دوست داري با كلاس بشي ؟
دوست داري با كلاس بشي ؟
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستيد که هیچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتی برای نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولی شما می توانيد از جراحت خود نيز برای کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب های زير را با اندکی قيافه موجّه بيان کنيد
اگر شصت پای شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچی کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زيرش
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : از اسکی آخر هفته نمی تونم بگذرم
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ديشب با قهوه جوش اينجوری شد
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير کرده
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خيرات و چای و شيرينی مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادی اورده است
اگر مينی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شديد بسيار عصبانی بگوييد : "الکی می گن زانتيا ايربگ داره
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگوييد:"حواسم نبود ميله ی شومينه زيادی داغ شد
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسايه را از ميان شعله های آتش بيرون کشيدم

2
نوشته شده در جمعه 28 بهمن1384ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط نسترن
|
یه نقاشی توهم زا
2
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط نسترن
|
مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه با فيلم ها
مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه با فيلم ها
مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

می دونم همتون عاشق مدرسه و درس خوندنین!!
عینه خودم!!
2
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط نسترن
|
جوادترين هاي سال
جوادترين هاي سال
جوادترين اسم:در اين زمينه هيات داوران به علت انبوه اسامي كار دشواري را پيش رو داشت اما پس از رايزني هاي فراوان از ميان شير علي،قلي ،انريكو و ثابت جايزه به اسم قباد اهدا شد
جوادترين سرگرمي:داوران در اين بخش از ميان دوردرجا،چت،تك چرخ،قليون و منچ جايزه را مشتركا به چت و قليون اهدا كرد
جوادترين ساز:نامزد هاي اين بخش گيتار،بوق بيابوني،كمونچه ،گيتاربيس و سه تار بود كه داوران محترم جايزه را لايق گيتار دانست
جوادترين خواننده غير مجاز سال: در اين قسمت هيات داوران با تقديم ديپلم افتخار به حسن شماعي زاده،جايزه جو اد بلورين را با اكثريت ارا به داوود بهبودي تقديم كرد
جوادترين البوم سال: تنها قسمتي كه داوران بدون هيچگونه اختلاف نظر به نتيجه رسيدند....البوم ديوونه منصور
جوادترين اهنگ سال: در حالي كه همه نفس ها در سينه حبس شده بود تيم داوري با تقديم ديپلم افتخار به اهنگ نون ودلقك جايزه اصلي را به علي رضا عصار و اهنگ خيال نكن نباشي بدون ت
جايزه ويژه:در اين قسمت به خاطر يك عمر فعاليت جوادي و گسترش مسلك جواد جايزه ويژه به عباس قادري اهدا شد.قادري در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود به روي صحنه امد و در ميان شور و حال عرفاني مردم جايزه را دريافت كرد
جواد هاي مطبوعات: جوايز با دقت تمام اهدا گرديد...روزنامه خبر ورزشي،ستون پنجره نقره اي و امير مهدي ژوله در بخش هاي جواد ترين نشريه و ستون و نويسنده به حق خود رسيدند
جواد ترين گزارشگر سيما: در حالي كه به علت شايسته بودن همه ميرفت كه كار به دعوا بكشد جايزه به جواد خياباني اهدا گرديد.جواد پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را كه حاصل يك عمر تلاش ميدانم به استادم اسكندر كوتي تق ديم مينمايم.در ضمن من شريك تجاري مهندس نيستم
جوادترين سايت سال: هيات داوران ضمن سپاس از سايت پندار، به علت گرافيك واستانداردهاي كامل جوادي جايزه را به سايت چلچراغ پيشكش كرد
جوادترين كتاب سال: داوران در اقدامي عجيب جايزه را مانند سال گذشته به اقاي مهندس براي كتاب اهنگ براي موبايل تقديم نمود.كتابي كامل كه در ان انواع اهنگ ها از موتزارت و باخ گرفته تا ويرون بشي اي دل و بدنام وپلنگه موجود است تا روي گوشيتان(????) نصب و از نواي رويايي ان لذت بريد
جوادترين صحنه سال: صحنه اي كه شهرام خان ناظري با ان سيبيل خاص!! و عينك قرمز در تلويزيون ظاهر شد و شعر فردوسي را در ميان بهت همه ما اشتباه خواند(پي افكندم از نظم كاخي بلند..كز اب و اتش!!!!!!! نيابد گزند
جوايز بخش هاي جانبي: داوران جواد بلورين را به عمو رحيم به عنوان شيريني فروشي ،حس ن روباه به عنوان جواد قهرمان،تكيه كلام(جونه تو سالاره)،مانتو خفاشي در بخش پوشاك، ادكلن بيك،لاستيك وكفش سفيد،يخ در بهشت وخاكشير(مشتركا) براي نوشيدني گوارا اهدا شد
جوادترين فوتباليست سال: مهمترين جايزه..خيلي ها دوست داشتند جاي اين برنده رويايي بودند.به همين دليل داوران نفر برگزيده اين بخش را براي افزايش هيجان در انتها اعلام نمودند.نيكبخت واحدي در حالي كه تل قشنگش را با ان چسب دماغش ست كرده بود جايزه را دريافت كرد.در حالي كه اكثريت يوزپلنگ هاي سالن را بغض و گر فرا گرفته بود
بيانيه هيات داوران با صداي بهرام شفيع قرائت شد و در ان ارزو كردند كه سالي مملو از جواد و بدور از هرگونه تيتيش باشيم.شفيع نيز به علت برگزاري موفق مراسم به شدت از سوي حضار تشويق شد
و سرانجام رييس دائمي هيات داوران در ميان فرياد هاي مردم براي نصيحت پشت ميكروفون تشريف فرما شدند. مسعود خان كيميايي حرف هاي مهمي ايراد كردند كه به علت تكراري بودن بي خيال

2
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط نسترن
|
برای پسرهای گل
2
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط نسترن
|
2
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط نسترن
|
وضعیت ما تو ناهار خوری:
http://i1.tinypic.com/nqe13b.jpg
توضیحات:
من دارم می زنم رو میز و یان داره شعره آقامون دلبره رو می خونه!!
الهام داره و شادی دارن ماجرا هیت رو تعریف می کنن!!
مهرناز هم امکان نداره موقع غذا خوردن حرف بزنه
حدیث و طیبه دارن دنباله هم می کنن چون طیبه ماستیش کرده
2
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط نسترن
|
شیوه های نامه نگاری
شیوه های نامه نگاری ما تو کلاس:
http://i1.tinypic.com/nqd9hu.jpg
2
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط نسترن
|
معذرت می خوام اینا یکم(فقط یکم!!

)حال به هم زنی بود!!
اینا عکس بروبچه
هم خودمون هم بچه های کلوب!!
الهام:

الهام و حدیث:

یان:

درنا:

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط نسترن
|
در این مواقع هست که آدم میگه:دوستت دارم

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط نسترن
|
دستمال همرات نباشه اینجوری میشی!!!
2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط نسترن
|
زیبای خفته!!
آخرین نقاشی از ۲ از بچه ها!!
الهام و شادی!!

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط نسترن
|
M
این نقاشیه خیلی نازه!!!
اینو ملیسا کشیده یکی از بچه باحالا!!!
قبلی هم(همون پسر خوشگله!!)مهشید کشیده بود!!
بقیشم کاره خودمه.

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط نسترن
|
آخه آدم چقدر بدشانس!!
آخه آدم چقدر بدشانس!!
چقدر بدبخت!!
چقدر بیچاره!!

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط نسترن
|
نقاشی
اینم عکسایی که تو مدرسه کشیدیم!!

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط نسترن
|
:d
این عکسیه که تو کتاب مطالعات بود
ما هم همت کردیم خوشگلش کردیم!!

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط نسترن
|
تخته خدا بیامرز!!!
امروز یکی از بچه ها یه تلنگر به جلوی تخته زد(منظور از تلنگر لگد کات داره!!)بعد جلو تخته به طور کامل اومد پایین.
ولی نصف دیگش موند.ما هم دست به کار شدیم و بقیشو با انواع مشت و لگد اوردیم پایین!!
حتی از کف گرگی هم دریغ نکردیم!!
این بزرگترین تکیه از اون تخته خدا بیامرزه!!

2
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط نسترن
|
اهل دانشگاهم
اهل دانشگاهم
روزگارم بد نيست
تك ژتوني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن پولي
من تريپي دارم بهتر از هر مانكن
جزوه اي پر ز زيراكاهل دانشگاهم
س دوستان
و علومي كه در اين نزديكيست
لاي اين واحدها ، پاي آن برگ سفيد
توي پروندهء مشروطي و كسر واحد
اهل دانشگاهم
پيشه ام الافيست
گاهگاهي ميروم دانشگاه
تا كه سيمايم را استاد ببيند به كلاس
بلكه غيبت را حاضر بكند
كه ز آموزش من ، جان سالم ببرم
چه خيالي چه خيالي... ميدانم
خوب ميدانم ...
غيبتم بسيار است
حذف درس و كسريم اجباريست
من به مهماني كسري رفتم
من به پشت اندوه
من به ايوان هراساني و خواهش رفتم
رفتم از پلهء پاچه خواري بالا
تا به كوي استاد
تا به هواي نمره و استدعا
تا شب حسرت پاس كردن رفتم
نمره هاي اندك
استاد در آرزوي لحظه اي آرامش
شاگرد در آرزوي نمره اي افزايش
ياد هر درد و غم و بي پولي
تا كه شايد دل استاد به رحم بيايد
اي دريغ از يك و نيم نمرهء پر پوچ و بها
من دانشجو ام
شغل من خوش تيپيست
گوشي ام يك نوكيا
عينكم آفتابيست
در خيالم جريان دارد پول ، جريان دارد كٍيف
مد ، از طرز لباسم پيداست
چشم ها را بايد شست
پشت لنز بايد برد
كار ما نيست شناسايي لنز رنگي
كار ما شايد اينست كه در افسون عينك ، چهار چشم باشيم
پشت كافي نت اردو بزنيم
چشم بر آي دي يك دوست بدوزيم و سر كار برويم
عينكي بايد داشت
عينكي آفتابي
كه در ظهر و غروب آفتاب
روي چشم و همه دم بر سر و موي و يقه و جيب كنار شلوار
بنهيم و به همه پز بدهيم
موها را بلند بايد كرد
تا دم شانه و كتف و كمرو تا پاها
و ژلي بايد زد
كه همه برق زند تا ببرد چشم طرف
گيس ها بايد كرد
تيپ ها بايد ساخت
جور ديگر بايد گشت
كفش نوك تيز و كتاني ، گهگاه
شلوار لي گشاد ، ليزري و هم دمپا
دو سه تا سيم كارت و هندز فري و يك همراه
بيني عمل شده سر بالا
ريش لنگر صفت و هي اصلاح
اسم من دانشجو است آيا ؟ ! ...

2
نوشته شده در شنبه 22 بهمن1384ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط نسترن
|
به مناسبت روز والنتاین
هر روزتون ولنتاين
پرده اول :ساعت 16:00،خيابون
ببخشيد خانوم پا مي دي واسه معلول مي خوام ،عروس ننم مي شي؟مي تونم شماره بدم پاره كني؟!!! مي خوام سايه
سرت شم،مي خوانم مرد خونت شم،طلبت شدم، مي خوام باهات دوست شم،شماره كفشتم بدي زنگ مي زم...راستي
شماره عينك من مي دوني چنده؟... ا...چرا جواب نمي دي؟
<<<< (نگاه عاقل اندرسفيه دختر)
پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس
مي تونم يه ذره وقتتون رو بگيرم؟ به خدا قصد خير دارم -
خواهش مي كنم مزاحم من نشيد، من نامزد دارم -
خب من حاضرم با نامزد شما دوئل كنم ،انتخاب اسلحه هم به عهده اون -
(دختر به زور جلو خنده اش را مي گيرد)
ـ ببين پسر خوب من جاي مامان توام
ـ خب من خيلي دوست دارم يه مامان خوب مثل شما داشته باشم،تا شبا برام قصه بگه ،برام لالايي بگه
ـ لطفا مزاحم نشويد ،پليس صدا مي كنما
ـ خب بهتر ،همين جا عقدمون مي كنن
ـ تو چقدر پررويي بچه ؟؟
ـ من شماره ام رو ميدم به شما ،اگر دوست نداشتين زنگ نزنيند
ـ باشه ولي قول نميدم زنگ بزنما
ـ عيبي نداره ، زنگ نزن
پرده سوم : يه روز بعدازظهر،پارك
ـ ببين آقا مسعود تا به حال دوست پسر نداشتم،چون دوست ندارم مثل اين ديوونه ها و
بچه مچه ها كه تا صبح مي شينن پاي تلفن ، هي تلفن بازي و از اين صحبت ها
ـ خب من هم تا به حال دوست دختر نداشتم... من هم از اين بچه بازي ها بدم مياد
پرده چهارم : نصف شب،پاي تلفن
...ـ ببين مسعود جون نگاه من به زندگي اينجوريه كه
...ـ اتفاقا عزيزم دلم،ماي دارلينگ ،هاني،سوييتي،نظر منم اينه كه
پرده پنجم: يك شب گرم و تب آلود
بوي علف،حس خسته يك ملافه پيچيده ،عطر ممنوع يك رويا ،صداي (...) و
(...) ،عشق و ديگرهيچ
!!!در اين قسمت بايد كمي بي پرده سخن گفت
پرده ششم: روز ولنتاين،كافي شاپ
ـ من ديگه خسته شدم ،امروز يه روز عاشقانه اس ، سرشار از عشق وصفا ولي مثل اينكه تو من رو ...دوست نداري
چرا دوستت دارم ولي شرايطم طوري نيست كه بتونم وقت بذارم، من دوستاي ديگه اي هم دارم كه بايد بهشون برسم
...نمي تونم همه وقتم رو براي تو بذارم
... خب منم همينطورم، منم وقت ندارم ولي اين دليل نمي شه كه ديگه از عشق صحبت نكني
... عشق مال بچه هاس ، اين حرفا چيه، ما ديگه بزرگ شديم، بايد واقع بينانه به اين قضيه نگاه كنيم
...گفتم كه ... ديگه من رو دوست نداري
... چرا عزيزم دوستت دارم ، امشب زنگ بزن به بابات بگو مي ري خونه دوستت شبم نمي آي
!كدوم دوستم ؟
... اسمش يادم نيست، همون كه اون دفعه گفتي ديگه
! آهان ... باشه
پرده هفتم : فرداي روز ولنتاين، خونه پسره
بي شعور! پدر سگ! (...)! (...)! تو فكر كردي من (...) ام ! تو من رو با اون خواهر(...) ات اشتباه گرفتي
...پونزده پسر رو جمع کردي تو اين خونه که چي بشه
! توهم كه بدت نيومد...! تازه اينا دوستاي منن ! غريبه كه نيستن
... خفه شو بي غيرت ! من عشق تو بودم! برات روز ولنتاين عروسك خر گريان خريدم و هديه دادم
!! چه ربطي داره منم برات از اين شكلات قلبي ها خريدم
شكلات قلبي ات بخوره تو سرت! تو اصلا معني عشق رو نمي فهمي... حيف اون كارت پستالي كه برات ...خريده بودم
عشق همينه كه ديدي ديگه، راستي اونروز روم نشد بهت بگم كارت پستالت خيلي بي ريخته! حالا فكر كردي خيلي لعبتي، با اون هيكل بي ريختت! مث كپه (...) مي مون
دفعه اول كه هيكل من بي ريخت نبود... تو اينجوريش كردي
!(...) به من چه خود(...)ات مي خواستي
:اين قسمت را با صداي گيس و گيس كشي بخواني
( ...)(...)(...)(...)(...)
( ...)(...)(...)(...)(...)
...(تالاپ ( صداي بسته شدن در
پرده هشتم: بعد از ظهر فرداي روز ولنتاين، لوكيشن قبلي
آخه مرتيكه بي شعور، تو مي مردي 5 دقيقه ديگه هم تو كمد دووم مي آوردي؟
... به من چه مسعود جون ! حميد هلم داد
... حميد آبروي من رو بردي، دافيه پريد! از همون سوراخ كليد نگا مي كردين ديگه
... آخه مسعود تو نمي دوني تو كمد چه بويي مي اومد كه
- بيا اينم از رفقاي ما !
پرده نهم: ساعت16:00‚ پرايد
... ببين آقا ، من تا حالا دوست پسر نداشتم
ساعت 17:00 ، يه جاي ديگه
... آبجي پا مي دي واسه
:نتيجه گيري
!ولنتاين خيلي خوبه !!!
2
نوشته شده در شنبه 22 بهمن1384ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط نسترن
|
خواستگاري ...
خواستگاري ...
سر جلسه خواستگاري.....بعد از نيم ساعت سکوت!
مادر داماد: ببخشيد کبريت دارين؟
خانواده عروس: کبريت؟ کبريت برا چي؟!!
مادر داماد: والا پسرم ميخواد سيگار بکشه.....
خانواده عروس: پس داماد سيگاريه.....؟!
مادر داماد: سيگاري که نه...والا مشروب خورده؛ بعد از مشروب سيگار ميچسبه.....
خانواده عروس: پس الکلي هم هست.؟!
مادر داماد: الکلي که نه والا قمار بازي کرد... باخت! ما هم مشروب داديم بهش که يادش بره!!
خانواده عروس: پس قمار هم بازي ميکند...؟!
مادر داماد: آره...دوستاش تو زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس: پس زندان هم بوده...؟!
مادر داماد: زندان که نه...والا معتاد بود؛ گرفتنش يه کمي بازداشتش کردن...
خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!
مادر داماد: آره...معتاد بود؛ بعد زنش لوش داد...
خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن کبريت همراهتون داشته باشين...!

2
نوشته شده در شنبه 22 بهمن1384ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط نسترن
|
مژده به تمام دخترها
مژده به تمام دخترها
مخصوصا دخترهای دم بخت و ترشیده
زیبای خفته تصمیم به ازدواج گرفت

2
نوشته شده در شنبه 22 بهمن1384ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط نسترن
|
باز هم سلام
سلام
این وبلاگ جدیدمه.قبلی رو بستم.
این چندتا پست اولی همونایی که قبلا زده بودم.
حالا فعلا اینا باشه تا بعدا جدید بزنم
آهنگش هم قدیمیه.اونم عوض می کنم.اگه خواستی نظر بده که چه آهنگی بذارم!!
هاا خوب یه بار دیگه هم خودمو معرفی میکنم
نسترن هستم و ۱۵ سالمه!!!

تا بعد!!
2
نوشته شده در شنبه 22 بهمن1384ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط نسترن
|