مدرسه تموم شد!![]()
ولي امتحانا شروع شد ![]()
امسال سال خوبي بود.هيچ وقت اين روزا يادمون(من و حديث و يان و الهام و طيبه و۳ تا فاطمه ها و حانيه و شادي و مهشيد و مهرناز و ....)نميره![]()
روزه تولد حديث که کفششو قايم کرديم و اون قدر با جوراب دنبال کفشش دويد که جورابش هم رنگ کفشش سياه شد.![]()
روزايي که معاون ۳مدرسه مجبورمون مي کرد روزي ۵ بار از معلما عذر خواهي کنيم![]()
روزي که معلم ديني به همه ما هشدار داد که اگه انرژيمونو به جاي کلاس ورزش تو مدرسه خالي کنيم ديگه اينجا رامون نميدن.![]()
روزي که معاون ۱مدرسه طيبه رو مجبور کرد موهاشو بشوره.چون سيخ بود
روزه آخري که با شلنگ آب بازي کردیم و همه رو خیس کردیم و حدیث که از ترس خیس شدن اونقدر دور حیاط دوید که بنفش شد.ولی آخر سر شلنگ آب رو روش گرفتیم.آرزو هم که همه رو خیس کرده بود ولی خودش خیس نشده بود و از دست ما فرار کرده بود به طرز وحشیانه ای دست و ÷اشو گرفتیم و اوردیم خیسش کردیم.خواستیم همین بلا روسر طیبه بیاریم که خودش وقتی وحشیانه گری ما رو با آرزو دید با ÷ای خودش اومد وایساد تا خیس شه.و وقتی که می خواستیم بریم من و یان فهمیدیم که حدیث از این که با تن خیس یکی بقلش کنه به حد مرگ بدش میاد.
من و یان هم با عشق علاقه بسیار اونو بقل کردیم
و حدیث اونقدر جیغ زد که سفید شد.
روزایی که دم بوفه وایمیستادیم و از بچه ها عوارضی می گرفتیم
دفتر مشاوره که 5 بار فرستادیم مشاورمونو آموزش وپرورش که بپرسه برای دخترها خلبانی هست یا نه؟
روزی که معلمها اعتراف کردن اومدن به کلاس ما براشون عینه جهنمه![]()
روزی که فهمیدیم احتمال این که اخراج بشیم ۵/۹۹٪ می باشد.که به خاطر ۵% کلی ذوق کردیم![]()
روزی که باهم رفتیم سرزمین عجایب و کلی خوش گذشت![]()
روزی که از پنجره آویزون شده بودیم و معاون ۲مدرسه اومد تذکر بده که مهشید گفت ولش کنین بیاین بریم و اون کلی بهش برخورد![]()
روزی که معلم ریاضی با حانیه شوخی کرد و حانیه عصبانی شد و سرش داد زد:مگه من با تو شوخی دارم ؟ مگه من هم سن توام که باهام شوخی میکنی؟ودر این لحظ بود که همه کف کردیم![]()
روزی که ۵ دقیقه سر کلاس ریاضی دیر کردم و گفت نمی ذارم بیای تو.منم گفتم رام نمی دی؟گفت نه.منم گفتم پس خدافظ.![]()
روزی که طیبه آدامس می خواست و چون کسی آدامس نداشت یان آدامس رو از دهنش در اورد و باهاش نصف کرد.![]()
روزی که معلم ادبیات به الهام گفت گستاخ ترین دانش آموزی هستی که تا حالا دیدم.از اون روز به بعد اسم الهام به گستاخ تغییر کرد![]()
روزی که حدیث دختر شایسته شد و هدیه ی ارزنده ای دریافت کرد که همه حسودیمون شد.![]()
روزی که معلم زیست به فاطمه که خوابش میومد و حالش خوب نبود گفت کلاس جای خواب نیست!خوابت میاد برو بیرون.فاطمه هم بدون این که چیزی بگه رفت بیرون.معلم هم که شوکه شده بود رفت دنبالش![]()
روزی که معلم شیمی دستش درد می کرد و طیبه ازش پرسید الماس از کربنه؟معلم شیمی هم گفت :آره میدونم از اعصابشه!![]()
روزی که تف پرونی کردیم با الهام و شادی و حدیث.طوریکه کلاس بوی تف گرفته بود.همون جا فهمیدیم تف شادی غلیظ تر از تف های معمولیه!![]()
روزی که تو سرزمین الهام و شادی سر فرمون ماشین کوبنده دعواشون شده بود و جیغ و داد می کردن![]()
وقتی که الهام و شادی کار ت های بازی من و حدیث رو دزدیدن![]()
وقتی که زیر بارون فوتبال بازی کردیم و طیبه از خوشحالی اینکه گل زد پرت کرد خودشو زمین و خیس خیس شد.![]()
نامه هایی که جلو چشم معلم برای هم پرت می کردیم
چهارشنبه سوری که من و الهام و طیبه با هم بودیم و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت![]()
![]()
وقتی که جلوی تخته که سنگ مرمر بود با مشت و لگد آوردیم پایین![]()
همون روز تکه های شکسته رو روی تخته مرتب کردیم.معلم ریاضی که دستش خورد به اونا همش اومد پایین و ما کلی سرش داد زدیم که تقصیر تو بود اینطوری شد
روزی که تو ناهار خوری هم دیگه رو ماست کاری کردیم و مجبورمون کردن ناهار خوری رو تمیز کنیم![]()
وقتی همه از دم موهامونو پسرونه کوتاه کردیم ![]()
امروز که مورچه رفته بود تو شلوار شادی و ....![]()
اردوگاه ابوذر که اونقدر چرت و پرت گفتیم و خندیدیم که حالمون بد شد ولی آخرش نفهمیدیم سر چی میخندیدیم
همون جا بود که فهمیدیم حدیث تو شناسایی معتادا مهارت خاصی داره![]()
وقتی با دمپایی هایی که تو وضوخونه بود و سبز فسفری بود میرفتیم سر کلاس![]()
وقتی که شرط بندی کریم وایتکس بخوریم و...![]()
روزی که یان و طیبه رو از کلاس کامپوتر انداختن بیرون![]()
روزی که از طیبه پرسیدن غذای پیامبر چی بوده؟اونم اومد بگه آب و نون جو که زبونش نچرخید و گفت آب جو!![]()
روزی که معاون اومد بگه یا برین ناهارخوری یا نماز خونه.که گفت برین نماز خوری![]()
صندلی هامون!
صداهایی که زینب سر کلاس در میورد مثل:اااااااااووووووووووووووووو و![]()
روزی که رفتیم آنفی تاتر و میکروفونو روشن کریم و آهنگ های غیر مجاز خوندیم که انداختنمون بیرون![]()
سرودی که روز معلم خوندیم که مفهموم کلی اش این بود که :از درس خوندن خسته شدیم.معلم ها بی رحمن.مستمر باید 20 رد کنن(حتما)که با تشویق بیش از حد بچه ها رو به رو شد.![]()
جریان چون تو شمایی.جریان آهنگ خوشگلا باید برقصن![]()
و وقتی که من عکس همه ۲۷ نفر بچه های کلاس رو روی میزم کشیدم http://i4.tinypic.com/105v1wi.jpg
و.....
خاطره ها خیلی زیادن! ولی خیلی خیلی خوش گذشت.در طول این ۹ ماه ۱ ثانیه هم با هم قهر نبودیم و دعوا نکردیم
حیف که فقط یک سال بود و سال دیگه نمی تونیم باهم باشیم.چون اخراجیم.
با این که کاری نکردیم اصلا![]()
ولی ۱۴ یار اوشن (اسم گروهمون)از هم جدا نمی شن!![]()
اینم جایزه اش:![]()
http://i4.tinypic.com/zwx2cp.jpg
پشتش هم زده : هدیه از طرف بانک صادرات
اینم متن اهدایی معلم مطالعات به حدیث:
تو قسمت نظرها مهران پرسیده بود پس آزمایشگاه زیست کو؟
چون پر بود نشد عکس بگیرم![]()
زبل خان پرسیده اسم ۵ نفر بود پس چرا ۴ نفر بودن؟
چون من تقریبا تو بغل الهامم.دقت کنی می بینی
اینم یه عکس که تولد الهام بود.تو مدرسه:

الهی عمرت مثل دستمال توالت باشه:
دراز
سفید
پرمصرف![]()
راست به چپ:الهام -حدیث- من- مهشید- شادی
طیبه خودم 
برای این که الگو برداری غلطی نشه همه با حجاب کامل عکس گرفتیم!![]()
اینم جاهای دیگه مدرسه:
راهرو:
آزمایشگاه شیمی:
کلاس کامپیوتر:
آزمایشگاه فیزیک:
آمفی تاتر:
زمین ورزش:
نمارخونه:
بنیان گذار مدرسه:
کلاس:
اونجا با موضل مواجه شدم(بابا مواجه!
):
این که دستشویی هاش وسط حیاط بود!![]()
خب بچه ها معذب می شن اون تو که!![]()
رفتیم این جا هزار بار قربون صدقه مدرسه خودمون رفتم![]()
حالا هیچ جای مدرسه راحت نیستیم حداقل تو دستشوییش آدم راحته!![]()
در و پیکر داره!
اینم عکس اونجا:

امیدوارم مسئولان رسیدگی کنن!![]()
حدیث:
(رفیق بی کلک مادر)
یان:
(بی تو هرگز با توهیچ وقت بگو ما شا...)
طیبه:
(سالار جاده ها خوش رکاب)
من و الهام(شبیه همه ولی این صندلی منه!):
(بیمه ابوالفضل)
برای مهرناز بگو ماشا... بود که دزدیده شد!
اصفهاني قرص اكس مي خوره سوار ماشين مي شه دو نفر حساب مي كنه ![]()
تركه اكس مي خوره نفر اول المپياد فيزيك مي شه
شيطان اكس مي خوره مردم رو به راه راست هدايت مي كنه ![]()
پرگاره اكس ميخوره مستطيل ميكشه
يه جوجه اكس ميخوره ميگه جيكس جيكس
يه روز يه قورباغه قرص اكس ميخوره، تا شب كرال ميره
یه روز نسترن اکس می خوره خر خون می شه!![]()
![]()
نمی دونم چیکار کنم؟![]()
از وقتی اندی گفته خوشگلا باید برقصن دیگه به هیچ کاری نمی رسم!![]()
نمی دونم چیکار کنم؟![]()
قراره مراسم دختر شایسته بذارن تو ایران!![]()
البته من گفتم که برای معرفی من نیازی به این کارها نیست!![]()
فکر نکنم موافقت کنن!ولی اگه موافقت بشه چی میشه!
احتمالا دختر شایسته تو ایران کسی میشه که حافظ کل قرآن باشه!
دیگه این که خوشگل باشه و مانکن (یعنی به طور کلی نسترن باشه
)ملاک نیست!
ببینیم چی میشه حالا!
(تو سایت موازی.کام یه فرم هست می تونین پر کنین که همگانی شه.یهو دیدی موافقت کردن!)
مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو ... (در خواستگاري هاي سنتي عاشخيت پسر جاي بحث دارد !!!)
ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد.
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را)
زررر... (يا قيييژژژژ)
الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد:
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو... مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟
توجه نكته مهم ××
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسري كه احيانا نشريه موازي را مي خواني... لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...
فردا just on time مادر شازده پسر ...> زررر...
الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد:
مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟
مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن مادر گل دختر توجه نكند...
زرررر....
صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد:
(فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند... چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم ...)
زرررر....
بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد!
مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه مبادا شازده انگ بچه ننه اي بخورد!
بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت اضافه شده است) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود
مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند!
نكته اساسي مهم > خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگران طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو شده و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد!
اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است. اگر هم خواستيد دوباره بياييد كه در قسمت هاي بعدي برايتان مي گويم چه كنيد... آباريكلا شازده پسر ها و گل دختر هاي تپلي!