.بدوید

طیبه:پس اون کیه پشت سرتون؟احیانا معلم ما نیست؟(معلم پشت سر یارو بود)

 

درضمن نه بچه خرخون داریم نه بچه مثبت . همه باحالن!

من و طیبه و یه 3-4 نفر دیگه هنوز مانتو نداریم.چون تولیدی آتیش گرفته رفته هوا!

صدر نشینی رما و بارسلونا رو تبریک می گم.

پرسپولیس هم آخر بشی ، اول بشی دوستت داریم!

 

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط نسترن  |