تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز <
آموزش خودکشي - زير 18 سال نخونن

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره

به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست

اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم

کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده
(کسی که قاط زده ( مثه من
کسی که از زندگی خير نديده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه

شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد

حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه

طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوی ميوه بری
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزی
تيغ ريش تراشی مصرف شده
مرگ موش

خب... براي شروع بد نيست

ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه

فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه

نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه

با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد

يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره

ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد

فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟

يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان

خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه

ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد


در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد

يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره
چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه

اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد

يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي

نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه

مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد

يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا

پس عاقلانه تر رفتار کنيد

تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد

زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد
موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه
برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی

برای جنس نرينه

«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه


برای جنس مادينه

« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسی

توی جهنم می‌بينمتون


نويسنده : نميدونم اما ازش خواهش ميکنم با من تماس بگيره

 
2 نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

جام حق مسلم ایتالیا بود
سلام

هی من می خوام این موضوع رو ول کنم بقیه ول نمی کنن هی میرن رو غیرت آدم!

جواب همه رو دادم با همه کل کل کردم همه هم راضی شدن.

مونده این نادیا!نمی فهمه که.

این نادیا دختر دایی منه.کار ما از تلفن و اس ام اس و فحش و فحش کاری گذشته رسیده به وبلاگ.

نادیا تو وبلاگش گفته که:

((  اصلا حق با فرانسه بود ایتالیا خیلی مسخره اومد بالا با کجا بازی کرد؟اکراین و استرالیا!!!!تنها بازیه مثلا مشکلش آلمان بود ولی فرانسه چی؟برزیل رو که 5 سال قهرمان بود شکست داد اسپانیا رو شکست داد پرتغال رو شکست داد!اصلا حق زیدان کارت قرمز نبود چون داور خودش اون صحنه رو ندید کاملا هم مشخص بود این ایتالیاییه فحش داده زیدان که داشت راه خودشو می رفت مرض نداشت

کارت زرد بسش بود مخصوصا این که بازی خداحافظیش بود ایتالیا فقط و فقط با شانس اومد بالا جام حق فرانسه بود))

اولا این که درست صحبت کن!ایتالیاییه چیه؟بی تربیت!

دوما زیدان مرض داشت چون اون شروع کرد.

سوما جریان اینه که ماتازاری لباس زیدان رو کشیده بود(که تو جریان بازی یه چیز طبیعیه)زیدان رو بی تربیت بهش گفته خیلی دوست داری لباسم رو بهت بدم وایسا بده بازی.اونم بهش گفته تروریست عربی!اونم وحشی شده و....

چهارما ایتالیا خیلی وقته شکست نداشته.فکر کنم یه ۱۰-۱۵  سالی می شه.که این خودش رکورده.

پنجما اگه برزیل هم بود سوراخش می کرد.

ششما به قول خودت فرانسه که برزیل رو شکست داده چرا باید به ایتالیا ببازه؟پس نتیجه می گیریم که ایتالیا کلا قویه.

هفتما داور ندیده که ندیده.مهم اینه که همه دیدن.مخصوصا کمک داور.اصلا شاید داور کور و کچل و چولاق باشه.دلیل نمی شه که خطا نگیره.

هشتما بازی آخرشه که هست.دلیل نمی شه که وحشی بازی در بیاره.توتی هم آخرین بازی ملیش بود.حالا چون بازی آخره زیدان بود دلیل نمی شه که بگن چون تو بازی آخرته بیا وحشی بازی در بیار ما هم کارت زرد می دیم.

نهما جام حق مسلم ایتالیا بود و بس.

دهما هم ندارد.

آبی افتخار من           ایتالیا تو قلب من

2 نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

شانس

من تو طول زندگی کلی شانس اوردم که زنده موندم و طوریم نشده .حالا خودم هیچی!

بیشتر شانس آوردم که کسی رو نکشتم!

این کارا بر می گرده به سن از 6 سالگی تا 10 سال.

شانس هایی که اوردم خودم طوریم نشده:

 

-یه بار داشتم دوچرخه سواری می کردم،تصمیم گرفتم که چشم بسته برم(از این نوع تصمیم ها هنوز هم می گیرم)نتیجش این شد که با ماشین تصادف کردم!

 

-یه بار دیدم پریز سه تا سوراخ داره.که از این سه تا یکیش بسته می باشد.حس مهندسی گل کرد و تصمیم گرفتم که اون سوراخی که بسته می باشد رو باز کنم.کلی زور و این حرفا.ولی باز نشد.پس تصمیم گرفتم اون دوتا رو پر کنم.نتیجه این تصمیم این شد که دوتا میخ کردم تو دوتا سوراخ پریز! این کار رو که کردم،به شدت پرت شدم و محکم خوردم به دیوار پشت سرم!لامصب خیلی قدرت داشت!

 

-دگر بار(بابا ادبی)یه شمع روشن کردم.طبیعتا دود در کرد از خودش.منم دیدم دودش همچین بوی خوبی نمی ده و بوی دود می ده! پس چی کار کردم؟بهش اسپری زدم!یهو دیدم یا علی!شعله 1 سانتی متری شد 1 متر!البته این اتفاق نتیجه گیری برام داشت.نتیجش هم این بود که دود بوی دود میده و با اسپری خوش بو نمی شه!

 

-یه بار هم همین طوری سیم لخت رو گرفتم دستم!ولی شانس آوردم فقط شصتم بهش خورد.

 

-یه بار دیگه تصمیم گرفتم اولین ماشینی که رد شد سورپیریزش کنم.برا همین رفتم پشت یه مینی بوس که پارک کرده بود قایم شدم.صدا ماشین رو که شنیدم پریدم جلو ماشین.از شانس من به جای یه ماشین معمولی پاترول  خورد به تورم!جالب این جاست که طرف غافلگیر شد!ولی عکس العمل سریعی انجام داد و جلو پام ترمز زد.من از صداش فقط ترسیدم.ولی بعدا فکر کردم چرا یارو این قدر عصبانی شد؟بعدا فهمیدم چرا!

 

-یه بار آتیش رو با روغن خاموش کردم.

 

-چهارشنبه سوری امسال هم که با طیبه و الهام بودیم،یه بسته کامل سیگارت تو دستم ترکید.طیبه هم به جای این که بگه طوریت نشد گفت:حیف سیگارت ها!

 

-یه بار با یه سگ وحشی شوخی کردم.ولی اون انگار شوخی سرش نمی شد!من فقط یه چوب که سرش رو با آتیش روشن کرده بودم چسبوندم بهش.که اون حمله کرد.از این سگ گرگیا بود.نفهمیدم چه جوری در رفتم.ولی اون فهمید چه طوری دنبالم کنه!کلی دویدم ولی باز بهم رسید و اومد گاز بگیره که صاحبش رسید.

-یه بار تو حس فیلم سوپرمن بودم،فکر کردم من چیم از سوپر من کمتره؟ها؟به خاطر همین یه چادر به عنوان شنل بستم و از بالکن خودم رو پرت کردم.ولی چون خونمون طبقه اول بود طوریم نشد و فقط یکم بدنم کوفته شد.اون جا فهمیدم که یه چیزایی از سوپر من کمتر دارم!

 

خیلی کارای دیگه هم کردم.که جریان همون نویسنده حوصله ندارد و خواننده خوابش می یاید می باشد.

تو پسب بعدی کارایی که داشتم بقیه رو می کشتم می گم و تو پست بعدی کارایی که بقیه داشتن من رو می کشتن.

کارای دیگه هم یادم اومد می گم.

این کارها رو وقتی کردم که حوصله ام سر رفته بود.برای همین والدین گرامی جدیدا کلی برنامه ریختن(از 10 سالگی به بعد)که حوصلم سر نره!

با همه این کارا تا حالا نه جاییم شکسته نه بخیه خوردم!

 

 

جریان کسایی هم که میگن ایتالیا شانس اورده اومده بالا،بهشون بگم که جریان شما عینه او عروسه می باشد که بلد نیست برقصه می گه زمین کجه!

پس الکی تقصیر هارو گردن این و اون نندازید.

2 نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

ایتالیا برد!
ایتالیا برد!

تبریک  می گم به همه ایتالیایی ها،طرفداران ایتالیا واز مهم تر به سزار و یارانش(توتی و بروبچ تیم)

بازی قشنگی بود.یه دوئل واقعی.

 

حالا بگذریم فردوسی پور وسط گزارش چقدر تیگه انداخت به ایتالیایی ها.کاملا معلوم بود طرفدار فرانسه می باشد.حالا طرفدار فرانسه هست که هست.چرا می کشه به بازی؟

 

باخت فرانسه تقصیر کسی نبود.همه میگن(همه بیجا میکنن)تقصیر Marco MATERAZZI  بود.مربی فرانسه هم گفت بهترین بازیکن زمین اون باید می شد چون باعث شد زیدان اخراج شه و تضعیف روحییه و این حرفا!

زیدان می خواست جز اون پنالتی کاری کنه تو این 105 دقیقه می کرد.در ضمن اینا برن جلو زیدان رو بگیرن که یهو وحشی نشه. MATERAZZIاگه فحش بدجور هم بهش می گفت اون حق نداشت یه همچین کاری  کنه.تازه از کجا معلوم اصلا چیزی گفته باشه؟

 

برن خره David Terezege  رو بگیرن که نتونست پنالتی بزنه!

دلم خنک شد یه یونتوسی نتونست پنالتی بزنه!

فردوسی پور هم از اون جایی که یه جاییش سوخته بود گفت حق ایتالیا نبود جام رو ببره!

معلومه که حقش بود!

این هم یه back ground از جام و تیم ایتالیا!

 

 http://us.news1.yimg.com/us.yimg.com/i/fifa/gen/fi/20060709/i/3962275522.jpg

 

بیخود نیست همیشه دلم می خواست ایتالیایی باشم.

و این هم بازیکن های تیم که روش کلیک کنید مشخصات و قد و وزن و عکسشون رو می بینیند:

 

 

 

این جام در مورد تیم ایران یه خوبی داشت اونم این بود که ما خود بازیکن ها رو میشناختیم که هیچ،تو این مدت با Sms و این حرفا با بقیه خانوادشون هم آشنا شدیم.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

آخه چرا؟

 

بالاخره راحت شدم.انتخاب رشته کردم و خلاص!

میرم ریاضی.که بعد بخونم برم خلبان شم.

البته ناگفته تباشه که چقدر دوستان لطف کردن و امیدواری دادن که خلبانی تو ایران برای خانم ها نیست.

به غیر از طیبه و فاطمه که اونا هم می خوان خلبان شن.

تو ایران ما 5 تا خلبان خانم داریم.که یکیشون تو آموزشگاه خلبانی درس خونده.آموزشگاه خلبانی حدود 25 تا 40 میلیون پول شهریشه.با این حساب نتیجه میگیریم که طرف خیلی خر پول بوده.از اون جایی که ما(من و طیبه و فاطمه)زیر خط فقریم باید چندتا راه دیگه انتخاب کنیم.

یا صبر کنیم هواپیمایی درخواست خلبان خانم بده

یا بریم خارجه درس بخونیم.

اگر هم خلبان شدیم باید 110 تا تست پزشکی بدیم که تو اون احتمالاردیم.

می مونه راه آخر که اونم چند مدله.

یا می ریم مسئول خلبانی رو گروگان می گیریم.تا مارو راه بدن.

یا 40 میلیون پول قرض می کنیم یکیمون میره یاد میگیره میاد به بقیه درس میده.

یا بیخالش شیم .که امکان نداره.

پس باید بریم هوافضا بخونیم بعد بریم خارجه.

اگه هیچ کدوم از اینا نشد میشینیم ناسزا(فحش نه) میگیم به مسئولان و بیشتر به پسرا.

که هم این قدر آزادن هم این قدر راحت.همه جا هم راشون میدن.

فقط مشکلشون سربازیه.که من خیلی دوست دارم برم سربازی

نمیدونم کجاش بده که این قدر باهاش مشکل دارن.

 

با این حرفا نه اونا از سربازی خوششون میاد،نه من 40 میلیون گیرم میاد.

 

فقط این که نامردیه.این همه میگن تساوی زن و مرد و این حرفا چرا به این جاهاش توجه نمی کنن؟

 

مثلا من می خواستم برم مدرسه فوتبال.

رفتم اون جا پسرا شروع کردن نیشخند زدن.مربی گفت بیا ببینم بلدی فوتبال یا نه؟

رفتم اون جا با یه پسره که 4 برابره من بود، فوتبال بازی کردم.همه کفشون برید.

آخر سر هم گفتن برو فوتسال بانوان.

می خواستم برم که نمی رفتم اونجا که!

یه بار هم رفتم گیم نت اون قدر چپ چپ نگاه کردن که کوفتم شد بازی.آخه چرا؟

 

چرا نمی تونم برم استادیوم؟چرا نمی تونم خواننده شم؟چرا نمی تونم کونتر بازی کنم؟چرا نمی تونم خلبان شم؟

چرا نمی تونم برم سربازی؟جرا تا یکم موهامو سیخ می کنم چپ چپ نگاه می کنن؟چرا برا همه عجیبه دختر فوتبال بازی کنه یا فوتبال نگاه کنه یا بره کارتینگ؟چرا خورشید می تابه؟چرا می چرخه زمین؟چرا..

 

این چراها ادامه دارد

ولی نویسنده حوصله ندارد

چون هرچقدر هم که بگوید،فایده ندارد.

و خواننده خوابش میاید.

 

نمی خوام بگم از دختر بودن خودم ناراضیم

ولی بعضی وقتا دلم می خواد پسر باشم.

حداقل همه از پسرا انتظار انضباط 20 ندارن.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

نحوه جدید خوش آمد گویی در هواپیما
 نحوه جدید خوش آمد گویی در هواپیما

ادامه مطلب!


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

کاریکاتورهای:

ابراهيم ميرزاپور-پاول ندود-آندري شوچنكو-ديويد بكهام-زين الدين زيدان-علي دايي-فریدون زندی-مهدی مهدوی کیا-آرش برهاني-وحید هاشميان-علي كريمي-رونالدینهو-فرانچسکو توتی-وين روني-تيري هانري-مايكل اوون-لوئيس فيگو

ادامه مطلب!


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

یه کاریکاتور در مورد تیم ملی از بزرگمهر حسین پور در هفته نامه چلچراغ

رو ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

به جهنم که باختیم
کی باورش میشه؟

برزیل و آرژانتین حذفیدن!

ای بابا!

از همه مهم تر کی باورش میشه ایران حذف شه؟

البته ما از میرزاپوری که ضربه تفننی احمدی نژاد رو نتونست بگیره نباید انتظار میداشتیم شوت کریستینو رونالدو رو بگیره!

ولی به دلمون یه جشن موند.

خلاصه تو جام جهانی من از اول طرفدار ایتالیا بودم

به این می گن یه تیم باحال و درست حسابی!

مخصوصا با خطای د روسی کلی حال کردمآخرش بود.

کعبی هم خوب لگدی زد.

به هر حال:

به جهنم که باختیم

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

يک پسر خوب

مشخصات یه پسر خوب

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده

(خلوت)
 
2 نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

سال جدید ، مدرسه جدید ، دوستای جدید و ماجراهای جدید

کارنامه گرفتیم بالاخره!

همه قبول شدیم،همه انضباطامون رفته بالا و هیچ کدوم اخراج نشدیم.

ولی من باید با یاران اوشن خداحافظی کنم.چون دیگه تو این مدرسه...نمی خوام بمونم.

امسال مدرسه برام جهنم بود.البته به جز بودن با یاران اوشن.

نمی گم مدرسه بد بود.ولی من نتونستم خودم رو با شرایطش جور کنم.شرایط سختی داره و از بچه ها می خواد که تابع باشن.بلانسبت عینه سگ.و فقط کسی می تونه با این شرایط جور شه که:

سر کلاس به هیچ وجه حرف نزنه،

تو راهرو بلند بلند نخنده،

هر معلمی که از کنارش رد شد(چه بشناسه چه نشناسه)سلام کنه،

 با معلم ها جروبحث نکنه حتی اگه حق با خودش باشه ،

قبول کنه حرف معلم حرف آخره

 و...

این شرایط برای من که 8 سال با تمام بچه های کلاس(همه بچه ها،نه مثل این جا فقط ما.یعنی یاران اوشن)

کل سال رو شوخی می کردیم،کرم می ریختیم،با معلم ها شوخی می کردیم و معلم ها هم مثل خودمون بودن خیلی سخته.

پارسال یعنی کلاس سوم راهنمایی بدترین کرم ریزی ما اینا بود:

معلم زبان با گریه از کلاس رفت بیرون و اونقدر در رو محکم به هم زد که در از جاش کنده شد و افتاد زمین!

معلم تعلیمات اجتماعی از شدت عصبانیت یه ربع بیرون کلاس موند تا حالش جا بیاد.

معلم دینی اومد ساکتمون کنه که زد رو میز و ساعتش متلاشی شد.

یه معلم زبان دیگه قلبش گرفت

کلاس ما تنها کلاسی بود که اخراجی داشت.اونم دو تا!

و...

این کارا صد درجه بدتر از کارای امسال بود.ولی با این حال معلم ها به معاون هامون شکایت نمی کردن.چون خودشون یادشون مونده بود که یه زمانی هم سن ما بودن.اگه معاون همون هم می فهمیدن فوقش یه دعوای کوچولو می کردن و وقتی که فردای همون روز یکی از اون مانتوهای جوادشو پوشیده بود  وقتی بهش می گفتی چه خوشتیپ شدی(!)می خندید و همه چی یادش میرفت.

با تمام این کارا انضباط همه ی ما 20 شد.

من یادم نمی یاد معاون این جا جز دعوا کردن و نعره زدن سر ما کاره دیگه ای کرده باشه چه برسه به لبخند!

بازم نمیگم مشکل از مدرسه میباشد!ولی نامردیه که معلم این قدر نازک نارنجی باشه که وقتی جاتو با پشت سریت عوض می کنی بره سریع معاون رو بیاره!

دلم که حسابی پره.با دستشویی رفتن هم خالی نمی شه!

نمیدونم چند نفر از یاران اوشن اون جا می مونن؟

به هر حال امیدوارم موفق باشن.

کاش معاون ها و معلم های این جا یادشون می موند که یه زمانی هم سن ما بودن.

حتما این که بچه ها ازشون بترسن براشون افتخاریه

ترس تا حدی که زهرا دچار گریه هیستیریکی(نوع عصبی گریه که معلوم نیست طرف داره گریه می کنه یا می خنده)بشه

طیبه از دادی که معاون به خاطر موهاش سرش کشید عصبی بشه و معده درد بگیره که ما به زور تو اون مدرسه به اون بزرگی براش قرص معده پیدا کردیم.

فاطمه دو دقیقه مات بمونه

و...

یعنی تا این حد که بروبچ که تو نترسی همه میشناختنشون این طوری شن؟

یاران اوشن هم به خاطر دوستاشون دارن می مونن.بالاخره 3 4 سال با هم بودن.حالا من توشون جدید بودم.

طیبه میگه که حالا بیا باهم تحمل می کنیم!

خلاصه با این که هممونو راه میدن،من میرم از این مدرسه.

سوم راهنمایی بهترین سال تحصیلی من بود و امسال بدترین.

هر دوشون تموم شدن.

هم سوم د  هم اول الف

وحالا دوم ریاضی.

 

سال جدید ، مدرسه جدید ، دوستای جدید و ماجراهای جدید

 

 

 

در مورد اسم گروه یاران اوشن:یه فیلم قدیمی بود که توش 12 تا دزد و  تبهکار بودن.

اسمشون یاران اوشن بود.جون تعدادشون با ما یکی بود

ماهم شدیم یاران اوشن

2 نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

طرفدار چه تیمی
سلام

ببخشید مجبورم دیرتر بیام که آپ کنم.

یکی سوال کرده بود خودت طرفدار چه تیمی هستی؟

من طرفدار:

رما و میلان می باشم و طرفدار توتی و نستا و مالدینی و شوچنکو و موریان تس و د روسی (با اون خطای قشنگش کلی حال کردم)و هرچی میلانی و رمایی

و از یونتووس اصلا خوشم نمی یاد.

از بروبچی که لینک داده بودن ممنونم.من لینکیدم.

فعلا.

(کامی تو می تونی از انتشارات علمی فرهنگی یا پخش کتاب گستر بگیری!)

2 نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط نسترن  |