تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker چی توز

نظرات چند تا پست آخر:

نویسنده: سبز سفید قرمز
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت: 12:25
ســــــــــــلام بچه کنکوری.اولا لازم میدونم بگم که زندگی فقط یه رنگ نیست اونم رنگه سبز.دوما آدم باید وطن پرست باشه.مثه من که یه ناسونالیسته واقعیم.در ضمن مسئول مملکت قبل از هر چیز باید حرف زدن بلد باشه و بتونه از خودش دفاع کنه نه ظاهر سازی کنه و آخرش ملووم نشه کدووم گوریـــه. شما یه مشت بچه مدرسه ای هستین که هیچ حرفی برای گفتن ندارین...فقط آزادی فیزیکی؟؟ ..آه .خدای من وقتی به شما فکر میکنم میمونم بخندم یا گریه کنم.. من نمیگم که فلان مسئول خوبه ولی باید از بین بدو بدتر بدو انتخاب کرد.خیال نکنی چون اینا رو میگم یه بچه بسیجیم . نه من سایه بچه بسیجیارو با تیر میزنم.ولی چون ایرانیم و ایرانو دوس دارم باید حرفامو میزدم.راستی گفتی شهید......؟؟ این از همه خنده دار تره من نفهمیدم آخر کی شهیده؟این بچه فوفولا که فرق ان تا گوهو نمیفهمن؟ تو از سیاست چی میفهمی؟؟ از اقتصاد؟وای وای اگه تورم نبود میخواستین به چی پیله کنین؟
 
نویسنده: منم
سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 10:35
مرسی سبز سفیدقرمز
حرفات خوب بود
ببین اسم مقدس شهیدرا روی چه کسانی میذارن منافق های مهاجر که تازه خودشون همدیجگررو میکشن
نسترن جان باید بیشترفکرکنی صحبت های همه راگوش بدی من از همه برنامه شنیدم حتی از کروبی ولی از سبز نشنیدم
امیدوارم فقط فکرکنی همین فقط فکر واز روی تعصب وعلاقه شخصی اظهارنظرنکنی به فکرکلمه مقدس ایران باش
البته سبزسفیدقرمزمنم بسیج نیستم چون حالش راندارم و تنبلم ولی مگه طفلی ها چشونه؟
نسترن جان بهت توصیه میکنم حرف سیاسی تو وبت نزنی الودش نکنی
 
نویسنده: سبز سفید قرمز (بابا بزرگ)
چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت: 13:57
خوب .مثه این که اینجا تبدیل به یه تالار گفتگو شده.بله بله ایران ... .من واقعا نمیدونم چطور علاقمو به کشورم در قالب چنتا کلمه بگم .فقط میدونم تا موقعی که امثال این آدم نماها تو کشورم هستن ......اصلا ولش کن.بیخیال.
تا یادم نرفته بگم که آقای دکتر محمود آحمدی نزاد واقعا کارشون درسته.
تا کی باید مملکتو این آخوندا به گند بکشن.هر گوهی میخورن میگن امام گفته...ای بابا....!اگه انقلاب نمیشد اینا چیکاره میشدن؟ البته من کافر نیستم دارم حرف دلمو میزنم .آه ...
شما با این رنگ سبزتون مملکتو به لجن کشیدین...واقعا ادمای بی غیرتی هستین
 
 
همکلاسی
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت: 19:7
چشم وگوشت راباز کن حرف مفت درمورد کشورنزن
شمابچه سوسولها معلومه که دیگه کی را میخواین یکی مثل خودتون بی بندوبار که کشوررابکنه ایتالیا
به قد سن تونیست این حرفا برو درست رابخون شایدیه چی بفهمی
دهنت رااب بکش وبروسجده شکرکن
توبه یک مشت منافق شورشی که ازدوماه پیش ازانگلیس واردایران شدن میگی ایرانی حاشا به غیرتت مگه ایرانی نیستی
زندگی همش رقص تومدرسه کثافتکاری نیست یک کمی فکرکن
 
 
 
جوابیه:

ما سوسول، شما که سوسول نیستی چه گلی بر سر کشور زدی؟!
جز عقب موندگی، جز عقب موندگی، جز عقب موندگی ! جز فقر، جز فحشا، جز استرس، جز تورم، جز عدم رفاه تو زندگی و صد تا چیز جور وا جور دیگه! هان؟!!!
 
البته از شما انتظار خاصی نیست، شما هم مثل اندک طرفداران دولت کودتا، سرتون زیر برفه!
این شمایید که باید دهن کثیفتونو از اسم مقدس اسلام و خدا آب بکشید و توبه کنید!
چه جوری می خواید اون دنیا جلوی خدا جواب پس بدید؟!! با همه چی بازی، با دین خدا و قرآن هم بازی آخه؟!!!!! خدا هیچ کدومتون رو نمی بخشه، مردم هم همین طور.. سر پل صراط تک تک شما رو چنان هل بدن همین مردم که اسم اغتشاشگر و امثالهم روشون گذاشتین که نفهمین از کجا خوردین ! همین مردمی که حقشونو می خورید!
 
ظاهراً شما خیلی به اراجیف سیمای ضد ملی و بنگاه های لجن پراکنی حکومتی مثل ایرنا و فارس توجه می کنید! البته خب این کار رو نکنید چی کار کنید دیگه!
نمی دونستیم انگلیس بالای 1 میلیون نیروی شورشی و منافق ایرانی داره ! اون هم فقط تو تهران!!
شما چه قدر ساده لوح و ابله هستی که این دروغ ها رو باور می کنی!!!!!!
بهت پیشنهاد می کنم اگه اعتراضات بالا گرفت دوباره، یه سر بزنی به خیابونا تا ببینی اونایی که بهشون انگ ایرانی نبودن میزنیا کیا هستن!
 
تا کی می خوایم دشمن پنداری رو ادامه بدیم واسه ی خودمون! تا کی توهم بزنیم؟!! تا کی فکر کنیم همه ی کشور های جهان با ما دشمن هستن؟!!!!
هر چی میشه تو کشور، کار انگلیسه، کار آمریکاست! عین این بچه کوچولوها!!
همه ی کشور ها به فکر منافع خودشون هستن!!!! میگی آمریکا و انگلیس، من میگم روسیه که این همه از چیزش میریم بالا!!!
خیال کردی روسیه دلش واسه من و تو سوخته؟!!! نهههه عزیزم، اون به فکر خودشه که از ما دفاع می کنه!! (اونم یه دفاع می کنه، بعدش 100 تا خنجر از پشت میزنه!) روسیه یه گرگیه بدتر از انگلیس و آمریکا! اونوقت اون دشمن ما نیست، اونا هستن؟!

خود دولت ما هم اینجوریه! خیال می کنی دلشون واسه مردم فلسطین و لبنان سوخته؟!! نوچ، به فکر منافع خودشه فقط! اگه دلسوزی بود، اول دلش به حال مردم خودش می سوخت!
اگه دل سوزی بود، سر یورش وحشیانه ی روسیه به گرجستان، یه خبر ساده ازش در راه خدا پخش می کردن!!!
غربی ها رو متهم می کنیم به دخالت در مسائل داخلی کشور، خودمون رو نمیبینیم که تو مسائل داخلی عراق دخالت میکنیم ، گونی گونی !!!!
میگیم انگلیس شورشی فرستاده، تروریستا و شورشایی که ما تو عراق و فلسطین تعلیم میدیم رو نمیبینیم!!

بسه دیگه!!!!!! خودمون رو می خوایم گول بزنیم؟!
این طبیعیه که همه به فکر منافع کشور خودشون باید باشن! اصلش همینه!
اما اینکه به اسم اسلام این کارا انجام بشه، خجالت آوره!
امثال شما هستن که باید دهنشونو آب بکشن که اسلام رو به بازیچه ی دست خودشون تبدیل کردن و به کثافت کشیدنش!

اون کسی که ایرانی نیستی شمایی !
خدا رو شکر این واسه ی خود مردم و کسایی که اموالشون آسیب دبده اثبات شده که چه کسی آسیب می رسونه به اموال عمومی!
من نمی دونم شما چند سالته ! اما فکر می کنم اون زمان شما بود که تو مدرسه همش رقص و به قول خودتون کثافت کاری به پا بود! که اگه نبود، این قدر کوته فکر نمی شدید و این صحبت ها رو نمی کردید!!
الان دیگه تو مدرسه از این خبرا نیست
 
می دونید صحبت هاتون شبیه کیا می مونه؟!!!
شبیه اون عده احمق های ساده لوحی که از در و داهات برداشتن آوردن و یه حاجی گذاشتن جلوشون و بهشون گفتن این هایی که تو خیابون میان، همه منافق و کافر هستن! خدا رو قبول ندارن! برید و بزنیدشون تا آدم! به اون ها هم گفتن این ها بی بند و باری می خوان! اونا از استدلالایی مثل شما استفاده می کنن!
حتی اگه فرض محال رو هم بز این بذاریم که "اکثریت" خواهان بی بند و باری باشن، شما (شمای نوعی) خرِ کی باشین که بخواین جلوشون رو بگیرین؟!
شما وکیل مدافع خدا روی زمینی مگه؟!!!!

خدا به ارشد مخلوقاتش ، یعنی حضرت محمد، چنین اجازه ای نداده!
بهش گفته تو وکیل و وصی مردم نیستی ! وظیفه ی تو فقط خوندن آیات من برای اونا و هدایتشونه!!! فقط با حرف و منطق!
من نمی دونم شما کدوم اسلام رو قبول داری؟
تو اسلامی که ما قبولش داریم، حتی یه کلمه هم زور وجود نداره!
اگه داره از تو قرآن واسه من مدرک بیار!
قربون خدا برم که آخر دموکراسی و آزادی رو تو این دنیا پیاده کرده و جای هیچ حرف و حدیث دیگه ای نذاشته..
اختیار کامل داده، با حرف و با کتابای آسمانی، توسط پیامبراش راه رو نشون داده و بعدشم گفته می خوان شکر گذار باشن، می خوان نباشن! آزادی کامل دارن..
اونوقت شماها، شدین کاسه ی داغ تر از آش؟!!!

اگه مَردشی، بیا حرفتو بزن!
شما که با بند و باری ! بیا اونایی که بی بند و بارن رو با منطقت راضی کن باید با بند و بار باشن! چرا زور پس؟! جز اینه که وقتی پای زور میاد وسط، یعنی منطقی در کار نیست؟!!!
اگه خدا می خواست نمی تونست زور کنه آدما رو؟! هان؟!
واسش کاری نداشت، میلیارد میلیارد آدم، چیزی شبیه گوسفند، خلق می کرد تا چشم و گوش بسته و بدون فکر و از سر زور بیان عبادت کنن، با بند و بار باشن و غیره و غیره !
حالا شما اومدی و خودتو خدای روی زمین می دونی! فکر می کنی به هر نحو و به هر زوری که شده می خوای مثلاً روسری سر مردم کنی؟!!!
شما کی هستی مگه؟!!!!
 
 

 
این نظر خیلی خنده بود!
 
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت: 19:16 توسط:یکی
برای طرزتفکرت متاسفم
طالب سبزم نه ان سبز ریا مهدی بیا سبزهم بازیچه شد
 
منم برای تو متاسفم که چرت و پرتای خودتونم بلد نیستین!
فکر کنم منظورت این بود: طالب سبزم نه ان سبز ریا   سبز هم بازیچه شدمهدی بیا
حالا بلد نبودی میتونستی به عقلت رجوع کنی خودتم میتونستی قافیش رو جور کنی
آبروی خودتون رو بیشتر از این نبرین!
شما که به اسم اسلام و امام زمان هر غلطی دلتون میخواد می کنین٬ جوابتون رو دیگه من نمیدم! حضرت محمد (ص) و اما صادق (ع) جوابتون رو دادن!
 

حضرت محمد(ص) :
مخالفان مصلح جهان کسانى هستند که خود را در علوم و معارف اسلامى صاحب نظر و اندیشه مى‌دانند!!!!! و بر اساس برداشت خود از اسلام، با ایشان به مخالفت برمى‌خیزند و حتى آن حضرت را مخالف اسلام و قرآن و سیره رسول خدا(صلى الله علیه و آله) معرفى مى‌کنند!!!!!! و با همین نگرش‌هاى خود، فتوا به جنگ با او مى‌دهند و کشتن وصى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را یک عمل عبادى و اسلامى تلقى مى‌کنند!!!!!!

امام صادق(ع) :
وقتى قائم ما قیام کند با انسان‌هاى جاهلى روبرو مى‌شود؛ شدیدتر از آنچه پیامبر(صلى الله علیه و آله) با آن روبرو شد!!! پرسیدند چگونه؟ فرمود: رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به سوى مردم آمد در حالى که سنگ و صخره و چوب تراشیده را مى‌پرستیدند اما قائم ما وقتى نزد مردم مى‌آید آنها کتاب خدا را بر او تاویل و تفسیر کرده !!!! و به وسیله آن علیه او استدلال مى‌کنند!!!!!


 
شریعتی میگه بزرگترین بدبختی ملت وقتیه که از اون ملت فکر کردنو بگیرن.
 
دیگه لازم نیست ازشما چیزی رو بگیرن!
 
 

 

2 نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 3:29 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

کشته ندادیم که سازش کنیم... صندوق دست خورده شمارش کنیم!

 

خواهرم زیبا بود.
خواهرم شجاع بود.


خواهرم "ندا"ی آزادی را فریاد می زد فریادی به شکوه سکوت و چه مظلومانه......
آرزوهایش ، همه رنگی
رنگ آسمانی آبی ، رنگ رهایی ، رهاتر از بادی که بر درخت سبزی...
آرزوهایش ، همه گران
شاید ، که نه ، حتما به قیمت جان
خواهرم !!! به آروزهایت رسیدی
اما صد افسوس که چه گران

دیگر برایم مهم نیست "رای من کجاست؟"
می خواهم این بغض را فریاد بزنم "رای خواهرم کجاست؟"

چشمان بازت را فراموش نخواهم کرد
به کدامین سو می نگریستی؟ به خشم ، جهل و یا ستم؟
اینها که رنگ آرزوهایت نبودند...
چشمانت را آرام ببند و نجوای قلبت را به گوش این خفتگتان سیه روی برسان
بگو که "خدایت بزرگتر است از آنچه آنان می دانند"


ما نیز فریاد خواهیم زد...
فریاد خواهیم زد که خواهرمان به کدامین گناه در خون خود غلتید
خدای ما بزرگتر است از آنچه شما می دانید
این ندای همه ماست که با خون در آمیخته...
صدا و ندای ما را بشنوید این کور دلان سیه روی :

خدای ما بزرگتر است از آنچه شما می دانید

 

برای ندا و همه شهیدان این روزها


بالاخره راحت شدم!

کنکور تموم شد ولی استرس قبولیش هنوز مونده

سلام تابستون

 

2 نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

تنبان!!!
اول نشم دوم میشم!

کنکورو میگم!

به جان عمه ی نداشتم!

.

.

.

ایشالا تنبان قبول میشم!

منظورم تنب بزرگ و کوچکه!

شاید شانس بیارم و جزیره خارک قبول شم!!


آقا فکر نمیکردم کنکور هنر سخت باشه!

البته من یک کلمه هم نخونده بودم برا هنر...


امروز نزدیک ۱۰ ساعت کنکور میدادم! اول ریاضی بعد هنر!


صحیح کردم از رو سایت جوابام رو!

چی بگم خوبه؟؟؟!!!!


فردا هم کنکور زبانه...


دارم بیهوش میشم از خستگی...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

کنکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور!

فردا قراره به عنوان آزمون آزمایشی تو کنکورای سراسری ریاضی و هنر و پس فردا زبان شرکت کنم!

باشد که آزاد قبول شوم!

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

برادر شهیدم رای تو رو پس میگیرم

 

همه اینا یه بازی بود تا صف هاشون رو پر کنیم.

تا بگن ملت ما حماسه آفرید

رای ما هیچ تاثیری نداشت

میدونستم رئیس جمهور از قبل تعیین شدست

ولی این دفعه فکر می کردم فرق داره

فقط میخواستن رکورده ۲۲ میلیونیه ۲ خرداد رو بشکنن! حماسه ی ۲ خرداد رو کردن حماسه ۲۲ خرداد.

تقلب واضح تر از این نمیشد

این از تظاهرات مردم تو ولیعصر و صدای مرگ بر دیکتاتور مردم که دیشب تا نصفه های شب صداش میومد هم معلومه

آقای رئیس جمهور  که میگفت ما تحمل حرف مخالف رو داریم و اصلا برخورد نمی کنیم٬ برخورد کردن نیروی ضد شورش رو با مردم تو خیابون ولیعصر دیده؟

وقتی صدا و سیما داشت از حماسه مردم میگفت و گل و بوته نشون میداد٬ همه شبکه ها خارجی داشتن فیلم کتک خوردن جوان ها رو نشون میدادن که نه اومده بودن شورش کنن نه جنگ

فقط اومده بودن از راییشون دفاع کنن!

عکس العملشون هم نسبت به رفتار گارد ضد شورش طبیعی بود

محسن مخملباف گفت تو مناظره نامزدها از کلک های سینمایی استفاده کردن

میگفت موقع صحبت کردن محمود دوربین رو از پایین به بالا می گرفتن و به صداش اکو میدادن که قدرتمند نشونش بدن

ولی برای بقیه نامزدها دوربین رو از بالا به پایین می گرفتن که کوچیک نشونشون بدن و از ویبریشن صدا استفاده می کردن که صداشون بلرزه!

تبریک می گم به این مهندسیه رای فوق العاده

تبریک می گم به این نظام استبدادی

تبریک می گم به این همه دروغگویی

من فقط ۱ بار رای میدم٬ اونم برای نه گفتن به این نظام

با قطع کردن اس ام اس ها و فیلتر کردن سایت ها نمی تونن جلو اعتراض رو بگیرن

موبایل ها رو قطع کردن

حکومت نظامی!

خیلی دوست دارم امروز برم تجمعی که برای ۷ تا شهید این چند روز میگیرن

خدا به مادراشون صبر بده

بچشون رو کشتن بعدم به زور جسداشون رو برداشتن معلوم نیست کجا دفن کردن!

حتی به جسداشون هم رحم نکردن

اونوقت تلویزیون بیاد فقط خرابیه شهر رو نشون بده

اینا کاره خود گارد مسلحشونه که بگن مردم این کارو کردن

یا یه گروهی مثل مجاهدین زمان انقلاب

نه کسایی که می خوان حقشون رو بگیرن!


هفته دیگه کنکوره و آمادگی من زیره صفره

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 5:24 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

یک یا حسین.... تا میر حسین

 

ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام!

یه ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام سبز

واقعا توصیفش سخته که بگم چه وضعیتی دارم!

از یه طرف ۲ هفته به کنکور مونده٬ از یه طرفم انتخابات و موج سبزی که درست شده!

منم تو این مدت نشد چیزه زیادی بخونم!

یا همش از پنجره ماشین بیرون بودم با پوستر موسوی و مانتو و شال و روبان و شال گردن و پیکسل سبز٬ یا میرفتم ستاد!

دیروزم که رفتم زنجیر سبز 

فوق العاده بود! نزدیک ۱ میلیون جمعیت از میدون تجریش تا میدون راه آهن!

همه دستاشون رو داده بودن بهم زنجیر درست کرده بودن! اونم نه ۱ ردیف! ۱۰ تا ردیف پشت سر هم اونم هر دو طرف خیابون!

جوش مثل تظاهرات های قبل انقلاب بود!

به خصوص که پوستری شبیه روزنامه کیهان و اطلاعات در بین جمعیت پخش شد که تیترش این بود:

 «احمدی‌نژاد رفت»

منکه صدام در نمیاد اینقدر که جیغ زدم و شعار دادم!

یه جا جمعیت هماهنگ باهم ای ایران و یار دبستانی رو خودندیم ته اتحاد بود

از همه باحال تر این بود که پلیس اصلا کاری به کار ما نداشت و خودشونم اومده بودن وسط جمعیت!

واقعا همچین حضوری غیر قابل پیش بینی بود! با اینکه اطلاع رسانیشون نسبت به طرفدارای احمدی که شب قبلش تو فیلم مستندش تبلیغ کردن و بنراش از چند روز پیش تو خیابون ها وصل شده بود کمتر بود!

بماند که اینایی که داشتن می رفتن مصلا چقدر وحشی بازی در اوردن و با موتور هی می زدن به ماشینای طرفدار موسوی!

تجریش هم که بودیم دعوا شد! داشتن یکی رو خفه می کردن!

یکی از دخترا هم کشتن٬ ۲ نفرم تو کما رفتن!

حالا آقای احمدی نژاد بیاد بگه طرفدارای موسوی ستاد مارو تو همدان خراب کردن! که اونم ثابت شد ساختگی بوده!

خوده منم یه بار با موتور زدن و هفته پیشم یکیشون افتاده بود دنبالم

طرفدارای موسوی اینقدر مرام دارن که دیروز تا یکی شعار میداد ضد احمدی نژاد بهش می گفتن ما امدیم از موسوی حمایت کنیم! میگفتن وجه موسوی رو خراب نکنین!!

امیدوارم همه اونایی که شناسنامه سفیدن عاقل شن و برن به کسی که لیاقتش رو داره رای بدن.

منم رای میدم چون بمب ها شعور ندارن!

اگه پس فردا رئیس جمهوری که انتخاب میشه با ماجرا جویی شر راه بندازه و جنگ بشه٬ عقل بمب ها نمی رسه که فقط سر کسایی بریزن که به اون رئیس جمهور رای دادن!

به هر حال با این ستاد صیانت از آرا امنیت رای گیری بیشتر شده و اگه تقلب نشه حتما موسوی برنده این انتخاباته.

با اینکه رسانه ملی دربست در اختیاره آقای احمدی نژاده و همه جوره دارن تبلیغ دولت نهم رو میکنن.

یه مستندی پخش میشه به اسم جمهور که انتخابات تو این ۹ دوره رو بررسی می کنه. موقع بررسی دولت خاتمی٬ حضور خاتمی رو دلیل همه بدبختی ها و بحران های این سالها گفت!

نتیجه گیری پایانیش هم این بود که دوباره انتخاب شدن خاتمی اونم با رای ۲۲ میلیونی مردم رو نه از سر رضایت که به علاقه مردم و روش ملت به سپردن کشور به هر فرد برای ۲ دوره نسبت دادن!

همین کاری که دولت نهم این روزا علاقه داره به مردم بقبولونه!

به هر حال ملت حافظه خوبی داره و عملکرده خاتمی تو دولت ۷ و ۸ و موسوی هنگام جنگ رو یادشون نمیره.

حالا هرچقدرم اینا بیان قضاوتشون رو به مردم تحمیل کنن و اون رو رای ملت نشون بدن.

اما تا ۲۲ خرداد و رای مردم چیزی نمونده...

همین الان یه فیلمی دیدم که داره می گه من رفته بودم نیویورک٬ بعد که ماشین داشت رد میشد یکی من رو دید به بچش گفت این کیه؟

بعد میگه اونا اصلا زبونشون اسپانیاییه! ولی بچه گفت محموده!

نیویورک هم جدیدا اسپانیایی حرف میزنه!!!

دیروزم که تو مناظره احمدی و رضایی٬ احمدی گفت که تورم ۲۵ درصده منکه از اول گفتم

دیگه از پرونده سازیش برای زهرا رهنورد معلوم بود.

همه میدونن ۱۰ سال پیش تحصیل تو ۲ تا رشته برای کارمندا آزاد بوده!

همش دورغ!

تا کی میخوان به شعور مردم توهین کنن؟

ستاد هم محله ای های احمدی نژاد  حامیان موسوی رو تو نارمک٬ هفت حوض٬ روبه روی مسجدالنبی دیدن؟


قشنگ جان! مثل انسان٬ به زبان خوش برو رای بده! یک حرف رو صدمرتبه به بچه آدمیزاد نمیگن! حالا هی خودت رو .... کن بشین وسط رختخوابت سرت رو بکن زیر پتو بگو دارم اعتراض خاموش هوا میکنم! نتیجه اش که فرو رفت تو چشمت روشن میشی!

(رها)


یاور خاتمی٬ حامی موسوی

 

پایان!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

ما هویج دستمونه!!
سلام

اولای سال تحصیلی هی می گفتم کی تموم میشه؟

دوست داشتم بخوابم و صبح پاشم ببینم کنکور تموم شده !

الان دارم میبینم مثل باد گذشت همه چی!!!

این ماهای آخرم دیگه سوژه ایه برای خودش!

اول سال این خانوم مثلا مشاور گفت ما ۳ تا امتحان آخره سنجش رو براتون ثبت نام کردیم چون سوالاش خیلی شبیه کنکوره و اینا!

هفته پیش امتحان سنجش بود٬ بچه ها رفتن از مدرسه پرسیدن یه خبری چیزی ندین یه وقت که آزمون داریما!!!

-آزمون؟؟ قلم چی که آخرین آزمونتون بود دیگه آزمون ندارین!!

-سنجش چی؟

-سنجش؟ وظیفه ما نیست که سنجش ثبت نامتون کنیم!!!

اینجا بود که همه قاطی کردن هرکی از یه ور فحش میداد! نیلوفر که دیگه فقط دهنش رو باز کرده بود هرچی میخواست گفت!

این معاونمون امسال سگ رو گذاشته تو جیبش! پاچه همه رو میگره! کلاس ما هم یه دیوارش کاملا پنجره کشویی داره اینم هر زنگ هی میاد رد میشه از جلو کلاس مثلا قدم بزنه! ما هم که هویج دستمونه!

با همه مشکل داره انگار! هی میاد چرت و پرت میگه فکر می کنه ما هم باور می کنیم!

اولای سال اگه مشکلی داشت با بچه ها٬ مثلا کسی زیاد می خندید یا موهاش رو رنگ کرده بود یا ابروهاش رو ورداشته بود میومد تذکر می داد بعد می گفت بچه ها اومدن گفتن!!

این بچه جدیدا هم باور می کردن! میومدن تو کلاس داد و بیداد که شما رفتین گفتین! ما هم که میدونستیم کاره خوده دفتره لبخند می زدیم!

دیگه اونا هم فهمیدن الان و تو فحش دادن به معاون نفرای اولن!

دیگه به جایی رسیده که نیلوفر تو صورت معاون بهش میگه تاپاله گه!!!

یا حرف میزنه بچه ها میگن برو بابا!!

همه می دونن دیگه بعد عید وقتی همه معلما درساشون رو تموم کردن دیگه ضروری نیست کسی بره مدرسه! بیشتر باید دیگه خودمون بخونیم.

هفته پیش من یکشنبه نرفتم مدرسه. ساعت ۸ معاون زنگ زد خونه٬ من شماره مدرسه رو دیدم ورنداشتم!

از اون طرف زنگ زده به مامانم چرا نیومده مدرسه؟

مامانم گفت می خواد درس بخونه!

-من الان زنگ زدم خونه خواب بود!!!

-خوب آره خوابه!

-اگه میخواد درس بخونه چرا خوابه؟؟

-به خودش مربوطه نه شما!!

از یه طرف به مامان من گیر داده چرا نیومده٬ از یه طرف به مامان یکی از بچه گفته مدرسه اختیاریه!!

امروزم نرفتم مدرسه دوباره زنگ زد خودم ورداشتم این دفعه

-چرا نیومدی مدرسه؟

-حالم خوب نبود

- ا؟؟ به خاطر امتحان گسسته حالت بد شده؟؟

- محض اطلاع من از دیشب تا صبح داشتم گسسته می خوندم سردرد گرفتم که نیومدم!

-به هر حال امتحان رو میندازه هفته دیگه! پاشو بیا

- میگم حالم خوب نیست!!!

-از انضباطت کم میشه ها!

- خداحافظ!

آخه شعور تا چه حد میتونه قد مرغ باشه؟ میگم حالم خوب نیست میگه امتحان هفته دیگست!!!

حالا من تو این مدت ۲ -۳ روز نرفتم! خیلی از بچه ها قیافشون رو یادم رفته اصلا!! مریم که از بهمن تاحالا ۴ ۵ بار اومده!

بیشتر از همه خوشحالم که از شر این دیوونه ها خلاص میشم!

فقط ۲ ماه!

بماند که چقدر هم خود معلما پیچوندن و ما زودتر رفتیم خونه! البته قبلش یا مرکز خرید پاسداران بودیم یا خوده پاسداران!

به قول طیبه: هیچ سالی رو اینقدر تو خیابون نبودم!!!

این معاونم جدیدا چادر میندازه سرش روزایی که زود میریم هوس قدم زدن میکنه تو پاسداران!

فکر کنم عید گشت نامحسوس زیاد میدیده!

گفتم که... ما هم که هویج دستمونه!!


دیروز بازرس اومده بود مدرسه! معلم های پیشم که همه مردن اگه بازرس میدید مدرسه درش تخته بود!

کلاس ما هم که دیوارش پنجرست و رو به حیاطه! همون موقع معلم دیفمون مثل همیشه داشت خالی میبست! که یه باز بازرس بهش گیر داده و اینم کشوندتش دادگاه و اینا.

همون موقع خانم به ظاهر مشاور در رو وا کرد و اشاره کرد بازرس داره میاد این طرف!

معلم دیف ما هم سریع رفت بیرون!

یه دفتر دم کلاسمون هست ۳X۴! معلم دیفرانسیل ما و معلم ریاضی تجربی هارو کردن اون تو درم قفل کردن!

مشاور اومده بود به عنوان معلم ما٬ برای تجربی ها کسی رو پیدا نکرده بودن٬ طیبه رو چادر سرش کرده بودن به عنوان معلم اونا!!

بعد مشاور گفت ما اسم معلمارو الکی دادیم بهشون! همه رو خانوم دادیم. بعد داشت اسماشون رو می گفت که بازرس اومد و ازمون پرسید سوتی ندیم چون یکی از بچه های پارسال سوتی داده بود و مدرسه رو توبیخ کرده بودن!!

حالا نیلوفر این وسط کرمش گرفته بود میگفت نه نه من دروغ نمیگم!!

این وسط اسما خیلی خنده بود! همه شهین و مهین و هما و...

خلاصه بازرس رفت و اتفاقی نیوفتاد. در دفترم از روی اون بیچاره ها وا کردن!

معلم دیفمون اومد تو کلاس ما هی بهش میگفتیم شهین جوووون!

معلم تجربی ها از ایناست که سبیل گنده داره ! تجربیا بهش گیر داده بودن مقنه سرت کن بازرس نمی فهمه!!!

فرض کن مقنعه با سبیل به اون گندگی!!!


معلم دیف: البته بازرس زیر سبیلی رد کرده بود! وگرنه خیلی راحت می تونست همه جارو بگرده!! کافی بود ۲ دقیقه وایسه دم در رفت و آمد آقاییون رو زیر نظر بگیره! مگه چقدر می تونن بگن اولیای بچه ها بودن؟ اولیا که سر یه ساعت خاص نمیان و برن!

من: خوب میگن لوله کش بوده یا تخلیه چاه!

معلم دیف:

من:


مژگان: من درس نمیخونم... باهوشم!!


هم اکنون نیازمند دعاهای شما برای قبولی در  اینجا (تهران) هستم!!!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط نسترن  |

فقط ۲ ماه به کنکور مونده!!!

2 نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

سال نو!

سلام

سال نو مبارک

ان شا ... سال خوبی باشه برای همتون

من که امسال رو با دل تنگی شروع کردم!

ما هیچ کدوم از فامیلامون اینجا نیستن حتی ۱ دونه

دوست و آشنای خاصی هم نداریم بریم پیششون یا اونا بیان!

امسال هم که از ۸ باید برم مدرسه نمیشد برای ۲ ۳ روز بریم. این طوری هم بدتره چون نیومده باید بریم!

بابام هم کاراش سنگینه و تو عید هم درگیره زیاد بیرونم نمی تونیم بریم!

خلاصه این که حسابی تنها!

همیشه وقتی زنگ می زنیم برای تبریک و اینا میبینیم همه دوره همن صدا خنده و صحبت میاد و میگن جاتون خیلی خالیه!

همیشه فکر می کنم دختر عمو٬ پسر عموهام از من چی یادشونه؟ من نوه اولم تو خانواده بابام. وقتی هم میریم پیششون (سالی یه بار تقریبا) چند روزی طول می کشه تا یخمون باز شه! اونا هم همیشه باهم بودن من براشون غریبم!

پسر عمو کوچیکه هم که فکر کنم اصلا نمیدونه من وجود دارم! آخرین باری که دیدمش ۶ ماهش بود. الان باید ۲ سالش باشه...

حالا باز با دختر دایی ها و پسر دایی ها و پسر خاله هام بهترم چون همه هم سنیم.

یادمه نامزدی دختر داییم بود و ما نتونستیم بریم. زنگ زدم تبریک گفتم و بعدش رفتم تو اتاقم و کلی گریه کردم! خیلی دوست داشتم برم!

یا شب یلدا فرداش که بچه ها اومدن مدرسه همه خوابشون میومد و از خاطرات شب قبل می گفتن با خانواده که چقدر خوش گذشته! کلی حسودی کردم!

من آدم حسودی نیستم ولی در این مورد خیلی حسودی می کنم!

حرف این چیزا پیش میاد کلی بغضم میگره

الانم گریه میکنم اینا رو مینویسم

ببخشید نمیدونم روز عیدی این حرفا چیه می زنم! درد و دلم گرفت

یاد منم باشید تو رو خدا دعا کنین این کنکوره لعنتی رو بدم و تهران قبول شم!

آزاد یا سراسریش مهم نیست!

امیدوارم هرجا هستین و هرکاری می کنین از همون لحظتون لذت ببرید

همیشه شاد باشین

عیدتون مبارک

2 نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط نسترن  |

تولدم مبارک!
 

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
 
تولدم مبارک!
 
قانونی شدم!!
 

با تشکر از برادر توتی برای لوگوی خوشگلش
 
 
2 نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط نسترن  |