این چند وقت زیاد درس نخوندم! کلی ناراحتم که امسالم بگذره و جایی که میخوام قبول نشم!![]()
از شانس بدمم سردردهای وحشتناکی گرفتم که کلی کلافم کرده. قرص مسکن هم هیچ جوره جواب نمیده!![]()
قبلا این سردرد به قول رحمت هی میگرفت ول میکرد ولی الان گرفته دیگه ول نمیکنه!!![]()
یه اتفاق خوبی که افتاد این چند وقت قبول شدن امتحان شهر تو بار اول بود!![]()
![]()
راستش خیلی ترسونده بودنم از امتحان شهر! این مدت که میرفتم برای کلاس عملی آموزشگاه و تو دفترش میشستم بحث امتحان شهر که میشد همه میگفتن دختر هارو بار اول رد میکنن!![]()
یا مسئول آموزشگاه میگفت یه هنرجو داریم میاد ماشینش رو دم در پارک میکنه میره امتحان شهر میده رد میشه هی!![]()
یا میگفت یکی رو داریم ۲۱ بار رد شده!!!![]()
سر امتحان آیین نامه هم که بودیم افسر داشت مدارک یکی رو چک میکرد یهو دیدیم چشماش ۴ تا شده!
دفتر داره اونجا هم خیلی عادی جلو همه گفت این آقا از سال ۸۳ داره میاد برا گواهینامه٬ سربازیشم رفته تموم شده برگشته هنوز درگیره!![]()
افسر آقاهه رو صدا کرد و بهش گفت اگه میرفتی درس میخوندی تا حالا دکترا گرفته بودی!![]()
بنده خدا کلی قرمز شد![]()
خلاصه امتحان آیین نامه که قبول شدم بهم گفتن برو بوستان نهم نبش اسلامی افسر اونجاست
تو راه گفتم بوستان نهم به اون بزرگی افسر و از کجا پیدا کنم؟؟![]()
رسیدم اونجا دیدم کلی آدم سر اسلامی منتظرن! نصفشونم از کلاس اول امتحان آیین نامه بودن! من و ۲ تا پسر دیگه از کلاس دوم امتحان آیین نامه بودیم.
گفتم کلاس اولش هنوز امتحان نداده پس حالا حالا ها علافم!!![]()
حالا تو این مدت که منتظر بودیم تا افسر امتحان بگیره و نوبت ما بشه٬ یه دختری بود ترم اولی و کاملا تو جو دانشگاه و دانشجو شدن
. هی چپ میرفت راست میرفت میگفت من از کلاسم زدم دیرم شده٬ به بقیه کلاسام نمیرسم٬ امروز امتحان دارم٬ تشریح دارم٬ اگه نرم غیبت میخورم٬ درس بعداز ظهرم اختصاصیه٬ مهمه٬ فلانه و اینا
.
۱۰۰ بار این جمله هارو تکرار کرد! صداشم در حالت عادی جیغ بود٬ جیغم میزد دیگه کاملا رو اعصاب بود!
یکی از دخترا گفت دیگه یه روز دانشگاه نرفتن که دیگه این کارا رو نداره!![]()
ولی اون بازم ادامه میداد! تازه فقط به دانشگاه اکتفا نکرد! شروع کرد به غر زدن که چرا افسر اینقدر لفتش میده٬ بارون گرفته٬ شانس ندارم٬ سردمه٬ این دختره چرا زودتر از من رفت؟٬ گشنمه و چرا در دیزی بازه٬ چرا گربه دمش درازه و ....![]()
کلی رو اعصابم بود. میخواستم یه مشت بزنم تو دماغش!
اگه ساکت میشد حتما این کارو میکردم ولی متاسفانه هیچی جلو غر زدن های این رو نمیگرفت!
یکی از پسرا هم بود با موتورش اومد٬ موتورش رو پارک کرد و هرکی میرفت امتحان میداد مسخرش میکرد.
یکی از دخترا موقع پیچیدن به راست راهنما چپ زد کلی اونجا بهش خندید و بعدم پارک دوبل یکی دیگه رو مسخره کرد.
حالا موقع امتحان خودش که شد٬ موقع پیچیدن اصلا راهنما نزد.![]()
ولی قبول شد و بعدشم پرید رو موتورش رفت![]()
خلاصه همه امتحان دادن و موندیم من و ۳ تا دختر دیگه که یکیشم همین غر غروئه بود. شانس ما هم بارون گرفته بود و کار سخت تر شده بود.
هرکی از ماشین افسر پیاده میشد میگفت حواستون به کلاجش باشه خیلی تیزه. اولین نفری که نشست امتحان بده این موضوع کلاج بهمون ثابت شد! چون ۳ بار خاموش کرد!![]()
پارک دوبلشم رفت تو جدول. ما دیگه گفتیم رده دیگه ۱۰۰٪. تا اینکه افسر بهش گفت پیاده شو قبولی![]()
ما ۳ تا فکمون پله شد![]()
. حتی خود دختره هم باور نمیکرد
. یکی از دخترا ۳ بار ازم پرسید جدی قبولش کرد؟؟؟![]()
![]()
بعد این غرغروئه رفت نشست که با وجود ۲ بار خاموش کردن و ترافیک راه انداختن سر دور ۲ فرمون٬ اونم قبول شد.
دختر بعدی که رفت نشست با اینکه پارکش رو خوب زد و ۱ بار خاموش کرد ولی ردش کرد![]()
منم آخرین نفر بودم که باید امتحان میدادم گفتم اینا همه گند زدن افسره اعصابش خورده٬ رو من خالی میکنه عصبانیتش رو.![]()
حقم با من بود. تا نشستم و ماشین رو روشن کردم گفت اگه آماده نیستی برو یه روز دیگه بیا
.
گفتم نه آمادم!![]()
گفت پاشو یه روز دیگه بیا![]()
گفتم آمادم دیگه اِ![]()
بعد به اون دختری که رد شد و رفته بود صندلی عقب نشسته بود گفت تو شاهد باش گفت آمادم!
خلاصه کلی انرژی منفی داد بهم!![]()
دیگه رضایت داد من امتحان بدم. روشن که کردم دیده بودم از خاموش کردن ماشین اعصابش خورد میشه پام رو چسبونده بودم به کلاج ول نمیکردم![]()
( مربی خودمم گفته بود این افسره کلاج ماشینش شله و رو خاموش کردن ماشین حساسه
)
اول گفت پارک دوبل بزن. پارک دوبلم رو دقیق ۴۵ سانت از جدول زدم![]()
بعدم دور ۲ فرمون زدم تو سه سوت
. بعدش بهم گفت برم تو یه کوچه. رفتم اونجا گفت با این ماشینه پارک دوبل بزن![]()
گفتم من که زدم دو ثانیه پیش![]()
گفت کی زدی؟؟![]()
گفتم اولین کاری که کردم پارک دوبل بود![]()
گفت باشه بزن کنار پیاده شو.![]()
زدم کنار ولی یادم رفت راهنما بزنم و نامرد یه اشتباه ازم اونجا گرفت.![]()
ولی خداروشکر خاموش نکردم اصلا. وگرنه همونجا پرتم میکرد بیرون.![]()
تو آموزشگاه هم اون دو تا دختره که قبول شدن رو دیدم. ازم پرسیدن اون یکی چی شد؟؟
گفتم ردش کرد!
گفت یعنی از ما بدتر رفت؟؟ گفتم شما که افتضاح رفتین
ولی اون بنده خدا خوب رفت نمیدونم چرا ردش کرد![]()
اون دوتا این طوری ![]()
خلاصه اینکه گواهینامه گرفتم
. تو این اوضاع ناامیدی که داشتم از درسام و کنکور و اینا بهم روحیه داد.
دوران جالبی بود خلاصه![]()
حالا که دیگه کلاس رانندگی هام تموم شده روزا سعی میکنم درس بخونم شبا هم که کامل پای تلویزیونم.
مسافران و دلنوازان و شمس العماره.![]()
مسافران به نظرم کار فانتزیه جالبیه
. با این که فیلم نامش قوی تر از کارگردانیشه. ولی برای رامبد جوان که اولین باره داره کار روتین شبانه رو تجربه میکنه کار خوبیه.
با این که نقش فرخ و ستاره کاملا تکراریه و مثل نقش هاشون تو بقیه سریالاست و ناهید (سحر دولتشاهی ) زیاد خوب نتونسته به نقشش نزدیک شه ولی حسن معجونی
( بهرام) و نصرالله رادش (شهاب) از بقیه به نظرم بهتر بازی میکنن که به خاطر تجربشون تو کار تئاترم هست.![]()
بهترین خصوصیت مسافران نگاهش به مسائل اجتماعیه. من چندجا شنیدم که جلوه های ویژه اش ضعیفه. ولی به نظر من تو جلوه های ویژه خیلی خوب کار کردن. مخصوصا اون اسلحه سرهنگ ناهید
.
دلنوازانم فقط از رو کنجکاوی نگاه میکنم. همش در حال شعار دادنن!
مخصوصا مهتاب ( سمانه پاکدل).
جریان داستانم که کاملا قابل حدسه. از همون لحظه ورود دکتر زند٬ اونم با طرز آشنایی روتین همه فیلما که دو نفر میخورن بهم٬ معلوم بود باید با مهتاب بهم برسن.![]()
یا دعواهای رامین و روشنک٬ بهزاد و یلدا که مثل همه فیلم ها میخوان بگن عشق و عاشقی ها از یه دعوای خفن شروع میشه.![]()
حتی بیگناهی جهان! جدا از این که معلومه بی گناهه٬ حداقل از اونجا که اول فیلم گفت چند سال جبهه بوده و این که تو همه سریال های ایرانی آدم هایی که ریش دارن بی گناهن و اونایی که ۳ تیغه میکنن یه ریگی به کفششونه بی گناهیش تابلوئه![]()
الهامم از همون لحظه ورودش معلوم بود ستایشه.
بهزادم معلوم بود کارش به طلاق میکشه تا بگن کسی که با نارضایتی خانوادش ازدواج کنه سرانجام خوبی نداره!!![]()
خلاصه این که همه چی معلومه!
شمس العماره هم از همه نظر کار قوییه! از کارگردانی و فیلم نامه گرفته تا بازیگراش.![]()
میشه گفت یه نسخه از دایی جان ناپلئونه (کتابش رو از دستفروش های تو تجریش پیدا کردم
. کتاب قشنگیه مخصوصا تعصبی که دایی رو بوته های گل نسترنش داره![]()
)
وجود رحمت و شباهتش به مش قاسم و تیکه کلام هایی که داشت٬ شباهت عمارت به باغ دایی جان٬ شخصیت آسان گیر و حلال مشکلات عمو هرمز با اسدالله میرزا٬ وجود آدم مزاحمی مثل پری خانوم...
همش شبیه دایی جان ناپلئونه! با این فرق که دایی جان ناپلئون داستانش سیاسی بود.![]()
مسعود رایگان (عمو هرمز) و رویا تیموریان ( پری خانوم) واقعا باهم قشنگ بازی میکنن
.
شاید دلیلشم این باشه که واقعا زن و شوهرن
. با این حال جفتشون بازیگرای بزرگین![]()
یه فیلمم تو جشنواره دیدم اسمش زاد بوم بود. اونجا هم تو نقش زن و شوهر بودن و واقعا قشنگ بازی میکردن
تازه رویا تیموریان ٬ مسعود رایگان رو برد حموم و موهاش رو میشست بدون اینکه مشکل شرعی داشته باشه!!![]()
جدیدا هم مسابقه گذاشتن که حدس بزنیم لیلا کی رو انتخاب میکنه.
خواستگاراش همه چی تمومن و انتخاب خیلی باید برای لیلا سخت باشه.
من خودم از شخصیت بهروز و پیمان پزشک پور خیلی خوشم اومد. مخصوصا پیمان!![]()
(حالا کی نظر من رو پرسید درباره فیلم ها
)
به قول معروف برو فکر نون باش که خربزه آبه!![]()
درمورد من یعنی برو درسات رو بخون که ۷ ماه دیگه کنکوره!!!![]()
خوش باشین![]()
پ.ن: از فوت مسعود رسام واقعا ناراحت شدم
.
با بیژن بیرنگ زوج هنری فوق العاده ای بودن و کارای خوبی داشتن
.
یه فیلم از مسعود رسام گذاشته بودن که داشت تو یه جاده تنها میرفت و آهنگ خداحافظ احسان خواجه امیری.![]()
![]()
آدم بیشتر ناراحت میشد
.
روحش شاد![]()
نمیدونم پارسال این تبلیغ چراغ جادو ال جی رو تو بیلبردها دیدین یا نه
؟
من فکر میکردم مثل بقیه جشنواره های محصولات خانگیه! از یه تاریخی محصولاتشون رو بخرین تو قرعه کشی شرکت میکنین و اینا.
ولی نمیدونستم این ۳ تا آرزو که میگه چه جوریه
!
تا اینکه دیروز پشت مجله دیدم تبلیغش رو! کف کردم حسابی
!
جریان اینه که اگه از ۱۵ بهمن پارسال تا ۱۵ اردیبهشت السیدی، پلاسما یا لوازم خانگی الجی رو کسی میخریده یه کارت قرعه کشی بهشون میدادن که ۱۴ تا گزینه داره ( که همون آرزوهاست) از این ۱۴ تا ۳ تاشو باید انتخاب میکردن!
حالا اصل کار آرزوهاست:
واقعا وسوسه کنندست!
خیلی هاش رو به همین راحتی ها اصلا نمیشه به دست آورد!
من خودم از خرید لباس از شانزه لیزه پاریس خیلی خوشم اومد!
چون فرانسه رو خیلی دوست دارم![]()
بعد از اونم کنسرت فیلارمونیک وین و سفر با زیر دریایی
!
البته مسابقات فرمول یک و کاپشن با امضا شوماخر
٬ مسابقات ویمبلدون و فینال جام باشگاه های اروپا چیزایی که نمیشه ازش گذشت
!
(البته یه چیزی مثل حج با ۳ نفر از اعضای خانواده اونم تو این سختیه ثبت نام حج چیزه خوبیه ولی چیزیه که به دست اوردنش ساده تر از یه چیزی مثل سفر با زیر دریاییه!)
ولی چون گفته ۳ تا من اونارو بیشتر دوست دارم!
کسایی که برنده شدن دقیقا حس این رو داشتن که یه غول از چراغ در بیاد و بگه ۳ تا آرزو کن تا برآوردش کنم!
فقط ۲۰ نفر رو انتخاب کردن! خیلی کم بوده! اون ۲۰ نفر باید خیلی خوش شانس بوده باشن
!
حیف دیر فهمیدم! خدا کنه امسالم از این سورپریزا بکنن![]()
شما هم بگین ۳ تا آرزوتون از بین اینا چیه![]()

امروز رفتم آزمون قلم چی دادم![]()
حالا این آزمونش برای پروژه تابستون بود. درسای پایه که تو 5 تا آزمون تابستون گرفته بودن و اینم یه جمع بندی از اونا بود!
منم که تابستون دلم خوش بود دانشجو میشم!
درس نخوندم چه برسه برم قلم چی ثبت نام کنم!!
پشتیبانم که دلش خوش تر از من گفت پاشو بیا با اطلاعات عمومیت جواب بده!!![]()
خلاصه صبح جمعه پاشدم رفتم حوزه که دانشگاه شمسی پور بود. نکردن یه دانشگاه بذارن آدم انگیزه پیدا کنه!
شمسی پور برای فنی و حرفه ای هاست![]()
(مدرسه پارسال مارو برد شریف انگیزه پیدا کنیم این شد نتیجش
!!)
خلاصه دیگه با بدبختی پشتیبانم رو پیدا کردم و رفتم نشستم آزمون شروع شه
حالا 3 تا دختر که جو پیش دانشگاهی گرفته بودتشون نشسته بودن بغل من فرمول گسسته دوره میکردن و فعل ماضی مضارع عربی صرف میکردن!!![]()
رو اعصابم بودن حسابی. میخواستم بزنمشون!
کارنامم الان از سایت گرفتم
. ادامه نمیدم دیگه...![]()
ایشالا از آزمون ۲۴ مهر جزو نفرات برتر میشم عکسمو بزنن تو مجلشون![]()
![]()
![]()
![]()
دیشب گفتم زود بخوابم صبح آزمون دارم٬ سردرد هم داشتم. حالا این خونه بقلی مهمونی داشتن نمیذاشتن آدم بخوابه!
مشکل صدا آهنگ و اینا نبود! مشکل خودشون بود.
اصلا صدا آهنگی هم از خونشون نمیومد. فقط هر 2 ثانیه 1 بار همه باهم جیغ میزدن:
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!
فقط همین!
دوباره 2 ثانیه بعد:
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!
منم با کلی مکافات سعی میکردم بخوابم. تا چشمام میرفت رو هم:
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!
نمیدونم والا چیکار میکردن!
فکر کنم خیلی مهمونی هیجان انگیزی داشتن!!![]()
ما رو که بیخواب کردن ولی ایشالا بهشون خوش گذشته باشه حداقل!![]()
پ.ن ۱: 5شنبه هفته پیش یهو بارون شدیدی گرفت! منم کلاسم تموم شده بود و داشتم میرفتم خونه. ماشالا تا بارونم میاد صف تاکسی میشه 600 متر!![]()
همه تاکسی ها هم یا خالی رد میشدن یا فقط دربست میرفتن!
دیگه به هر بدبختی بود سوار یه تاکسی شدم!
یه خانمی جلو بود گویا تاکسی رو دربست گرفته بود راننده هم دیده بود همون مسیره و بارونم داره میاد مسافر زده بود.
راننده: چقدر مردم بد شدن!
میبینن بارون داره میادا خالی رد میشن!
اصلا حس انسان دوستی ندارن. این مردم چه گناهی کردن باید وایسن زیر بارون؟؟
الان من با این که این خانم دربست گرفته بودن سوار کردم شمارو.
من و یه آقا پیری عقب نشسته بودیم گفتیم دستت دردنکنه و اینا کرایمونم دادیم
دو متر بعد:
راننده: اوه اوه چه ترافیکیه! من نمیتونم از این مسیر برم باید بندازم از اتوبان! بیاین این کرایتون پیاده شین خودتون برین!![]()
من و اون آقا پیریه در کف بیشعوری راننده!![]()
کلی فحشش دادم! چون اگه وای میستادم به هر حال یه تاکسی گیرم میومد که بره اون مسیرو و منم اون همه راهو تو بارون پیاده نرم!![]()
.
.
.
5شنبه این هفته. ترافیک همون مسیر. یه راننده دیگه
من: آقا بفرمایید کرایتون
راننده: خانوم من مسافر کش نیستم!
دیدم شلوغه و همون مسیر میرم سوارتون کردم معطل نشین!
من و مسافرای دیگه ی آقاهه در کف انسان دوستی راننده!![]()
پ.ن ۲: درباره بازی پرسپولیس- استقلال صحبتی ندارم جز تبانی![]()
من برم درس بخونم برای آزمون ۲۴ مهر!
من الان انــــــــــــــــــــگیزه دارم!!!!![]()
انــــــــــــــــــــگیزه![]()
چه زود اومدم آپ کنم!
عجیبه نه؟
مدرسه ها هم که باز شده!
اول مهر من اولین جلسه رانندگیم بود و بیرون بودم. وقتی این بچه مچه ها رو می دیدم با روپوش نو و کیف و کفش نو کلی تو دلم براشون زبون درازی میکردم!![]()
اگه میشد علنی این کارو میکردم!!![]()
![]()
با اینکه من مدرسه رو ول کرده بودم ولی اون ولم نکرد و مجبور شدم اول مهر برم مدرسه!!![]()
باید مدارکم رو میگرفتم! طیبه همون روز کار داشت مدرسه گفتم بگیر مدارکمو که گفتن حتما باید خودت باشی و امضا بدی!!
حالا من یه شال و کیف صورتی فوق العاده جیغ پوشیده بودم با آرایش و این بند و بستا!![]()
دیگه حوصله نداشتم یه روز دیگه بیام همین طوری پاشدم رفتم مدرسه![]()
همه اینطوری
منم بیشتر گشت میزدم تا چششون در بیاد![]()
![]()
جای مدرسه رو هم عوض کرده بودن. کلی دلم سوخت برای بچه ها
هم جاشون تنگ تر شده بود هم نقطه کور بود موبایل آنتن نداشت اصلا!![]()
با اون شناختی هم که از بچه های سال پایین تر دارم بدون موبایل روزشون شب نمیشه! این براشون یعنی فاجعه![]()
البته اگه اینان که یه فکری میکنن برای آنتن!
بله دیگه اول مهری مجبور شدم قیافه ملکوتی مسئولین مدرسه رو ببینم!![]()
ولی خوب بعدش با بچه ها رفتیم بیرون کلی حال داد.![]()
این آموزش رانندگی هم دنگ و فنگ داره ها!!
۲ جلسه فقط رفتم آموزش٬ جمعه به بابام گفتم بیا بریم یکم تمرین کنم با ماشین.
ما همیشه برای تمرین میرفتیم لواسون تو خیابون خلوتاش من میشستم!
این دفعه هم قرار بود همین کارو کنیم. بابام گفت حالا از پارک بیا بیرون فعلا...![]()
از پارکم اومدم بیرون گفت برو! گفتم حالا در حد ۱ ۲ کوچه میگه!
آقا این ۱ ۲ تا کوچه ما شد تا آزادراه تهران-کرج و بعد از اونم تا سر جاده چالوس! ![]()
دیگه از اونجا بابام نشست![]()
من تو این ۲ جلسه آموزش رانندگی سرعتم بیشتر از ۲۰ نرفته بود
از ۲۰ رفتم تا ۱۲۰. از دنده ۱ رفتم تا دنده ۴!![]()
مامانم که صندلی عقب نشسته بود رنگش شده بود سفید!![]()
خلاصه اینکه کار خطرناکی کردیم! خیلی خطرناک!
مربی با ماشین آموزشگاه کلاج و ترمز زیر پاشه!! بابام خیلی دیگه میتونست کنترل کنه ترمز دستی رو میکشید![]()
نتیجه میگیریم از بابا هیچ وقت درخواست تمرین نکنیم!![]()
داشتم تو وب میگشتم چندتا وبلاگ عاشقانه دیدم
از این دو نفره ها!
از لحظه های عاشقانه ای که باهم داشتن و ابراز احساساتشون بهم و ...
نظر شخصیم رو دارم میگما! سو تفاهم نشه![]()
این چیزایی که نوشته بودن برای خودشون قشنگه! خودشون قشنگیش رو حس میکنن
ولی من داشت حالم بهم میخورد!![]()
به نظر من لحظات عاشقانه فقط برای دونفری که باهمن قشنگه
کیفشم به اینه که فقط خودش میدونن و بین خودشونه!
همگانی کردنش به نظرم جذابیتی نداره!
شاید کسی باشه که در حسرت یک لحظه از اون رابطه باشه و دلش بسوزه
لطفا از لب گرفتن همدیگه روی وب چیزی آپ نکنین!![]()
این دیگه واقعا حال بهم زنه!!!!!!
!![]()
ببخشید دیر اومدم![]()
قسمت نشد دانشجو شم دیگه![]()
دانشگاه آزاد کرمان قبول شدم ! دیگه به خاطر دوری راه و اینا نرفتم!
سراسری هم که از ۱۰۰ تا ۲۰ بیشتر نزدم اونم بدون پیام نور! همه انتخاب ها هم با اعتماد به نفس کامل و دست بالا زدم
نشد دیگه![]()
باید بخونم برای سال دیگه ایشالا سراسری![]()
امروز جشن شکوفه های این بچه ریزه میزاست
گفتم منم عکس جشن شکوفه ها خودم رو بزنم!![]()
۱۲سال پیش!
اولین روز ورود من به مدرسه!!!

خوش باشین![]()
انتظار برای اینکه ببینی آینده ات چی میشه!
همین یه اتفاق میتونه کلی زندگی آدم رو عوض کنه!
محیطی که توش میره٬ آدم هایی که باهاشون آشنا میشه٬
اتفاقایی که قراره بیوفته...
همیشه تو هر مرحله از زندگی آدم یه شرایطی پیش میاد که فکر میکنه اگه اون مرحله رو بگذرونه دیگه همه چی تمومه و کلی خوش به حالشه!
ولی هرچی بزرگتر میشه شرایط سخت تر میشه و وقتی به گذشته فکر میکنه میبینه اون شرایطی که یه زمانی براش رد کردنش خیلی مهم بود الان به نظرش چیزی نمیاد!
چون هرچی بوده گذروندتش و حالا با شرایط جدیدتر و سخت تر روبه رو شده
با اینکه آدم این چیزارو میدونه٬ ولی اگه از پس شرایطی که الان داره بر نیاد خیلی ناراحت میشه
هرکی هم هرچی بهش بگه اشکالی نداره و این دوران هم میگذره گوش نمی کنه
دقیقا مثل یه بچه ۳ ساله که اگه عروسکش خراب بشه کلی گریه میکنه و ناراحت میشه و هرچی هم بزرگتر ها بهش بگن که درست میشه یا یکی دیگه براش میخرن٬ بازم گوش نمیکنه و همچنان ناراحته و فکر میکنه فاجعه شده!
کنکور هم دقیقا مثل همینه
یه عروسک که اگه به دست نیاد قبول کردن اینکه سال دیگه به دستش بیاری خیلی سخته
با اینکه همه این چیزارو میدونی!
میدونی اینم یه مرحله از زندگیته که میگذره و این در مقابل مشکلات آینده هیچی نیست!
ولی این بچه لجبازه و نمیخواد قبول کنه
!
من برگشتم![]()
تونل هم رو سرمون خراب نشد!![]()
موقع رفتن که با قطار غزال رفتیم٬ از همه نظر راحت بود. صندلی هاش مدل هواپیما بود و ۲ تا مانیتور داشت که فیلم نشون میدادن و ۴ نفره هم بود
ولی خیلی توقف هاش زیاد بود!
یه جا هم که نقص فنی پیدا کرد و کلی وایساد!![]()
یعنی همش تو راه میگفتیم کاش با همون هواپیما میرفتیم!
وقتی رسیدیم راه آهن بندر٬ مسئول اونجا گفت اگه قطار ۳ ساعت تاخیر داشته باشه نصف پول بیلیت رو میدن بهتون به عنوان جریمه!![]()
گفتیم خب حالا چقدر تاخیر داشته؟![]()
گفت ۲ ساعت و ۵۷ دقیقه!!!![]()
![]()
![]()
تو قطار هوا خیلی خنک بود. وقتی پیاده شدیم نزدیک بود ترک ورداریم اینقدر که هوا گرم بود!![]()
حالا از نظر گرما از تهران خنک تر بود! ولی شرجی داشت
ما برای عروسی دختر داییم رفته بودیم اونم مجبور بود تو تابستون بگیره که دیگه به ماه رمضون نخوره![]()
مراسم هاش کلا ۳ تا بود.
حنا دزدی ( حنا بندونی که فقط خانواده عروس دعوتند و دزدکی از خانواده دوماد گرفته میشه! ولی خانواده دومادم دعوت کرده بودن
!) حنا بندون و عروسی!
حالا روز قبل از مراسم من و ۲ تا دیگه از دختر دایی هام رفتیم کمکش کنیم برای تزیین سفره دیدیم هیچ کاری نکرده و کاملا به امید ما نشسته!![]()
خلاصه اینکه دیوارش رو تزیین کردیم و سفره اش هم درست کردیم
از روبان زدن گرفته تا رنگ کردن بادوم و گردو و درست کردن حنا و....![]()
شب مراسم حنا دزدی ما همه لباس پوشیده و آماده رفتیم خونشون برای مراسم٬ دیدیم عروس تازه میخواد بره لباس بپوشه و دوماد هم تازه میخواد بره حموم!!![]()
عروس و دوماد خونسردی بودن![]()
تو بیشتر عروسی ها حنا بندون بیشتر از عروسی خوش میگذره! چون جمع خودمونی تر و گرم تره
مراسم حنابندون دختر داییم به نظر من بیشتر از حنا دزدی و عروسی خوش گذشت!
نوازنده هم اورده بودن. با اینکه آهنگ معمولی هم میزد ولی بیشتر آهنگاش بندری و لوتی و اینا بود!
خانواده دوماد هم شیرازی بودن و اصلا بندری بلد نبودن!
( رقص بندری یه مدل دیگست و جدا از آبادانی و ایناست)
سر عروسی هم خانواده دوماد اعتراض کردن که ما بلد نیستیم و اینا٬ دیگه همه آهنگا معمولی شد
مراسم عروسی که تو باشگاه تموم شد و همه رفتن دنبال عروس٬ ما هم رفتیم سوار ماشین شدیم که بریم دنبال ماشین. مامانم که اومد سوار شه دید عروس دسته گلش رو جا گذاشته!!!![]()
خیلی اتفاقی دسته گل رو داد به من که نگه دارم تا خودش سوار ماشین شه!
به این ترتیب عروس بعدی خانواده من شدم!!!!![]()
![]()
در کل خوش گذشت! عروسی که بد نمیگذره!![]()
موقع برگشت هم قطار رجا بود یه کوپه ۶ نفره دربست گرفته بودیم که ۲ تا دیگه از دختر دایی هام هم با ما اومدن و بیشتر خوش گذشت![]()
خیلی هم سریعتر اومد! حتی زودتر از وقت خودش رسید!
ولی کوپه خیلی یخ بود! شب که میخواستیم بخوابیم از هم خداحافظی کردیم چون میگفتیم صبح دیگه پا نمیشیم و از سرما مردیم!!![]()
ولی خداروشکر زنده موندیم!
مسئول راه آهنم گفت که قطار غزال که باهاش اومدیم ۳ ساعت تاخیر داشته و نصف پول بیلیتمون رو برمیگردونن!![]()
دیروز ساعت ۱۱ اینا بود که رسیدیم تهران
سفر مشهد هم که قبلش رفتیم خیلی خوب بود!
مخصوصا سرزمین موج های آبی و بیشتر از همه چاله فضایی!![]()
![]()
ولی به خاطر تابستون خیلی مشهد شلوغ بود!
حرم که رفتیم بماند که چقدر فشار خوردیم و چقدر هوا خفه بود! دیگه من و نازنین به زور یه جا پیدا کردیم نشستیم که مامانم بره زیارت. ما اصلا نمیتونستیم تو اون شلوغی تکون بخوریم!![]()
از حرم اومدیم بیرون رفتیم طرف آبخوری برای نازنین تو لیوان آب ریختیم٬ برگشتیم دیدیم نیست!![]()
یعنی انگار آب شده بود رفته بود زیر زمین! بقلمون وایساده بود و ۲ ثانیه هم نشده بود که رومون رو ازش برگردوندیم!
مامانم که فقط گریه میکرد و کل حرم رو میدویید و نازنین رو صدا میکرد![]()
منم فکرم رفته بود به این که یکی اومده نازنین رو دزدیده و حالا میبرتش و مجبورش میکنه گدایی کنه
بعدم نازنین رو مجسم میکردم که لاغر و سیاه شده و داره کنار خیابون اسفند دود میکنه و فال میفروشه
دست خودم نبود! همه این فکر ها تو ۱ ثانیه اومد به ذهنم!![]()
مردمم دیگه داشتن دنبال یه دختر ۵ ساله میگشتن که موهاش بلنده و تیشرت زرد تنشه!
خادم ها هم میگفتن نگران نباشین پیدا میشه
همون موقع ها از دور دیدیم یه خادمی دست نازنین رو گرفته و اورده دم دفتر گمشده ها
من فقط دیدیم مامانم از ته حیاط حرم داره میره طرف نازنین!![]()
وقتی به هم رسیدن مامانم زانو زده بود و نازنین و بغل کرده بود و دوتایی گریه می کردن!![]()
![]()
خیلی صحنه قشنگی بود![]()
![]()
هتلی هم که توش بودیم خیلی خوب بود. کلی هم بچه احمق اونجا بودن![]()
یه بار با چند تا خانواده دیگه منتظر آسانسور بودیم که دیدیم که پسر بچه کوچولو که معلوم بود تازه راه رفتن یاد گرفته٬ داشت میدویید که یهو محکم خورد به در تمام شیشه ای یکی از دفتر های هتل!![]()
بچه تا حالا شیشه ندیده بود![]()
حالا این وسط بچه گریه میکرد کل جمعیت هتل حتی مامان باباش هم داشتن میخندیدن!
خیلی صحنه خنده داری بود
یکی برگشت به بچه گفت ببین عمو جون به این میگن شیشه! فقط نور میتونه ازش عبور کنه... شایدم لولو!![]()
اینو که گفت بچه گریه اش شدید تر شد![]()
خیلی آدم پستی بود
به بچه خودش گفت باباجون بچه اینا خنگه تو از شیشه رد نشو![]()
![]()
شهربازی هم رفتیم. سوار سومین چرخ و فلک بزرگ جهان هم شدیم!
ولی بیلیت تاب فضایی و رنجرش رو تموم کرده بود که حال من کلی گرفته شد!![]()
رفتم بلیت بشقاب پرنده رو گرفتم که حداقل یه وسیله هیجان دار سوار شم که تا نشستم یه سری لات و پوت ریختن بالا و دعوا شد!
دیگه یه جا دعوا بالا گرفته بود و با چوب افتاده بودن به جون همدیگه٬ حالا من میخواستم این محافظش رو باز کنم پیاده شم که گیر کرده بود باز نمیشد!![]()
دیگه به بدبختی باز کردم و از رو نرده ها پریدم پایین!![]()
بلیت قطار خانواده هم داشتیم که دیگه این وضع رو دیدیم بیخیالش شدیم و برگشتیم هتل!
بقیه جاهای دیدنی مشهدم ۱۱-۱۲ سالم بود دیده بودم که دوباره رفتنش فایده نداشت
نازنینم کوچیکتر از اون بود که بفهمه فردوسی کیه که بریم آرامگاهش!
یه سفر ۳ روزه بود ولی خوب بود
خوش گذشت![]()
من آدم خونسردیم و زیاد استرس و اینا نمیگیرم
ولی الان شدیدا استرس نتایج دانشگاه آزاد رو گرفتم
استرس به حد گلاب به روتون حالت تهوع و اینا![]()
دست خودمم نیست! نمیدونم چرا اینطوری شدم
موضوع سر قبولیش نیست! سر اینکه کجا قبول شم
هرچی هم به شهریور نزدیکتر میشیم بدتر میشم!![]()
فعلا![]()
رفتم انتخاب رشته لیست رشته هایی که میتونم برم رو بهم دادن حالا موندم دانشگاه تهران بزنم اول یا شریف؟!؟!![]()
![]()
![]()
ما امروز میخواییم بریم بندرعباس
اول قرار بود با هواپیما بریم ولی ماشا... هواپیماها الان در بهترین وضعیت ممکن قرار دارن!
بلیت هواپیما رو کنسل کردیم داریم با قطار میریم! خیلی طول میکشه!!!!
ولی خوبیش اینه که باز امن تره
حالا ما میریم تونل رو سرمون خراب میشه اولین مورد سانحه قطار میشیم![]()
یه کوپه دربست گرفتیم باز خوبه خودمونیم فقط راحتیم!!
الانم همه موارد ابتلا به آنفولانزا خوکی رو دارم! هم گلودرد هم آبریزش و اینا
خدا کنه یه سرما خوردگی ساده باشه![]()
باید برم در اولین فرصت دکتر! خودم حالا هیچی به کسی ندم!!!
ما باید ۲ بریم ولی خیابونا تظاهراته
و شلوغه الان همه جا باید زودتر حرکت کنیم
خب دیگه زیاد حرف زدم![]()
بهر حال اگه دیدین تو خبر گفتن یه قطار دچار سانحه شده یا یه مورد جدید آنفولانزا پیدا شده شک نکنین که خود منم!!!![]()
![]()
خداحافظ![]()
![]()
پ.ن: اگه باز هم تو نظرها مشکلی ببینم دیگه فقط به حذف کردن اکتفا نمیکنم و نظرها رو میبندم کامل!
خاطرات مشهد و بندر رو باهم آپ میکنم!
بازم خداحافظ![]()
حالم گرفته شد!
خودم از اولم به سراسری امید نداشتما
ولی خوب...
مشکلم سراسری نیست! مجاز شدم حداقل!![]()
ولی اگه آزاد رشته ای که میخوام قبول نشم چی!؟؟
جواب زحمت های مامان بابام رو چطوری بدم؟؟؟![]()
یکی نیست بگه چرا اینقدر ترازت رو بالا زدی!!!![]()
کلی حرف داشتم بزنم! از مسافرت مشهد و اتفاقایی که افتاد
الان فقط به همین اکتفا میکنم!![]()
سلام!
اول از همه فاجعه سقوط هواپیما رو تسلیت میگم
این اولین بار نیست این همه مردم قربانی بی فکری مسئولین میشن!
هواپیماهای فرسوده تو ایران خیلی زیاده! توپولف که جای خود داره
هواپیمای توپولف (با نام اختصاریTU- 154 ) به عنوان نا امن ترین هواپیمای مسافربری جهان شناخته شده و این هواپیما از نظر فنی در دنیا تحریم شده و مجوز پرواز بین المللی به اتحادیه اروپا و آمریکا را نداره!
هواپیمایی که در استان قزوین سقوط کرد چهارمین هواپیمای توپولفیه که در ایران سقوط کرده
حتما باید منتظر شیم تا بقیه توپولف ها هم سقوط کنن تا بهشون ثابت شه این هواپیما نا امنه!
اینم مثل ۳ تا توپولف قبلی که سقوط کرد
یه پیام تسلیت و ابراز تاسف مسئولین
بعدش هم دوباره پرواز با توپولف!
توپولف در حالت عادی نا امن هست! چه برسه به این که مال ۳۰۰ سال پیش باشه و فرسوده!
هواپیما درست حسابی نداریم بفرستیم هوا٬ ولی به جاش سفیر امید داریم بفرستیم فضا!
این به اون در![]()



خدا صبر بده به همه خانواده های این کشته شده ها![]()
خیلی سخته ببینی یکی از عزیزانت اینطوری کشته شده
رييس كارگروه بحران وزات راه و ترابري از كشف دو جعبه از سه جعبه سياه هواپيماي توپولف مسافربري خبر داد.
احمد مجيدي كه به منظور بررسي حادثه و تشكيل كميسون ويژه در استانداري قزوين مستقر شده چهارشنبه شب در گفت وگو با خبرنگار ايرنا افزود: سيستم صوتي و عملكردي اين هواپيما توسط كارشناسان فني سازمان هواپيمايي كشور كشف شده و تلاش براي يافتن جعبه سياه سوم همچنان ادامه دارد.
وي با اشاره به آسيب بسيار شديد اين دوجعبه كشف شده اظهار داشت:
كارشناسان در حال بررسي چگونگي استفاده از اين دو جعبه سياه براي يافتن علت سقوط هواپيما هستند.
اين مسوول، تصريح كرد: در صورتي كه نتوان از اين دو جعبه سياه اطلاعات لازم را كسب كرد براي تعمير و يافتن علت سقوط هواپيما آنها را به كشور سازنده آن ارسال خواهيم كرد
-یعنی ۱ کارشناس تو ایران پیدا نمیشه بدونه چطوری از جعبه سیاه استفاده میکنن؟؟![]()
![]()
پ.ن:برای استانهای قزوین آسمانی صاف و آفتابی همراه با سقوط هواپیما خواهیم داشت و بقیه مناطق کشور هم که گل و بلبل است..!